دریافت اطلاعات ...
 
شهرداری اصفهان
شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

با اصرار لاریجانی و روحانی وزارت دادگستری را پذیرفتم، در آخر هم نپسندیدند
 
كابینه اول هم با اصرار و پیگیری هم آقای لاریجانی و هم خود آقای روحانی و دفتر ایشان پذیرفتم. از بس جواب منفی دادم، داشت تعبیر به بداخلاقی می شد و نهایتاً مجبور به استخاره كردند و ما تسلیم استخاره شدیم. در آخر كار هم خب نپسندیدند.
كابینه اول هم با اصرار و پیگیری هم آقای لاریجانی و هم خود آقای روحانی و دفتر ایشان پذیرفتم. از بس جواب منفی دادم، داشت تعبیر به بداخلاقی می شد و نهایتاً مجبور به استخاره كردند و ما تسلیم استخاره شدیم. در آخر كار هم خب نپسندیدند.
به گزارش شبكه اطلاع رسانی راه دانا؛ برنامه این هفته «دست خط» با حضور حجت الاسلام مصطفی پوررمحمدی روی آنتن شبكه 5 سیما رفت. او متولد 1338 در قم است كه از 20 سالگی و پس از پیروزی انقلاب اسلامی سمت های مختلف و مشاغل حساسی را در جمهوری اسلامی داشته است؛ دادستانی جاهای مختلف مانند مسجد سلیمان، هرمزگان و خراسان، معاونت ضد جاسوسی وزارت اطلاعات، وزارت كشور، رئیس سازمان بازرسی كل كشور، وزارت دادگستری را برعهده داشته است. حرف های گفتنی برای ما از دوران مسئولیت و بعد از آن و همین الان روزگار خودمان خواهد داشت و مدتی هم هست كه دبیری عالی جامعه روحانیت مبارز را برعهده دارد.

آنچه در ادامه می آید متن گفت وگوی دست خط با حجت الاسلام مصطفی پورمحمدی است:

سلام عرض می كنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم. بنده هم از شما تشكر می كنم كه در این برنامه من را دعوت كردید. به مردم عزیز چهلمین سال پیروزی انقلاب را تبریك می گویم. خوشبختانه با افتخار و عزت و شكوه این دهه فجر و 22 بهمن را پشت سر گذاشتیم.

ماشالله به این مردم.

ماشاءالله.

خیلی ها فكر می كردند شما در كابینه دوم آقای روحانی هم حضور داشته باشید ولی نداشتید.

بله.

چطور شد؟

كابینه اول هم با اصرار و پیگیری هم آقای لاریجانی و هم خود آقای روحانی و دفتر ایشان پذیرفتم. از بس جواب منفی دادم، داشت تعبیر به بداخلاقی می شد و نهایتاً مجبور به استخاره كردند و ما تسلیم استخاره شدیم. در آخر كار هم خب نپسندیدند؛ نه قوه قضائیه، نه دولت و احساس كردند شاید تغییر ضروری و جابجایی مناسب است. ما هم خوشحال از این كه معاف شدیم.

فكر نمی كنید با توجه به شرایط اقتصادی كه به وجود آمده است خوب شد كه در این دولت نیستم؟

نخیر؛ هیچگاه این طور فكر نكردم. به هر حال ما فرزند این ملت و این انقلاب هستیم، در خدمت این كشور و انقلاب بودیم و عمر و جوانی و همه چیزمان را برای آرمان ها گذاشته ایم، حالا هم پیوسته دغدغه داریم. این همه دستاورد و موفقیت محصول یك تلاش بزرگ تاریخ این ملت ایران است. در این 40 سال همه در پیروزی ها و موفقیت ها سهیم هستند و البته اكثر ما هم در ناموفقیت ها و شكست ها و ناكامی ها شریك هستیم. هر كدام از ما سهم و مسئولیتی داشته ایم و باید این را بپذیریم.

در بیانیه مهم حضرت آقا هم این ذكر شده است..

بله

از پیروزی ها و ناكامی هایی كه همه در آن سهیم هستند، صحبت شده.

