|
پایگاه بصیرت روزنامه كیهان
سوژه های سربازگیری دشمن/ محمد ایمانی
1- امیر مومنان علیه السلام در اولین خطبه نهج البلاغه، از اعتماد به شیطان به عنوان معامله یاد می كند و می فرماید حضرت آدم در جنت امن الهی ساكن و از نعمت ها بهره مند بود اما شیطان او را وسوسه كرد «فباع الیقین بشكّه والعزیمه بوهنه. پس، یقین را به تردید، و عزم و اراده را در ازای سستی فروخت. شادمانی و خرسندی او به ترس تبدیل شد و فریب خوردگی، به ندامت و پشیمانی انجامید». امام همچنین در نامه 78 نهج البلاغه، خطاب به صحابی دنیازده و كج اندیشی در تراز ابوموسی اشعری نوشت«همانا شقی و بدبخت كسی است كه از عقل و تجربه ای كه به او داده اند، محروم بماند». اهل بیت علیهم السلام فرمودند «در هر چیزی كه چشم می بیند عبرت هست». و آنها كه نگاه عبرت نیاندوزند، لاجرم عبرت دیگران می شوند.
2- نقشه راهی كه ائتلاف حاضر در دولت و مجلس برای خروج از مضیقه های اقتصادی به ویژه از سال 92 به بعد پیش روی كشور نهاد، نتایجی خلاف تصورات و وعده ها بر جای گذاشت. البته در این ائتلاف، با دو طیف فعال و منفعل مواجه هستیم. بی تعارف، عده ای ولو صاحب منصب و عنوان در این ائتلاف، قرار است قربانی گروه دوم شوند كه گروه اول را «رحم اجاره ای» و «پیاده سربازگیری شده» خویش می دانند. این روزها در حالی كه اقتصاد، مدام از تلاطم های مصنوعی متاثر می شود، برخی دست اندركاران ائتلاف مذكور اصرار دارند حاشیه هایی مانند رفع حصر سران فتنه و بردن زنان به ورزشگاه و... را مسئله دولت و مجلس كنند یا به بهانه تلاطم بازار، نسخه به بن بست خورده و ذاتا عقیم «تسلیم» در برابر زیاده طلبی های پسابرجامی آمریكا و اروپا را دوباره بزك كنند.
3- عجیب اینكه برخی از همین عنوان دارها می پذیرند حیثیت آنها، خرج چنین رویه های انحرافی گردد و صورت حساب فرصت سوزی و خسارت آفرینی ها پای آنها نوشته شود. می گویند چند نفر رند وارد رستورانی شدند و كنار یك نفر دیگر نشستند. چند بار پای مرد تنها به پایه میز خورد و بلافاصله آن چند نفر گفتند «پای شما... پای شما!». مرد بی خبر از همه جا هم می گفت «بله... البته كه پای منه». آن چند نفر، سفارش مفصل دادند و حسابی خوردند و بعد هم پا شدند و رفتند... مرد تنها، غذایش را خورد و رفت صورت حسابش را پرداخت كند اما دید رستوران دار می گوید «صورت حساب آن چند نفر را پرداخت نكردید». مرد گفت «آنها كه با من نبودند». اما رستوران دار پاسخ داد «آنها مدام می گفتند؛ پای شماست ها»! و شما نیز حرف آنها را تأیید می كردید و می گفتید «بله... معلومه كه پای منه»!
4- سهم «فتنه گران مدعی اصلاح طلبی»، «مدیران اجرایی مدعی اعتدال» و «اكثریت منفعل و همسوی مجلس» در ناكارآمدی 5 سال گذشته چه قدر است؟ چرا نسخه این ائتلاف چندسر، هم موجب خسارت به برنامه هسته ای شد و هم اقتصاد كشور را به مراتب آسیب پذیر تر از ماقبل برجام كرد تا جایی كه ظرف یك سال طلایی برجام، دلار از 3700 تومان به ده هزار تومان و سكه از 900 هزار تومان به سه میلیون و پانصد هزار تومان صعود كرد و ركود و تورم توأمان، بلای جان اقتصاد شد؟ و چرا اكنون كه معلوم شده نسخه مذكور، عامل بیماری است و نه درمان، دست روی دست گذاشته اند یا منتظرند اروپای بی اراده و ناتوان، برای آنها معجزه كند؟
5- هفت ماه است اقتصاد كشور در اثر سوءمدیریت برخی دولتمردان متلاطم است و آشفتگی قیمت ها، بازار ارز و سكه و مسكن و خودرو و گوشی تلفن همراه را در می نوردد. مدیران مذكور، به شكل سردرگم 30 میلیارد دلار و 60 تن طلا را در آغوش چندصد رانت خوار ریختند و بعد كه كار از كار گذشت، چند هفته بین دو وزیر و رسانه ها بحث مهیج اما كم مایه ای درباره ضرورت انتشار یا عدم انتشار لیست دریافت كنندگان ارز و سكه و ثبت نام كنندگان غیرقانونی واردات خودرو برپا شد! پس از آن هم توپ را در زمین قوه قضائیه انداخته اند! مقصر اصلی، وزارتخانه های اقتصاد و صنعت و ارتباطات و بانك مركزی و سازمان برنامه و بودجه و معاون اقتصادی و دستیاران اقتصادی ارشد رئیس جمهور هستند اما حالا كه ظرف چند ماه، رانت 140 هزار میلیارد تومانی (بودجه یك ساله ایجاد یك میلیون و 200 هزار شغل) پرداخته و در مقابل، تورم گرفته اند، از دستگاه قضایی می خواهند دنبال نخود سیاه برود و با رانت خواران و محتكران و اخلالگران بازارهای ارز و سكه و مسكن و خودرو و گوشی تلفن و لوازم خانگی و.... برخورد كند!