بله. ما باید صادق و منصف باشیم. باید با مهربانی و واقع بینی همه شرایط را تحلیل و ارزیابی كنیم، اگر اینچنین بودیم این حس تبادل می شود. طرف مقابل هم نسبت به ما چنین نگاهی را خواهد كرد و خود این احساس نیك، برداشت صحیح و منصفانه قضاوت كردن، انسجام اجتماعی و وحدت اجتماعی را تقویت و تثبیت می كند.

آقای مصطفی پورمحمدی سال 92 نامزد انتخابات ریاست جمهوری می شود. با قدرت هم وارد صحنه می شود ولی در نهایت به جمع بندی نمی رسند و كنار می روند. برخی می گویند شاید چنین ذهنیتی وجود داشته كه مصطفی پورمحمدی سال 1400 هم خواهد آمد و برای همین در دولت به نوعی تشخیص داده شده كه نباشد. این تحلیل درست است؟

نه، این طور نیست.

ممكن است در 1400 شما بیایید؟

تصمیم برای آینده نگرفته ام. امروز و در گذشته تاكنون سعی داشتم وظیفه آن روزم خود را به خوبی انجام دهم و برای امروزم پاسخ داشته باشم ولی همین كه شما اشاره كردید در یك مرحله خود را در معرض گذاشتم، می توانم در مرحله دیگر هم در معرض بگذارم؛ منتفی نیست.

الان می خواهم پلی به گذشته شما بزنم. شما در مدرسه حقانی درس خواندید. اشاره كردید چه كادرسازی در مدرسه حقانی برای نظام جمهوری اسلامی، چه دانسته و چه نادانسته، انجام شد. قبول دارید این 40 سال در كادرسازی مثل قبل عمل نكردیم؟

نه؛ نمی توان اینچنین گفت. اولاً در قبل از انقلاب ما چند مركز داشتیم كه مختصری كادر تولید كرد كه یكی اش مدرسه حقانی بود و اتفاقاً آگاهانه هم بود. یكی از نكاتی كه شهید قدوسی به ما می فرمود، این بود كه كار انقلاب باید انجام شود و اگر انقلاب پیروز شد بی سوادها كه نمی توانند حكومت را اداره كنند، باید دانش كافی برای اداره حكومت داشته باشید.

این حرف ایشان از چند سال قبل پیروزی انقلاب بود و نشان می دهد چقدر این مرد عمیق و آینده نگر و تیزبین بود و قدرت تحلیل اینچنینی داشته است. هنوز خودمان را پیدا نكرده بودیم، چپ و راست خود را شروع نكرده بودیم كه تجزیه ایران شروع شد. شاه گفته بود اگر من بروم اگر من بروم ایران، به ایرانستان تبدیل می شود. بارها این را بیان كرده بود. با همه این حرف ها در اواخر شهریور و اول مهر 59 كه جنگ شروع شد، یك سال و 7 ماه و 8 روز از پیروزی انقلاب می گذشت.

یعنی 19 ماه و 8 روز از انقلاب گذشته بود؛ جنگی با این گستردگی آغاز شده است. شما كجا كادر می خواهید بسازید؟ بزرگ و كوچك شما باید در جبهه بروند. شما می بینید هنوز دو سال و چند ماه از انقلاب گذشته است و از كادرسازی حرف می زنید؟ امروز كه می گوئیم 40 سال گذشته است، فكر می كنیم به سادگی این كشور به اینجا رسیده و اداره شده است. واقعاً تاریخ انقلاب، تاریخ بسیار بزرگی است.

یك جمله از شما دیدم كه به دلم نشست. با انقلابی حرف زدن نمی شود انقلابی شد.

بله.

بیشتر توضیح می دهید؛

برخی از ما چون الان جو انقلابی است و نان در انقلابی بودن است و بلندگو و پز و پست و موقعیت و شهرت، در انقلابی بودن است خیلی گاز این را می گیریم و انقلابی می شویم. باید انقلابی بود و انقلابی ماند و باید آینده را انقلابی دید، ولی انقلابی اصیل باشیم و سختی ها هم جلوی چشم باشد و با پذیرش سختی ها این كار را انجام دهیم. با پذیرش شكست ها باشد.

نه اینكه امروز پستی دارم انقلابی باشم و فردا پست نداشتم انقلابی نباشم. واقعاً افراد فوق العاده انقلابی، اصیل، وفادار و سالم را در دستگاه های دولتی می شناسم كه مسئولیت هایی دارند.

قبول كنیم كه مردم الان مشكلات عدیده ای دارند و خیلی از اینها را در قالب رسانه ای بیان نمی كنم كه حس امیدواری حفظ شود. خیلی ها معتقدند این با شعار انقلابی گری ما همخوانی ندارد. یعنی مشكلاتی كه مردم دارند و مسائلی كه مردم دارند و رسیدگی های ویژه ای كه مردم می خواهند.

این كاملاً درست است و ما مردم فراوانی داریم كه واقعاً محروم و نیازمند و گرفتار هستند و باید به اینها توجه شود. اصلا انقلاب ما انقلاب پابرهنگان است، انقلاب محرومین است. در سخنرانی 22 بهمن گفتم به حق این انقلاب برای مستضعفین است. امام كه آمد چند روز بعد از پیروزی انقلاب اولین كاری كه كرد كمیته امداد تشكیل داد.

از آن طرف، ما محرومیت های زیاد و ضعف ها زیاد و كمبودهای فراوان داریم. واقعاً باید مسئولین ما سر از پا نشناسند، یعنی هر كسی كه مسئول است باید احساس كند بار بسیار سنگینی روی دوش او است. این به عنوان یك ضعف مدیریتی و اجرایی است كه حتماً باید به آن حساس باشیم و جبران كنیم.

ولی نكته این است كه وضعیت خودمان را باید واقع بینانه ارزیابی كنیم. شما در این دهه فجر و 40 روز گذشته یا دو ماه گذشته گزارش های خوبی در صداوسیما ارائه كردید، فوق العاده بود و همه ما تشكر می كنیم. نه اینكه صرفاً تبلیغ كردید و اخبار مثبت دادید. سعی كردید یكسری آمارهایی را دقیق تهیه كنید، نمودار بكشید، جدول بندی كنید، اطلاع رسانی كنید.

اینكه این بودیم و این شدیم.

بله. آمارسازی كردید یا واقعی بود؟

همه واقعی بود.

بله، من در سخنرانی خودم در ایام فجر كه جاهای مختلفی رفتم و گفتم من شهادت می دهم این آمارها درست است. به نوعی به عنوان فردی كه مطلع هستم و الان هم كنار هستم و به صداوسیما انتقاد زیادی دارم، ولی این آمارها درست است.

خب این آمارها یك ماه و دو ماه و شش ماه تولید شده یا برای طول انقلاب است؟

برای 40 سال انقلاب است.

این آمارها برای یك گروه است یا برای گروه دیگر است؟

همه گروه هایی كه آمدند و بودند و رفتند.

این آمار برای یك منطقه كشور است؟ این آمار برای علما و ما آخوندها است یا برای اساتید و دانشگاهیان است، برای مردم شرق و غرب و كرد و بلوچ و فارس است یا برای همه است؟ در فردای 22 بهمن همه چیز را فراموش می كنیم و فكر می كنیم این كشور مخروبه است و با فقر و فلاكت زندگی می كنیم و دنیا گل و بلبل است و ما در فقر دست وپا می زنیم.

این حس در جامعه ما، نسل و فرزندان ما یك جنبه و نگاه منفی ایجاد می كند، یك ناامیدی ایجاد می كند. اینكه الان اشاره كردید بپذیریم مردم خیلی مشكل دارند، بله خیلی مشكل دارند، اما ما الان می توانیم با مردم به راه حل مشترك برسیم، چون مردم می گویند تقصیر دولتی ها است، كار نمی كنند، خوشگذران و بی تفاوت هستند.

اینها تعابیری است كه همین روزها نسبت به كارگزاران در بخش های مختلف انجام می شود، صادقانه است؟

برخی از اینها وارد است! رك بگوئیم دیگر. مردم در پول گوشت خود مانده اند یك فردی برای خود جشن تولد فلانجا برگزار می كند و این را رسانه ای هم می كند. این چه چیزی است.