6- كدام شبكه مافیایی تعیین می كند كه نرخ سكه یا دلار چه قدر بالا برود؟ روی چه حساب و مكانیسمی؛ بر اساس فرمول تئوری موهوم «دست نامرئی بازار» كه آدام اسمیت ادعا می كرد و در خود غرب رد شد؟! دولت و بانك مركزی و وزارت اقتصاد و وزارت اطلاعات و ارتباطات این وسط چه كاره هستند یا چه نقشی می توانند ایفا كنند و نمی كنند؟ چرا عرصه را در خوش بینانه ترین ارزیابی به فرصت طلبان و در واقع بینانه ترین ارزیابی به اخلالگران و تروریست های اقتصادی وابسته به اتاق جنگ دشمن سپرده اند؟! آیا شك برانگیز نیست كه وزیر راه و شهرسازی بگوید «خروج آمریكا از برجام بر بازار مسكن تأثیر گذاشت؛ باید همان هفته اول می گفتیم در برجام می مانیم» و این در حالی است كه در پنج سال وزارت وی، به اندازه یك سال مسكن تولید شده است؟ مسائلی مانند به ركود كشاندن بازار بومی مسكن كه می توانست 250 شاخه صنعتی را فعال و نقدینگی سرگردان را در خدمت تولید و اشتغال مهار كند، چه دخلی به برجام دارد؟
7- چرا با انواع مباحث انحرافی، دو چالش مهم «سوء مدیریت مبتنی بر انحراف رویكرد» و «جنگ اقتصادی دشمن» مجددا به حاشیه رانده می شود؟ آیا نقشه غافلگیری دوباره اقتصادی در میان است تا عناصر ماموریت دار مجددا پرچم تسلیم طلبی و امتیاز دهی به دشمن را بالا ببرند؟ چرا همان طیفی كه دولت را «رحم اجاره ای» خوانده اند، نسخه مذاكره با ترامپ را می پیچند؟ اگر قرار است آمریكا یا اروپا به تعهدات فعلی خود پایبند نباشد، چرا اسم پیشنهاد خود را مذاكره و توافق جدید می گذارند؟ بی پرده بگویند دنبال وطن فروشی از طریق قربانی كردن دولت و شخص آقای روحانی هستند! چرا در حالی كه تعهدات برجامی غرب هوا شده، كسانی برای تصویب شتابان ملحقات FATF و قبول تعهدات ضدامنیتی جدید عجله و اصرار دارند؟ برخی محافل چنین القا می كنند كه مشكل، شخص ترامپ است و بقیه هیئت حاكمه آمریكا آدم های شریف و عهدشناسی هستند. كتمان می كنند كه تمام كارشكنی ها و مصوبات تحریمی در مجلس سنا و نمایندگان آمریكا به شكل اجماعی حاصل شد. یا اینكه بدعهدی و بازگشت تحریم ها و تهدید شركت و كشورها به عدم معامله با ایران و مصوباتی نظیر ممنوعیت های ویزایی برای اتباع 38 كشور درصورت سفر به ایران، از همان دولت اوباما كلید خورد. پنهان نمی كنند كه آرزو اندیشانه، در انتظار انتخابات كنگره هستند اما كتمان می كنند كه سختگیری هایی نظیر قانون «اینارا» در همین كنگره مركب از دموكرات ها و جمهوری خواهان و با اتفاق آرا تصویب شد.
8- افراطیون مدعی اصلاحات، جزو بی صداقت ترین طیف ها در پروژه «نرمالیزاسیون» و «برجامیزاسیون» هستند. آنها در بزك شیطان بزرگ و متهم كردن نظام و ایجاد بی ثباتی سیاسی، هیچ كم نگذاشتند. اما اكنون كه خسارت های این نسخه بیمار، یكی پس از دیگری آشكار شده، با فرافكنی و تولید سرگرمی، می كوشند از خود سلب مسئولیت كنند و اذهان را از شبیخون عوامل نیابتی دشمن در جنگ اقتصادی منحرف نمایند. نمایندگان فراكسیون امید، بعد از دو سال ولنگاری، مدعی استیضاح وزرا می شوند، سپس پیش رئیس جمهور می روند اما به جای اینكه درباره مشكلات اقتصادی و معیشت مردم و سوء تدبیر های برخی مدیران حرف بزنند، موضوع حصر سران -ورشكسته به تقصیر- فتنه را پیش می كشند!
9- قبل از آنكه وزیران پیشنهادی كابینه دوم روحانی(جز یك نفر) رای اعتماد از مجلس بگیرند، روزنامه شرق تیتر زد «پرش وزرا از موانع كوتاه بهارستان». هنوز یك سال از رای دربست اكثریت مجلس به كابینه دوازدهم نمی گذرد كه آقای عارف رئیس فراكسیون امید، از سوء تدبیرهای دولت می نالد و می گوید «اظهر من الشمس بود كه سیاست ارزی دولت برای كشور مشكلاتی را به وجود می آورد» و محمود صادقی عضو همین فراكسیون ادعا می كند «كابینه دوازدهم نسبت به كابینه یازدهم تنزل پیدا كرده است. متاسفانه كل كابینه دچار كرختی و پیری و خستگی شده است»! این قبیل اظهارات در حالی است كه همین طیف، به جای مطالبه كار و جدیت و سلامت و شفافیت از دولتمردان، سرگرم جنجال و تولید حاشیه و سوژه اتهام افكنی در خدمت ضد انقلاب و آمریكا و انگلیس بوده اند.
10- عباس عبدی عضو حزب منحله مشاركت 5 مهر 91 به عصر ایران گفته بود «آقای ناطق اگر از جایگاه فعلی اش در جناح راست خارج شود و به اصلاح طلبان بپیوندد، چیزی به اصلاح طلبان اضافه نمی كند. اهمیت آقای ناطق در این است كه در آن سو قرار دارد نه در این سو! او باید در آن سو خوب بازی كند»! مشابه این سخن را برخی اعضای حزب اشرافی كارگزاران گفته اند. اخیرا محمد عطریانفر، از عناصر بازداشت شده در فتنه 88 گفته است «نباید لاریجانی را از دست بدهیم»! قبل از وی، حسین مرعشی سخنگوی كارگزاران و دیگر بازداشتی فتنه 88 ، در تاریخ 22 آذر 94 (دو ماه پس از تصویب برجام در مجلس) به روزنامه اعتماد گفته بود «ما در مورد آقای لاریجانی در حزب بحث كردیم، به نتیجه هم رسیدیم و موضع ما یكی است. حمایت از او موضوع مصوب حزب ماست. (خبرنگار: اگر آقای لاریجانی رقیب خوبی به شمار می آید، چرا گفتید ما در قم ممكن است برای ایشان رقیب نتراشیم؟) این به خاطر خدمتی بود كه ایشان در بحث برجام كردند».
11- كرباسچی دبیركل كارگزاران 7 آذر 94 در مصاحبه با روزنامه شرق، از ادبیات موهن «سربازگیری» استفاده می كند و می گوید «ما ناگزیریم به سمت توسعه و سازندگی و سیاست های اعتدالی پیش برویم... اصلاح طلبان باید دنبال یارگیری از طرف مقابل باشند... طیف آقای لاریجانی الان مواضع خوبی دارد و اگر بتواند طیف رادیكال را كنترل كند، مطلوب است. تا حالا كه شده. مجلس با سیاست لاریجانی توانست بالاخره برجام را تصویب كند؛ درحالی كه در تلاش بودند نشود. اگر از جناح مقابل یارگیری كنیم، ضرر نمی كنیم. در انتخابات ٩٢ و سیاست خارجی، همین كار را انجام دادیم... دولت از طرف مقابل یارگیری كرده است. در مجموع بازی گروه های طرفدار دولت، به واسطه همین «سربازگیری» از جبهه مقابل بوده و در مجلس هم همین اتفاق می تواند بیفتد». با وجود این روند، افراطیون مدعی اصلاحات در انتخابات یك ماه قبل هیئت رئیسه مجلس، عبور از لاریجانی را كلید زدند و به صراحت گفتند او از این به بعد «كارت سوخته» است، همچنانكه دولت روحانی را رحم اجاره ای و كاتالیزور خواندند. آیا این همه عبرت، برای متنبه شدن آقایان روحانی و لاریجانی و تصمیم به جبران بخشی از كوتاهی ها كافی نیست؟!