حتماً عیب است. اگر خود او بگیرد یا دیگران برای او بگیرند. اگر دیگران هم برای او برگزار كنند، این عیب است، اما ما قرار است عیب را بگوئیم ولی زندگی او تنها همین جشن است؟

قطعاً این نیست.

احسنتم. نكته اش این است كه ما در زندگی با مردم هم همین جور هستیم. ما الان مشكلی در دولت و نظام اجرایی خود داریم كه نتوانسته ایم حل كنیم. نظام اداری و بروكراسی كه از گذشته برای ما ماند، ما حریف اصلاح این نشدیم. هر دولتی بیاید در این چرخ دنده ها له می شود. این واقعیت است.

نظام اقتصادی ما نظام نفتی است؛ ما همه رانت خوار و نفت خوار هستیم، نه اینكه یك گروه پولداران رانت خوار باشند، آنها رانت خواران بزرگ و كلان رانت خوار و شاه رانت خوار هستند اما همه ما هم جزء رانت خوار هستیم، چرا كه 5 برابر نرخ بین المللی سوخت مصرف می كنیم. فقط بیش از 100 و چند میلیارد دلار مصرف یارانه انرژی ما در ایران است كه 5 برابر نرخ بین المللی مصرف انرژی داریم. چرا؟ چون نفت و گاز داریم.

ما اگر نشستیم صادقانه و منصفانه با هم صحبت كردیم، همدیگر را متهم نكردیم، با بدبینی با هم صحبت نكردیم، به گذشته خودمان صادقانه و وفادارانه نگاه كردیم، قضاوت عادلانه داشتیم و مثبت های همدیگر را دیدیم و ضعف ها را هم صادقانه دیدیم، می گوییم دنبال راه حل ها هستیم. بعد به مردم می گوئیم دستگاه اجرایی و اداری ما ضعیف است، دستگاه اقتصادی ما ضعیف است، فرهنگ مصرف شما هم ضعیف است. فرهنگ مصرف شما هم بد است. ولی من الان نمی توانم به مردم بگویم فرهنگ مصرف شما هم بد است. می گویند وضع خود شما خراب است، این وضع ادارات و رشوه و غیره است. این وضع قوه قضائیه و رشوه است و شما اول اینها را درست كنید و بعد سراغ من بیایید. ببینید چه فضایی ایجاد می شود.

وقتی ما همواره ضعف ها را بیان می كنیم، عیب ها را بیان می كنیم، مثبت ها را بیان نمی كنیم، حس خوب و منصفانه را ترویج نمی كنیم، نتیجه این می شود كه نمی توانیم با هم بنشینیم و به راه حل های درست برسیم. اینكه رهبری از اقتصاد مقاومتی فرمودند و اینكه نگاه به درون داشته باشیم خیلی مهم است كه در ایران فوق العاده ظرفیت داریم، ظرفیت ها بالا است.

قبول دارید در این چند سال درباره اقتصاد مقاومتی آن نگاهی كه باید به اقتصاد مقاومتی می شد، نشده است؟ اكثراً نگاه به این بود كه آیا برجام به نتیجه می رسد یا خیر.

من الان راحت هستم كه قضاوت كنم، چون در دولت نیستم. درست است؟ فكر می كنم باید برنامه مستقل برگزار شود، با كارشناسان مدعی بنشینند و من و دیگران قدری با آمار با هم حرف بزنیم. من دولت های مختلف را حضور داشتم. همه دولت ها را تجربه كردم. از دولتی كه رئیس جمهور آن مقام معظم رهبری بود، دو سال و خرده ای معاون وزیر بودم. همه دولت آقای هاشمی را بوده ام. دولت آقای خاتمی دو سال بودم، دولت آقای احمدی نژاد 3 سال وزیر بودم. دولت آقای روحانی 4 سال وزیر بودم. همه دولت ها را تجربه كرده ام.

الان هم در دولتی نیستم كه بخواهم جانبدارانه نظر بدهم. نه، من این قضاوت ها را درست و واقع بینانه نمی دانم. نمی خواهم بگویم هیچی از این قضاوت ها درست نیست كه دولت امروز همواره نگاه به بیرون دارد؛ نه، این طور نیست. از من سوال كردند چقدر در دولت بحث برجام می شود؟ گفتم هیچی.

آن قدر دولت گرفتار كارها و درگیری ها و مشكلات خود بود كه آقای ظریف برخی مواقع از سفر می آمد، چون دو روز دیر می آمد از روزنامه و سایت ها گزارش را گرفته بودیم و در دولت همان چیزهایی نقل می شد كه در مصاحبه بیان شده بود.

روزی كه آقای ظریف از سفر می آمد و آقای روحانی را ندیده بود، آن روز كه در دولت می خواستند گزارش بدهند خوب بود، چون كارهایی بیان می شد كه آقای روحانی نشنیده بود. شرح مفصلی بدهد و جزئیاتی بیان كند. پشت صحنه ها را هم برای ما بیان كند. اینها فكر می كنند همه دولت نشسته است ببیند برجام چه می شود.

قضاوت غیرواقع بینانه بود. مگر كشورداری كار ساده ای است؟ من قبول دارم دولت ها با هم متفاوت هستند، یك دولت قوی، یك دولت جسور، یك دولت ضعیف است، یك دولت نگاه به درون دارد و یك دولت نگاه به بیرون دارد. اینها همه واقعی است و می توان اندازه گیری كرد و گفت.

مدیران این كشور در طول این 40 سال بسیار زحمت كشیده اند. كارمندان ما در بخش های مختلف علی رغم مشكلاتی كه وجود دارد زحمت كشیده اند. كسی نمی تواند به دیگری بگوید شما خبر ندارید در ادارات رشوه وجود دارد؟ بله، شاید من آمار رشوه را بهتر از بقیه می دانم، من 5 سال رئیس سازمان بازرسی بودم. هزاران پرونده را دقیق كار كرده ام. این دولت ها از دست من عصبانی بودند.

مردم از شما این را می پرسند كه نكته اولی كه بیان كردم و جواب دادید واقعا درست است كه اداره كردن كشور واقعاً سخت است. در این شرایط سخت، بردن كشور به جلو سخت است اما آقای پورمحمدی ظرف كمتر از 5-4 ماه برخی از دارایی های مردم كه با خون و دل جمع كرده اند، یك پنجم شد! این قصورها را نمی توان در نظر نگرفت كه واقعا فسادهایی پشت اینها بود.

دستگاه قضایی چند نفر را در این حوزه اعدام كرده و چند نفر هم در راه اعدام هستند. اینها فسادهایی بود كه می توانست شكل نگیرد.

بله؛ درست است. شما به هر حال باید این را در نظر بگیرید انسان سالم هم زمین می خورد و دست و پایش می شكند.

زیادی توجیح نمی كنید؟

نه. چرا توجیح كنم؟ انسان همراه با ضعف است. انسان همراه با نقصان است. یك دولت بزرگ مشكل و ضعف ندارد؟ فاسد ندارد؟ به هر حال ما الان مدیر برای شرایط سخت بحرانی به اندازه كافی نداریم. من یكی از كاندیداها را چند شب پیش كه تلویزیون برنامه را گذاشته بود، گفت ما مدیر جسوری می خواهیم كه بیاید اشكالات اداری و اقتصادی را حل كند. حرف خوبی زد، من این حرف را قبول دارم و با او هم عقیده هستم.