روزنامه جمهوری اسلامی
ریل گذاری برای حذف همیشگی مسئله فلسطین
بسم الله الرحمن الرحیم
رادیو رژیم صهیونیستی از تلاش مشترك رژیم صهیونیستی و حامیانش از طریق سازمان ملل برای به سازش كشاندن حماس در غزه خبر داد و افزود رژیم قاهره با همكاری اسرائیل بیشترین فشارها و محدودیت ها را علیه ساكنان غزه اعمال كرده تا از این طریق رهبران حماس را به پذیرش تمامی خواسته های اسرائیل وادار سازد.
رژیم قاهره با بستن گذرگاه رفح و ممانعت از عبور مواد غذائی، دارو، سوخت و سایر نیازهای روزمره، عملاً در خدمت ماشین جنگی صهیونیست ها در آمده كه آنها نیز به نوبه خود با بمباران مناطق مسكونی و هدفگیری و تخریب زیرساخت ها از جمله بیمارستان ها، مدارس و مراكز عمومی، غزه را همواره درحالت جنگی نگهدارند و ساكنان غزه را خسته كنند. مطابق این طرح قرار است اداره غزه به تشكیلات خودگردان واگذار شود و در عین حال هیچگونه اقدام تلافی جویانه ای علیه اشغالگران صهیونیست انجام نشود.
این طرح اگرچه از گذشته های دور نیز دردست بررسی بود ولی پس از انجام عملیات مقابله به مثل حماس و جهاد اسلامی علیه صهیونیست ها، عملیاتی شد. در آن مقطع زمانی طی هفته های گذشته موج حملات وحشیانه اش ارتش صهیونیستی، شدت گرفت ولی سران رژیم صهیونیستی هرگز انتظار نداشتند پاسخ فوری، شكننده و پردامنه نیروهای مقاومت مواجه گردند. با شلیك 70 موشك به سوی اهداف صهیونیستی، نتانیاهو رسماً از آمریكا و رژیم قاهره خواستار مداخله شد كه نوعی آتش بس در این زمینه برقرار شد. اكنون رژیم صهیونیستی و حامیانش خواستار استمرار این آتش بس هستند تا بلكه بتوانند ظرفیت و توان موشكی فلسطینی ها را از طریق سلطه تشكیلات خودگردان بر نوار غزه، شناسائی و نابود سازند.
واقعیت این است كه تشكیلات خودگردان عملاً باعث تحكیم سلطه اشغالگران بر كرانه غربی شده و هرگونه عملیات ضد صهیونیستی را خنثی و عوامل آنرا به صهیونیست ها معرفی می كند. این نكته را مكرراً مقامات رسمی تشكیلات خودگردان به عنوان كارنامه موفق خود به صراحت گوشزد می كنند كه بیشترین همكاری اطلاعاتی با اشغالگران را در جهت لو دادن عناصر فعال ضد اشغالگری صورت داده اند.
پیش از این غزه و كرانه باختری مناسبات كمابیش خوبی داشتند ولی محمود حلان رئیس شبكه اطلاعاتی وقت تشكیلات خودگردان كه ثابت شد مهره صهیونیست ها بوده، با لو دادن مراكز مقاومت و معرفی عناصر فعال به دشمن صهیونیستی، زمینه ترور آنها و انجام حملات هوائی اشغالگران را فراهم می كرد كه با افشای این مطلب، روابط میان حماس و تشكیلات خودگردان به سردی و تقابل انجامید.
اكنون یكبار دیگر قرار است پای تشكیلات خودگردان با آن سوابق سیاه دشمن پسند به غزه باز شود. اگرچه هدف اصلی اشغالگران و حامیان آنها به وضوح اعلام نشده ولی شواهد موجود نشانگر هدفگذاری برای شناسائی مراكز تولید و استقرار موشك های مقاومت و انهدام آنهاست كه امكان تلافی حملات وحشیانه اسرائیل را به صفر رساند. آنچه در این میان اهمیت بیشتری پیدا می كند، خیانت رژیم قاهره و برخی رژیم های ارتجاعی عرب است كه در میدان عمل جانب دشمن صهیونیستی را گرفته اند و به خاطر تامین اهداف و اجرای نامه های دشمن به ساكنان غزه فشار می آورند و حلقه محاصره دشمن علیه ساكنان غزه را تنگ تر كرده اند تا بلكه فلسطینی ها در غزه تسلیم خواسته های اسرائیل شوند. این در واقع یكی از بخش های مهم طرح خائنانه بزرگتری به نام «معامله بزرگ قرن» است كه مطابق آن قرار است مسئله فلسطین یكبار برای همیشه به سود اشغالگران، فیصله یابد و به كلی محو گردد. در اجرای همین طرح بود كه بن سلمان ولیعهد شرور عربستان با احضار محمود عباس رئیس تشكیلات فلسطین به ریاض، با طرح مسئله از وی خواست كه با چنین طرحی همراهی كند و منافعش را هم ببرد. محمود عباس تاكنون هم بسیار خیانت كرده و به نفع صهیونیست ها هر آنچه در توان داشته به انجام رسانده ولی با مشاهده ابعاد خیانت این طرح شیطانی، آنرا غیرقابل اجرا دانست كه با شدت عمل بن سلمان مواجه شد كه یا طرح را بپذیرد یا ساكت بماند و محمود عباس راه دوم را برگزید ولی همچنان برای تحقق آن و بهره مندی از مواهب آن، در تلاش است!
موضوع دیگر كه قویاً مرتبط با همین مسئله است، اظهارات و عملكرد سعودی ها و طیف خائن ارتجاع عرب است كه تصریح كرده اند مسئله فلسطین اولویت دنیای عرب نیست و آنها توان و ظرفیت خود را علیه ایران و مقاومت اسلامی باید به كار بگیرند. این، شروع ریل گذاری برای حذف همیشگی مسئله فلسطین به نفع دشمنان اسلام است.
این خیانت بزرگی است كه سران ارتجاع عرب در اجرای آن از یكدیگر سبقت گرفته اند و اگرچه همانند سایر توطئه های شیطانی در طول چهار دهه گذشته با شكست و ناكامی كامل مواجه خواهند شد ولی به هر حال رنج و سختی مضاعفی را برای مردم مظلوم فلسطین تدارك می بینند.
روزنامه خراسان
منطق عجیب ارز با نرخ 5 رقمی/ محمد حقگو
افزایش بیش از دو هزار تومانی قیمت ارز در بازار غیر رسمی در دو، سه روز گذشته و نیز افزایش یك میلیون تومانی نرخ سكه در كمتر از یك هفته این سوال را ایجاد كرده كه طبق چه منطقی این اتفاق رخ داده است؟
در پاسخ به این سوال باید گفت كه منطق علم اقتصاد اقتضا می كند این موضوع را در دو دسته نیروهای عرضه یا تقاضای بازار جست وجو كرد و اگر از چارچوب های خارج از اقتصاد بخواهیم به این موضوع نگاه كنیم، باید پدیده های سیاسی و متخلفانه را مورد توجه قرار دهیم.
سوال اول: آیا هجوم تقاضا رخ داده است؟
به طور خلاصه و ساده اگر بخواهیم اجزای تقاضای ارز را تشریح كنیم، باید گفت كه این نوع تقاضا عمدتاً با انگیزه های معاملاتی (برای معاملات روزمره كالاها و خدمات)، سفته بازی (انگیزه های سوداگرانه یعنی خرید در نرخ پایین و فروش در نرخ بالا) و احتیاطی (پس انداز برای روزهای مبادا) صورت می گیرد. حال نگاهی به بازار ارز كشور بیندازیم.
در شرایط كنونی، (و تا دیروز) دولت تضمین كرده است كه تقاضای ارز (یعنی تقاضای معاملاتی) را برای كالاهای ضروری و مواد اولیه و كالاهای واسطه ای و سرمایه ای و از محل ارزهای نفتی و نیز صادرات پتروشیمی تامین كند. با توجه به آمارها، می توان دریافت كه این تضمین كاملاً واقعی و قابل تحقق است. چرا كه 85 درصد از واردات كشور، همین كالاهای واسطه ای و سرمایه ای است. برنامه ریزی صورت گرفته در جریان طرح ارزی اخیر نیز این را می گوید كه این حجم از واردات با 80 درصد ارز صادرات غیر نفتی كشور می تواند صورت گیرد.
اما در خصوص كالاهای مصرفی كه حدود 15 درصد واردات كشور را به خود اختصاص می دهد، باید گفت یا این كالاها ضروری هستند كه با ارز حمایتی دولت تامین می شوند یا غیر ضروری اند كه تنها با 20 درصد صادرات غیر نفتی كشور تقریباً به راحتی می توانند تامین شوند.
نتیجه اول: باتوجه به حساب و كتاب هایی كه مطرح شد و نیز آن چه در بازارهای غیر رسمی ارز شاهد آن هستیم می توان گفت كه تقاضا برای ارز در شرایط كنونی، اصلاً چیزی نیست كه نام آن را بتوان هجوم تقاضا برای ارز نامید. لذا یا این تقاضا با انگیزه های سفته بازی و احتیاطی صورت می گیرد كه اساساً این نوع فعالیت نمی تواند محلی در قاموس نظام ارزی كشور داشته باشد یا مربوط به مسافرانی است كه به هر دلیل، تاكنون نتوانسته اند ارز مورد نیاز خود را به طور كامل تامین كنند. موضوعی كه اگر چه جای سوال از مسئولان كشور دارد اما در هر حال حجم این تقاضا هم زیاد و قابل اعتنا نیست.
سوال دوم :آیا كسری عرضه رخ داده است؟
اما در خصوص عرضه ارز باید گفت كه پس از اقدامات كشور امارات به بهانه مبارزه با پول شویی و در حقیقت هم راستا با جنگ اقتصادی آمریكا علیه ایران برای بستن كانال های ورود ارز به كشور، تكانه ای در خصوص ورود ارز بخش خصوصی به كشور اتفاق افتاده است.این تكانه یا در مقدار یا در قیمت ارز بازار غیر رسمی خود را نشان داده است. بخش عمده ای از تحولات صورت گرفته را می توان به این بازار نسبت داد كه ارزهای گران تر وارد شده به كشور و نیز ارزهای قاچاق، مجال عرضه در آن را پیدا كرده اند. با وجود این و با توجه به كل وضعیت ارزی كشور، نمی توان وزن زیادی برای این بازار و كسری رخ داده در آن قائل شد. آن هم بازاری كه طرف تقاضای آن، یا تقاضاهای كاذب بوده یا حجم غیر قابل توجهی دارد.
سوال سوم:آیا پای مسائل سیاسی و متخلفانه در میان است؟
پاسخ به این سوال، قطعاً به آسانی نه نخواهد بود. هم اینك شاهد این هستیم كه دولت، بار اصلی تامین ارز كشور را به دوش كشیده و عملاً بازار متشكل ارز كشور با حضور صرافی ها را با هدف ایجاد ثبات مصنوعی در نرخ ارز منحل كرده است. لذا در غیاب سیستم ارز رسمی، هم اینك سازو كاری معلول و معیوب برای بخشی از مبادلات ارزی، آغاز به كار كرده است. این ساز وكار معیوب، در اذهان عمومی به عنوان بازار واقعی جا افتاده و متاسفانه در حال سیگنال دهی به سایر بازارهاست.
بدین ترتیب این روزها تنها نظاره گر قیمت هایی هستیم كه با منشأ معاملات نامعلوم در كانال های تلگرامی ذكر می شود و بازارهایی همچون طلا، موبایل و ... خود را با آن تنظیم می كند و در نتیجه نرخ ها در آن بازار، ساعت یا دقیقه می زند. حتی باید گفت اگر معاملاتی هم در این بازارها رخ داده باشد، معلوم نیست آن قدر زیاد بوده و وزن داشته باشد تا بتوان نرخ آن را به عنوان نرخ بازار پذیرفت.
بدتر این كه این فضا، بهترین فرصت را برای انواع سوء استفاده های سازمان یافته یا غیر سازمان یافته ارزی به وجود آورده است. در روزهای اخیر، فرضیه دخالت بیگانگان در بازار ارز از طریق عرضه ارز با نرخ سازی های بالا قوت گرفته است. یك مقام آگاه نیز به تازگی از تلاش برخی انحصارطلبان ارزی برای به شكست كشاندن برنامه دولت برای عمق بخشی به بازار ثانویه ارز از طریق ورود ارز صادرات پتروشیمی به این بازار سخن گفته است. از طرف دیگر برخی احتمال ورود پول های مشابه سازی شده با پول های داخلی توسط بیگانگان، برای خرید ارز و خروج آن از سیستم مبادلات اقتصادی كشور را مطرح می كنند.
نتیجه نهایی: از آن چه در ساختار به نظر نظام مند فوق ذكر شد، می توان نتیجه گرفت كه اولاً معلوم نیست نرخ هایی كه این روزها به عنوان نرخ بازار ارز اعلام می شوند، خاصیت علامت دهی به كل اقتصاد را داشته باشند. ثانیاً با اذعان به این كه نرخ های واقعی بازار ارز، با نرخ های اعلامی از سوی بانك مركزی تاكنون تفاوت زیادی داشته است، لزوم راه اندازی یك بازار متشكل ارزی همانند بازار ثانویه به شدت احساس می شود.