اگر كسی جسور نبود باید به او سیلی بزنیم؟ مگر همه مردم جسور هستند؟ مگر همه مردم مدیر شرایط بحران مقابله با ترامپ هستند؟ مگر همه مدیران ما برای مبارزه با آمریكا و اسرائیل و عربستان آماده شده اند؟ ما باید اینچنین باشیم. من خود را برای این شرایط آماده كردم، من كسی هستم كه خود را در این تراز تربیت و آماده كرده ام ولی مگر می توانم به مدیرانی كه اینچنانی نیستند، تحقیر كنم؟ كارمندانی را كه برای این شرایط تربیت نشده ند، تحقیر كنم؟

این شرایط سختی است. چه انتظاری داریم؟ شرایط پیچیده اقتصادی است و می خواهم مراقب باشد كشور را اداره كند، هم صنعت رو به رشد باشد، هم بانك و هم نرخ ارز و هم جلوی تخلف و فساد گرفته شود و هم جلوی احتكار و قاچاق گرفته شود. ببینید چقدر مجهولات به فرمول اقتصادی ما اضافه می شود.

در این مجموعه شرایط را ببینید. اینكه رئیس جمهور آمریكا می گوید ما ایران را زمین می زنیم چون طبق معادلات خود می گوید ایران باید زمین بخورد. محاسباتش این را بیان می كند، اما اینكه ایران زمین نمی خورد برای این است كه واقعاً ملت پای این كشور ایستاده است، چون رهبری هوشمند است. حواس رهبری جمع است و به خوبی مدیریت می كند. مسئولین هم در حد خودشان و با كم و زیاد می دوند.

حالا بله، درست است و قبول دارم كه برخی مدیران الان اگر بودند وضع خیلی بهتر بود ولی من نمی توانم به مردم بگویم چرا این مدیر را انتخاب كردید و آن مدیر را انتخاب نكردید. این حق من نیست. الان مردم پسندیده اند شما را انتخاب كنند، من باید چه كنم؟ باید به شما كمك كنم. منصفانه هم باید با شما برخورد كنم. منصفانه هم شما را قضاوت كنم. این واقعیت ما است.

ما نشسته ایم و می گوئیم مردم چرا انتخاب كردند و باید چوب انتخاب خودشان را بخورند چون به تیم ما و یا به من رای ندادند.

نه اینكه خیلی نگاه زشتی است.

این واقعیت ما است و در این واقعیت زندگی می كنیم و هنوز فكر می كنیم حال و هوای انتخابات گذشته است و از حالا برای انتخابات آینده خیز برداشته ایم. الان شرایط فعلی را باید ببینیم. من از این جهت بیان كنم، انقلاب، مردم، رهبری، نخبگان، فعالان، مدیران، مجریان كارهای بزرگ و تاریخی انجام داده اند و ماندگار شده كه همراه اشتباهات بزرگی هم بوده. همراه ضعف های بزرگ بوده كه باید جسارت پذیرش ضعف ها و اشتباهات خود را داشته باشیم.

حرف شما منطقی است. آقای روحانی را در این مسیر چطور دیدید؟ به نظر شما چطور حركت كرد؟

آقای روحانی در حد توان خودش كار كرده است. ما باید از آقای روحانی به اندازه آقای روحانی انتظار داشته باشیم.

چون آقای روحانی را از قبل می شناختید، فكر می كنید همان آدم است؟

بله. همان آقای روحانی است با همان توانی كه داشته است، با اشرافی كه به مسائل داشته است. آقای روحانی در عرصه هایی توان بالایی داشته و دارد و در یك عرصه هایی تجربه كمتری دارد. ما نمی توانیم از فردی انتظار داشته باشیم كه در همه حوزه ها سرآمد باشد؛ اینچنین نیست. اینها هم واقعیت زندگی انسان و انسان ها است. در همه رقابت های سیاسی هم كسی به دلیل یك برجستگی جلو می افتد و مورد عنایت و انتخاب مردم است.

ما چون تیم نداریم، گیر ما جای دیگری است. اگر تیم داشتیم و اگر گروه تربیت شده سازمان یافته كادرساز داشتیم و اشكالی كه ابتدا اشاره كردید كه گفتم به دلیل مشكلاتی كه بود از آن غافل شدیم و البته از برخی هم ترسیدیم.

در ذائقه مردم هم این جا نمی افتد.

ملتی كه دوست ندارد، كار تیمی كند و ذائقه او جا نمی افتد، باید چوب این را بخورد؛ ما باید چوب خود را بخوریم.

یعنی در هر انتخاباتی هر نفری با چند شعار و چند چیز می آید و رای می آورد.