روزنامه ایران
در پیچ وخم لایحه حمایت از كودكان ونوجوانان
«هیچ چیز مانند نحوه برخورد با كودكان، شرافت یك جامعه را نشان نمى دهد» نلسون ماندلا/میترا امام
سه شنبه دوم مرداد خبر تصویب لایحه حمایت از كودكان ونوجوانان اعلام شد ودل ها امیدوار، چرا كه كودك به عنوان یك انسان مطرح و دوران كودكى به رسمیت شناخته شد. دورانى كه كودك مراحل رشد خود را طی مى كند ومهم ترین دوران زندگى است. از نكات مثبت این لایحه توجه به شرایط نوجوانان بزهكار است. یادمان باشد نوجوان بزهكار همانقدر به حمایت نیاز دارد كه نوجوان بزه دیده. نوجوانى كه مرتكب جرم مى شود علت ماجرا نیست بلكه خود معلول شرایط خاص زندگى است. شرایط نابسامان خانواده از لحاظ اقتصادی وفرهنگى، نداشتن سرپرست مناسب وهزاران عامل دیگر كه باعث ارتكاب جرم توسط كودك مى شوند. پس نوجوان بزهكار حتى بیش از دیگران نیاز به حمایت اجتماعى و توانمندسازى دارد ومجازات او با هدف حمایت اجتماعى وجامعه پذیرى باید باشد.
حضور مددكار همراه كودك در دادگاه نگاه كودك محور این لایحه را نشان مى دهد وامیدواریم از ظرفیت فعالان حقوق كودك ومددكاران سازمان هاى مردم نهاد نیز استفاده شود ونقش این افراد مؤثرتر باشد. متأسفانه در حال حاضر نقش سازمان هاى مدنى دراین لایحه بسیار كمرنگ است. فعالان حقوق كودك سال هاست در انجمن هاى خود براى احقاق حقوق كودك تلاش كرده اند وهریك سهم بسزایی در ساختن دنیایی بهتر براى كودكان ایفا كرده اند. دنیایی سرشار از شادى همراه با آموزش وبازى. كارنامه هریك از این انجمن ها كاهش آسیب هاى اجتماعى در منطقه خود را نشان مى دهد و باعث شده اند كودكانى از كار در خیابان وكارگاه ها به دامن مدرسه برگردند واین كودكان در مدرسه نیز موفق بوده اند.چرا كه آموزش مهارت هاى زندگى براى كودكان وخانواده هاى آنان در رأس فعالیت هاى سازمان هاى مردم نهاد است. كودكان دراین انجمن ها تعامل اجتماعى ومشاركت را مى آموزند.پس به خاطر كارنامه درخشان سازمان های مردم نهاد لازم است در لایحه حمایت از كودكان ونوجوانان در هر جا كه نیاز به مددكار اجتماعى احساس مى شود؛علاوه بر مددكار اجتماعى بهزیستى، فعالان حقوق كودك در سازمان هاى مردم نهاد نیز آورده شوند.
این لایحه به طور خاص بیشتر به كودكان در وضعیت مخاطره آمیز مى پردازد و نقش حمایت اجتماعى از همه كودكان در آن كمرنگ است. مثلاً در قسمت آموزش جا دارد ابتدا آموزش با كیفیت و رایگان بدون تنبیه وتشویق براى همه كودكان ونوجوانان قید شود.آموزش حقوق كودك براى مدیران وكاركنان آموزشی وادارى از نقاط قوت این لایحه است. حمایت اجتماعى از كودك، گامى است در رسیدن به توسعه پایدار. با تبریك به مناسبت تصویب این لایحه وتشكر از نمایندگانى كه دلسوزانه پیگیر تصویب این لایحه هستند، امیدواریم با اصلاحاتى در بعضى بندهاى آن بزودى شاهد اجراى آن باشیم.
روزنامه وطن امروز
آقای ظریف كفران نعمت نكنید! /صادق فرامرزی
حكایت امروز منعقدان و منتقدان برجام به شكلی طنازانه به روزهای جالب خود رسیده است؛ طنزی كه البته بی ربط با فضای تلخ این روزها نیست و شاید بتوان آن را در قالب طنزهای تلخ سیاسی دسته بندی كرد. سخن اخیر وزیر محترم امور خارجه و سركوفت وی بر سر منتقدان برجام كه «شكر نعمت» نكردن آنها باعث شكل گیری وضعیت كنونی اقتصاد شده است، هر چند اصطلاحا جلوه ای از یك «جرزنی سیاسی» دارد اما در واقع امر، خود نشان دهنده وجود منطق كوتاه مدت برجامی در جهت توجیه وضعیت موجود تحت هر شرایطی است. حكایت دكتر ظریف پیرامون قیاس وضع كنونی با 2 سال گذشته و نتیجه گیری «بی انصاف» بودن منتقدان برجام حكایت پدر و مادری است كه پس از سال ها پیگیری در نهایت طفلی مریض و نیمه جان را به دنیا آورده اند ولی شادی به دنیا آوردن این طفل مانع از آن شده است كه سخن پزشكان در باب مشكلات فرزند خود و لزوم مداوای او را بپذیرند؛ آنها برای آنكه شیرین كامی شان تبدیل به تلخ كامی نشود سخن پزشكان را دروغ و از سر حسادت برداشت كرده و اندك بهایی به آن نداده اند و حالا پس از گذشت مدت كوتاهی این طفل ناقص الخلقه با مرگی طبیعی از دنیا رفته است و پدر و مادر عزادار او سراغ پزشكان مذكور رفته اند و معتقدند شور بودن چشم آنها باعث مرگ فرزندشان شده و احتمالا در میان این داد و بیداد، بیجا ندیده اند كه به پزشكان لقب «بی انصاف» بدهند و بگویند بودن این طفل مریض خیلی بهتر از مرگش بوده و آنها شكر نعمت همین طفل بیمار را نیز به جای نیاورده اند!