خب، این عیب است. چرا عیب خود ما مردم را از طرف مقابل طلب می كنید؟ وقتی به كار جمعی تربیت نشده ایم و با 5 شعار زود تحریك می شویم و یكباره 5 شعار جلب توجه می كند، به این آقا و به آن آقا رای می دهیم، باید چوبش را هم بخوریم و پای لرزش هم بنشینیم. ما این طور دوست داریم؛ دقیقه نودی هستیم.

جامعه روحانیت با این سازوكار جدید فكری برای انتخابات بعدی كرده است؟ جلساتی را شروع كردید؟

جامعه روحانیت ...

البته قبول كنید جامعه روحانیت به نوعی خیلی كنار رفته بود، حالا برخی امیدوارند یك جانی بگیرد.

جامعه روحانیت از ابتدای انقلاب اصلاً مسؤول تظاهرات و سازماندهی مردمی قبل از انقلاب بوده است و بعد از انقلاب هم آئین نامه مفصلی دارد، ولی از همان ابتدا شهید مطهری شهید می شود و یك ركن جامعه روحانیت می رود. بعد آقایان دیگر درگیر مسئولیت می شوند و یكباره جامعه روحانیت خالی می شود، چون همه آقایان درگیر كار و بار و مسئولیت می شوند.

دو سال نمی شود كه باز رده قوی جامعه روحانیت شهید می شود؛ شهید بهشتی و جمعی دیگری كه بودند. این وضعی است كه در جامعه روحانیت داریم. بنا داریم از خود شروع كنیم، جبران گذشته خود را كنیم.

دبیر عالی شما هستید؟

تشكیلات گذشته فقط یك سازمان مدیریتی داشت. دبیر كل همه مسئولیت های تصمیم گیری، اجرایی و غیره را برعهده داشت. در تشكیلات جدید دو تكه شد؛ یك حوزه تصمیم گیری شد و شورای مركزی داریم.

الان شورای مركزی چه كسانی هستند؟

در راسش الان آیت الله موحدی كرمانی است. شورای مركزی 30 نفر هستند.

آقای ناطق هستند یا نیستند؟

آقای ناطق هستند، ولی بعد از سال 88 شركت نكردند. آقای روحانی شركت نكرد، آیت الله امامی كاشانی و مرحوم هاشمی شركت نكردند، ولی عضو هستند و به عنوان هیات موسس هم هستند و جایگاه آنها محفوظ است.

عضو شورای مركزی هم هستند؟

بله. شركت نمی كنند ولی عضو شورای مركزی هستند.

صحبتی شده كه بیایند؟

گفته اند فاصله افتاده و نیامدیم و ...

آمدن آقای ناطق به جمع شما معنای خاصی می دهد.

بله ولی ما نمی توانیم اجبار كنیم. قرار است از تمام استان ها نمایندگانی انتخاب شوند و بیایند. به شورای مركزی اضافه شوند. از مناطق تهران افرادی انتخاب شوند و به شورای مركزی اضافه شوند.

خیلی فعال تر از قبل شده است.

قرار است ان شاالله به وظایف روحانیتی خود بیشتر توجه كنیم. به صنف و قشر روحانی توجه كنیم.

برای انتخابات كاری شروع نكرده اید؟

خیر. الان قرار بر بازسازی تشكیلاتی است. روی این تمركز عمده داریم. دوستان برای كار انتخابات جلودار هستند چون انتخابات خود كشش زیادی دارد. این كارها است كه مشتری ندارد و كسی پای این نمی آید.

فعلا می خواهید ساختار را محكم كنید.

ان شاالله.

اخیراً مطلبی را درباره شما بیان می كنند كه در این ایام احتمالاً حكم آقای رئیسی به عنوان رئیس قوه قضائیه می خورد و اینكه احتمالاً شما یكی از افراد موثر قوه خواهید شد؛ این درست است؟

من الان به عنوان مشاور در قوه هستم. اگر مایل باشند دوست دارم كمك مشورتی بدهم، اما اگر به عهده خود من بگذارند من الان از این كاری كه انجام می دهم، خیلی راضی هستم.