با تمام این اوصاف آیا ناشكری منتقدان برجام باعث مرگ برجام شده است؟ آیا اساسا طفل ناقص الخلقه برجام آنقدر اثرگذار بر امور مختلف اقتصادی بوده است كه مشكلات امروز را ناشی از مرگ آن برداشت كنیم؟ آیا اساسا برجام عایدی خاصی در روند جاری كشور داشته است كه انتقاد بر آن مصداق كفران نعمت و ناشكری محسوب شود؟
1- طبیعی است پیش از هرگونه قضاوت تبلیغاتی ای باید به ماهیت آنچه ناشكری نامیده می شود رجوع كرد. امروز برجام همان چیزی است كه منتقدان دیروز به آن اشاره كرده بودند. از میان انبوه نقدهایی كه منتقدان به توافق جناب ظریف با كشورهای 1+5 كرده بودند، آنچه بیش از همه ملموس است پیش بینی این مساله بود كه دولت های طرف قرارداد هر زمان كه اراده كنند می توانند براحتی از توافق خارج شوند و هیچ ضمانت اجرایی برای ممانعت آنها از این مساله وجود ندارد؛ این نقد بارها در حضور وزیر امور خارجه و باقی مذاكره كنندگان مطرح شد و هر بار آنان با نسبت دادن این نقد به عدم آشنایی منتقدان به مباحث حقوقی آن را غیرقابل تحقق تلقی كرده بودند؛ آیا محقق شدن این پیش بینی دلیل بر محكومیت پیش بینی كنندگان آن است یا كسانی كه به این پیش بینی توجه نكردند؟ آیا نادیده انگاشتن ضعف های حقوقی یك توافق و حواله دادن آن به قضاوت های اخلاقی از جمله «بدعهدی» سایر كشورها نشان دهنده ضعف و بی انصافی منتقدان بوده یا عدم توجه منعقدان؟ دامنه این سوالات را با ده ها و صدها گزاره دیگر می توان ادامه داد كه از ادامه دادن آن پرهیز می كنیم و به اصل منطق اعمال شده از سوی ظریف می پردازیم: آیا اساسا با پیش كشیدن این پیش فرض كه همواره امكان دارد حالاتی بدتر از وضعیت موجود را تجربه كرد، می توان امیدی به اصلاح و پیشرفت داشت؟ فی المثل نقد به وضعیت پرایراد موجود در شیوه حكمرانی دولتمردان نافی آن نیست كه كشور می تواند وضعیتی به مراتب اسفبارتر را نیز تجربه كند، با چنین پیش فرضی و بر مبنای منطق سخنان ظریف تجربه وضعیتی نامطلوب تر در آینده ناشی از ناشكری و كفران نعمت كسانی است كه نقایص وضع موجود را گوشزد كرده اند. بازی داخلی دولتمردان و تلاش برای سوءاستفاده سیاسی از تشییع جنازه برجام بیش از آنكه محكوم كننده حقانیت سخنان منتقدان برجام باشد، این پیام را با خود حمل می كند كه داشتن روحیه اصلاحگری نشان دهنده ناشكری از وضع موجود است.
2- در میان مغالطات مشهور و پركاربردی كه غالبا سیاستمداران نیز به آن متوسل می شوند، مغالطه «علت شمردن امر مقارن» هم هست، به این معنا كه ممكن است رخ دادن 2 اتفاق همزمان با یكدیگر باشد اما نسبت عِلّی ای در آن موجود نباشد و یك طرف سعی كند این همزمانی را دال بر وجود رابطه علت و معلولی تفسیر كند. فی المثل ممكن است ما بارها پس از بردن اتومبیل خود به كارواش شاهد آن باشیم كه فردای آن روز هوا ابری و بارانی شود، علت فرض كردن به كارواش بردن اتومبیل برای بارندگی صورت گرفته همان مغلطه «علت شمردن امر مقارن» است. در این میان تا حد زیادی نسبت خروج ایالات متحده از توافق برجام با نوسانات بازار ایران بیش از آنكه رابطه ای علی داشته باشد صرفا متقارن و همزمان بوده است. تلاش برای علت شمردن این امر بر روند نابسامانی های اقتصادی بیش از هر چیز متوسل شدن به این مغلطه برای سرپوش گذاشتن بر روند غلط سیاست های مالی دولت تدبیر و امید در سال های اخیر است، البته مطرح كردن این مساله به معنای نفی اثرپذیری بازار از بار روانی تحولات خارجی نیست اما آنچه وضعیت اقتصادی كشور را به این روز انداخته بیش از هر چیز سیاست های مالی و پولی دولت از قبیل خلق پول (نقدینگی) بی سابقه در سال هایی است كه ظریف معتقد به ناشكری منتقدان برجام نسبت به آن شده است. از سوی دیگر حتی زمانی كه دولت آمریكا به عنوان مهم ترین طرف برجام آشكارا از این توافق عبور نكرده بود باز هم كشورمان با بی سابقه ترین تحریم های مالی و بانكی دست و پنجه نرم می كرد و همین مساله موجبات آن را فراهم آورد كه رئیس سابق بانك مركزی از عبارت «تقریبا هیچ» برای ماحصل برجام در روند مراودات مالی كشور یاد كند. بدین ترتیب می توان چنین نتیجه گرفت كه حتی در صورت عدم خروج دولت آمریكا از توافق هسته ای با ایران باز هم ما در شرایط فعلی با حجم قابل توجهی از این قبیل مشكلات مواجه می شدیم كه علت آن نیز در روند سیاست گذاری اقتصادی دولتمردان بوده است و حواله دادن وضع موجود به خروج آمریكا از برجام صرفا علت شمردن امر متقارنی است كه باعث فرار از پاسخگویی منعقدان برجام می شود. در باب تاثیر بار روانی اقدامات ایالات متحده بر بازار ایران نیز نمی توان نافی آن بود كه خود منعقدان برای به كرسی نشاندن نظرات شان بیشترین تاثیر حیثیتی را برای این توافق ایجاد كردند و با نسبت دادن تمام مشكلات به وجود تحریم ها، مقدمات آن را فراهم كردند كه حتی با اقدامات انجام نشده نیز بازار كشور ملتهب شود و در مسیری پراشتباه و حتی تاریخی حوالت دادن همه چیز به بیرون كشور مسیری بود كه آنها طی كردند كه اگر بپذیرند آشفته بازار اقتصادی ایران ماحصل خروج آمریكاست، در حقیقت اعتراف به همین سیاست اشتباه خودشان است كه تا آب خوردن مردم نیز در گرو این ارتباط خارجی بوده است!
3- برجام با تمام داده ها و اندك ستانده هایی كه داشته است، این روزها در ترازوی قضاوت قرار گرفته است، ملامت كردن آنها كه جرم شان داشتن تحلیل واقع بینانه تر نسبت به شرایط جهانی بوده است نمی تواند قضاوت نهایی نسبت به این نسخه مورد آزمایش قرار گرفته را با تغییر مواجه كند. برجام اگر با خود عایدی چندانی نداشته اما می تواند با مرگ خود یك وحدت نظر در اصلاح رویه حكمرانی را ایجاد كند، تبدیل كردن این فرصت نیز به یك تهدید داخلی جهت بهره برداری سیاسی قطعا با آینده بی حاصلی همچون خود برجام روبه رو خواهد شد. به جای دستاوردتراشی برای برجام می توان آن را به عنوان سند یك «تجربه» جهت تكرار نشدن راهی دانست كه امروز در انتهای آن قرار گرفته ایم. منتقدان برجام نه انتظار دریافت شاخه گل و پیام تشكری از منعقدان آن دارند و نه ادامه یافتن وضع موجود را به صلاح هیچ كدام از دو طرف فرض می كنند، طبیعی است در چنین فضایی حداقل انتظار پزشكانی كه پیش از پدر و مادر این طفل بیماری های او را تشخیص داده اند این است كه طفل های بعدی قربانی یك لجاجت غیرمعقول نشوند. نه الزاما برجامی كه هنوز مورد دفاع دولتمردان است، بهترین نسخه روی زمین بوده و نه جبرا در نبود برجام، كشور باید چنین وضع بغرنجی را تجربه كند. ناشكری ای اگر در این میان صورت گیرد ناشكری نسبت به وجود كارشناسان و منتقدان دلسوزی است كه سال ها آبروی خود را خرج آن كردند كه امروز با چنین وضعیت دست وپا گیری مواجه نشویم. آقای ظریف! بیایید و این بار شما كفران نعمت نكنید!
روزنامه شرق
بردن نفت به بورس و گسترش فساد/سیدغلامحسین حسنتاش
به تازگی موضوع بردن نفت خام به عنوان یك كالا به بازارهای بورس كالایی كشور مطرح شده است. به نظر می رسد منظور از آن انجام معاملات فیزیكی نفت خام در بورس باشد. برای ورود به اینكه آیا چنین اقدامی شدنی است یا نه و حتی اگر نفت خام را به عنوان یك ماده استخراجی، یك كالای تولیدی در نظر بگیریم، این كالا با سایر كالاها چه تفاوت هایی دارد، مقدماتی لازم است:
1- نفت خام در تمام كشورهای جهان غیر از یك استثنا (ایالات متحده آمریكا) در مالكیت دولت است و در جمهوری اسلامی ایران نیز نفت خام به طور قانونی در تملك دولت است و انحصاری از سوی شركت ملی نفت ایران تولید می شود و طبق سیاست های ابلاغی اصل 44 قانون اساسی نیز بخش بالادستی صنعت نفت شامل اكتشاف و استخراج و تولید نفت خام قابل واگذاری به بخش خصوصی نیست؛ بنابراین شركت ملی نفت ایران زیر نظر وزارت نفت عرضه كننده انحصاری نفت خام است، در نتیجه بازار داخلی نفت خام یك بازار انحصاری است، در حالی كه بورس كالا در یك بازار رقابتی معنا و مفهوم پیدا می كند.
2- كل نفت خام تولیدی در مناطق مختلف خشكی برای صادرات از طریق خطوط لوله، به جزیره خارك منتقل و از آنجا صادر می شود و نفت خام تولید دریایی نیز بسته به مورد از نزدیك ترین پایانه دریایی و عمدتا از جزیره خارك بارگیری می شود؛ بنابراین كل امكانات لجستیكی نفت خام در كنترل شركت ملی نفت و شركت های زیرمجموعه آن است. نفت خام در حجم های بالا بارگیری می شود. كوچك ترین سایز كشتی های حمل نفت خام در حداقل 80 هزار تن معادل 600 هزار بشكه است و نفت خام ایران معمولا در كشتی های 120 هزار تا 350 هزار تنی معادل حدود یك تا 2.5 میلیون بشكه بارگیری و صادر می شود كه فقط در اسكله های جزیره خارك امكان پذیر است.
3- نفت خام یك كالای جهانی است و پایه قیمت آن در سطح جهان براساس ملاك های جاافتاده و پذیرفته شده در سطح بین المللی تعیین می شود و مراجع پذیرفته شده از سوی خریداران و فروشندگان، قیمت آن را اعلام می كنند و البته تفاوت هایی میان قیمت انواع نفت خام ها در مناطق مختلف وجود دارد كه از سوی همان مراجع اعلام می شود و همان گونه كه همه می دانند و در بسیاری از قوانین و مقررات نیز مشخص است، حتی قیمت نفت خام های تحویلی به پالایشگاه های داخلی نیز براساس قیمت جهانی آن (فوب خلیج فارس) محاسبه می شود؛ بنابراین موضوع كشف قیمت نیز كه یكی از اهداف بورس های كالایی است، درباره نفت خام مصداق ندارد.
4- امور بین الملل شركت ملی نفت ایران به طور نسبی بدون تردید مطلع ترین و مسلط ترین سازمان در كشور در زمینه فروش نفت خام است و این سازمان حداقل در دوره بعد از انقلاب غیر از مشكلات ناشی از تحریم، مشكل چندانی در زمینه بازاریابی و فروش نفت نداشته است و اصولا هرگز میزان رقابت و اضافه عرضه در بازار جهانی نفت به گونه ای نبوده و نیست كه به اصطلاح نفت روی دست كسی بماند.
5- مشتری های نفت خام ایران و بازارهای مقصد نفت خام ایران كم و بیش مشخص هستند و با توجه به رقابت نسبی كه در سطح جهانی و بین كشورهای صادركننده نفت وجود دارد، معنا ندارد كه صادرات نفت كشور از حالت تمركز خارج شود و رقبای داخلی نیز در بازار جهانی با یكدیگر رقابت كنند و این می تواند موجب صدمه به صادرات نفت كشور شود.
6- روال و رویه مشخصی برای خریداری نفت خام از شركت ملی نفت ایران وجود دارد. شركت خریدار باید معتبر باشد یا پالایشگاه داشته باشد یا به طور رسمی واسطه خرید نفت برای یك پالایشگاه (مصرف كننده نهایی نفت باشد)، حساب معتبر در بانك های معتبر بین المللی و گردش حساب مناسب داشته باشد و بازار مقصد و مقررات ایران برای انتقال ندادن نفت به رژیم صهیونیستی را تعهد كند. بتواند LC معتبر از بانك های معتبر ارائه كند؛ بنابراین هركسی قراردادی با یك پالایشگر داشته باشد و بتواند تضمین های بانكی لازم را ارائه كند و رویه های شركت ملی نفت را كه همه در جهت اطمینان از تخریب نشدن بازار نفت ایران و بازگشت مطمئن وجوه مربوطه و سوء استفاده نكردن دلالان رانت خوار است، داشته باشد، می تواند نفت خام را خریداری كند. با این وصف در شرایط عادی نفت خام به صورت مطمئن و با تضمین برگشت پول، فروخته می شود و قدرت نقدشوندگی بالایی دارد، در نتیجه این كاركرد بورس یعنی (نقدشوندگی) نیز درباره نفت خام مصداق ندارد.
با توجه به آنچه ذكر شد، در شرایط عادی بردن نفت خام به بازارهای بورس كالایی، نمی تواند معنا و مفهومی داشته باشد؛ نه رقابتی در میان است و نه برای كشف قیمت معنا دارد و نه به نقدشوندگی كمكی می شود و نه به بازاریابی. بردن نفت خام به یك بورس داخلی می تواند مشكلاتی را هم به وجود بیاورد:
الف- آیا قیمت به ریال تعیین و نفت به ریال معامله خواهد شد یا به دلار، اگر به ریال معامله شود نرخ تبدیل ریال به دلار چه خواهد بود.
واقعیت این است كه در ایران به دلایل مختلفی كه خارج از حوصله و موضوع این بحث است، با وجود تلاش های انجام شده، اولا همواره چندین و حداقل دو نرخ برای دلار وجود داشته و ثانیا روند قیمت دلار همیشه افزایشی بوده است.
در فضای واقعی و شناخته شده كسب و كار ایران، گرایش به استفاده از مابه التفاوت نرخ ارز، هم می تواند فشارهای رانت جویانه ای را به چنین بورسی تحمیل كند و هم می تواند موجب شود ارجحیت درآمدهای رانتی ناشی از استفاده از مابه التفاوت نرخ ارز نسبت به دقت در فروش نفت خام به بهترین بازار و به بهترین قیمت برای استفاده بهتر از حاشیه سود، موجب بی دقتی در فروش، خراب كردن بازار نفت خام ایران برای دستیابی هرچه سریع تر به ارز حاصله و بازی كردن با ارز شود. تجربه ای كه متأسفانه به روشنی درباره پتروشیمی های خصوصی سازی شده كه بعد از نفت بیشترین درآمد صادراتی را دارند، در پیش چشمان اقتصاد ما قرار دارد.
ب - چه ضوابطی برای ورود خریداران و تشخیص صلاحیت آنها باید وضع شود؟ آیا در فضای شناخته شده و واقعی كسب وكار ایران این ضوابط در عمل رعایت خواهد شد؟ یا رانت جویان با فشارهای گوناگون خود را تحمیل خواهند كرد؟
ج - محموله ها با چه احجامی در بورس عرضه خواهد شد؟ یك محموله حداقلی برای ظرفیت كوچك ترین سایز كشتی بر اساس قیمت های فعلی نفت (حدود 70 دلار) و با توجه به نرخ رسمی اعلام شده برای دلار (چهارهزارو 200 تومان) حدود 180 تا 200 میلیارد تومان خواهد بود. آیا خریداران پول نقد خواهند داد یا ال سی ریالی باز خواهند كرد؟ بانك ها امكان بازكردن ال سی ریالی با این مقادیر را خواهند داشت. به فرض اینكه چنین مواردی طبق ضوابط تحقق یابد، نفت باید علی القاعده در جزیره خارك به خریدار بورسی تحویل شود، در این صورت هزینه های شركت نفت برای انتقال و بارگیری چه می شود. آیا خریداران بورسی نفت را خودشان در خارك در كشتی های ملكی یا استیجاری خود تحویل خواهند گرفت یا خریداران خارجی را خواهند یافت و معرفی خواهند كرد؟ برای بیمه كشتی و بیمه محموله و ... چه خواهند كرد؟ آیا ضوابط شركت ملی نفت را در مورد خریداران خارجی رعایت خواهند كرد؟ و اگر خریدار خارجی با رعایت تمامی ضوابط شركت ملی نفت ایران وجود داشته باشد، چه دلیلی دارد كه اصولا به خود شركت ملی نفت مراجعه نكند و با واسطه عمل كند.
د - اگر اختلافاتی در هر یك از این موارد پیش آمد، مرجع رسیدگی كجا خواهد بود؟ آیا نظام قضائی كشور آمادگی و صلاحیت فنی رسیدگی به این گونه پرونده ها را خواهد داشت. به طورخلاصه به نظر نگارنده در شرایط عادی چنانچه ذكر شد، بردن نفت خام به بورس نه معنا دارد و نه ارزشی می آفریند، اما می تواند زمینه ای را برای بازشدن باب یك فساد گسترده جدید در كشور فراهم كند، اما آنچه گاهی مطرح می شود و اخیرا نیز توسط معاونت محترم رئیس جمهور مطرح شد، موضوع استفاده از بورس برای دورزدن تحریم هاست. از آنجا كه در دور قبلی تحریم ها به بهانه دورزدن تحریم ها سهمیه های نفت خام به بعضی از افراد داده شد تا به عنوان بخش غیردولتی یا خصوصی بفروشند و آن اقدامات موجب فسادهای عظیمی شد و وجوه آن هم هرگز برنگشت، حالا مطرح می شود كه این كار می تواند در بورس و به صورت شفاف عمل شود و از طریق بورس شركت ها یا افرادی غیردولتی این نفت را بخرند و صادر كنند. عجیب است كه در این مورد به یك مسئله بسیار ساده توجه نمی شود و آن این است كه ممنوعیت صادرات كه توسط تحریم ها تحمیل می شود مربوط به نفت خام ایران است و تفاوتی نمی كند كه این نفت توسط چه كسی صادر و فروخته شود. همه دست اندركاران بازار جهانی نفت می دانند در ایران غیر از دولت كسی نفت خام ندارد. خریداران نفت خام ایران تحت فشار هستند كه نفت ایران را نخرند، در غیر این صورت تحت تحریم های آمریكا قرار می گیرند (تحریم های ثانویه) و طبیعتا هركسی كه به طور شفاف و در بورس و در هرجای دیگری نفت خام ایران را با هدف صادراتی خریداری كند، می تواند بلافاصله در فهرست افراد تحریم شده و تحت تعقیب قرار گیرد. هر نفت خامی دارای شناسنامه خاص خود است. نفت خام ایران حتی در صورت اختلاط با یك نفت خام دیگر كاملا قابل شناسایی بوده و پالایشگران محدود و شناخته شده در جهان كه قادر به پالایش نفت خام ایران هستند، هرگز تمایل به ورود به چنین قمار خطرناكی كه بی تردید جرائم سنگین آمریكا را برایشان در پی خواهد داشت ندارند، مگر اینكه به نوعی مجوز دریافت كنند كه در آن صورت تفاوتی نمی كند نفت ایران را از كجا بخرند. خصوصا باید توجه كرد نظام حقوقی تحریم ها بسیار شخصی شده است؛ به این معنا كه مثلا شركتی كه حتی با ایالات متحده نیز هیچ گونه تعامل مالی و اقتصادی نداشته باشد اگر در خلاف جهت تحریم های آمریكا با ایران كار كند، ممكن است مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره آن تحت تعقیب آمریكایی ها قرار بگیرند.
با توجه به تحریم هم زمان نفت كش ها، شركت های بیمه و سیستم بانكی عملا راهی برای شركت های خصوصی برای ورود به این به اصطلاح بازار بورس نفت وجود ندارد. نكته قابل تأمل دیگر این است كه در هیچ كجای دنیا، نفت خام فیزیكی در بورس معامله نمی شود و معاملات نفت خام كه عمدتا در دو، سه بورس مهم نفت جهان انجام می شود معاملات آتی ها یا به عبارتی معاملات كاغذی و مشتقه است كه داستان بسیار متفاوتی دارد. نگارنده سال ها قبل در مورد آن نوشته ام و تجربیات شكست خورده فراوانی در مورد آن وجود دارد. در پایان باید ذكر كنم كه بردن نفت خام به بورس كالا و خصوصا بدون تأملات لازم و بدون مطالعات دقیق و بدون قواعد محكم و مقررات دقیق می تواند موجب چنان آنارشی ای در صادرات نفت كشور شود كه در عمل به اهداف غائی تحریم ها كمك كند. در شرایط خطیری كه در حال ورود به یك جنگ اقتصادی هستیم، همه باید به فكر دفاع از كیان كشور باشند، نه اینكه خدای نكرده بخواهند از این نمد، كلاهی برای خود ببافند.
كارشناس ارشد انرژی
|