لذت هم می برید

هم اعتقاد و باور دارم و هم علاقه دارم؛ هر دو. ایمان و عشق دارم. این كار را مطلوب خودم از ابتدای نوجوانی می دانم. كار آخوندی من است و خدا به من توفیق داده با این كوله بار تجربیات بیایم و این دستاورد و یافته های خود را در خدمت نظام دین و نظام روحانیت و نظام حوزه ها قرار دهم و این را برای خودم خیلی ارزشمند می دانم.

آقای پورمحمدی شما سال 1338 شب ولادت حضرت زهرا (س) در محله «گذر جدا» قم به دنیا آمدید.

بله.

پدر شما خیاط بودند.

بله. خیاط بودند

مادر هم از نوادگان آقا شیخ عبدالكریم حائری یزدی بودند.

بله، موسس حوزه علمیه قم بودند.

با پدر مانوس بودید.

مثل اكثر پدران!

در مغازه خیاطی ایشان می رفتید، ایشان لباس علما را هم می دوختند.

بله. حضرت آقا به بنده فرمودند اولین لباس من را پدر شما دوخته است و تا آخر هم كه اشان بیمار شد و به رحمت خدا رفت، تا آخرین لحظات و تا زمانی كه می توانست، لباس آقا و لباس بسیاری از علمای دیگر را می دوختند.

خود شما چه سالی ازدواج كردید؟

من سال 1363 ازدواج كردم. دادستان مشهد بودم ازدواج كردم.

یعنی 25 سالگی؟

بله.

چطور با حاج خانم آشنا شدید؟

دخترعموی من بود. از این عشق های ازلی بود.

چند سكه مهریه شد؟

14 سكه مهریه بود. خانم را به مشهد بردیم و یك ماشین گرفتیم و اثاثیه كه جهیزیه ایشان بود به مشهد بردیم و در دیار غربت زندگی كردیم. زندگی ما بدون جشن و بدون هیچ آداب مرسوم انجام شد.

حاج خانم بعضی موقع ها نمی گویند؟

بیش از این حرف ها بیان می كنند. (می خندد) این كه حالا شما در انقلاب بودید، مسئول و خانواده شهید بودید، ما دختر بودیم و تمایل داشتیم مجلس و جشنی برپا شود. اینكه كوتاه آمدیم چرا شما كاری نكردید.

واقعاً آن زمان اینطور بود؟

نه اینكه اینطور بوده باشد. شرایط برای ما و برای كسانی كه در جبهه بودند و خانواده هایی كه این مسائل را داشتند، نه اینكه برای همه این طور باشند. شاید من الان از كاری كه كردم دفاع نكنم ولی شرایط ما اینچنین شد و در هم اینچنین آمیخت. شرایط ما این چنین شد و دیدیم نمی توانیم جشن بگیریم.

بیشتر بخوانید مرتضی آقاتهرانی در ""دستخط"": اگر خود آمریكا هم بگوید آقاتهرانی گرین كارت ندارد، باز می گویند گرین كارتت چه شد!

جزئیاتی از پیام ویژه ایران به صدام درباره حفاظت از سلامت آیت الله سیستانی در «دست خط»

واقعا هم با شما همراه بودند.

بله. خانواده این تیپی همراه هستند.

چند فرزند دارید؟

4 فرزند دارم. 3 تای اول دختر هستند و آخری پسر است. دو تای اول عروس شده اند و سه نوه دارم. پیر شده ایم دیگر.

هنوز 60 ساله نشده اید...

وقتی از 40 و 50 می گذرید سرازیری شروع می شود. دو فرزند آخرم خانه هستند. فرزند كوچك الان دبیرستان است و 17 ساله است.

دامادهای شما افراد شناخته شده سیاسی هستند؟

نخیر. بیشتر كارهای بیرونی دارند، كار آزاد دارند. بستگان من تقریباً در كارهای اداری نیستند. كار دولتی ندارند. یكی كار رسانه ای دارد. یكی در شركت است و یكی تولیدكننده است.

هر چند وقت جمع می شوید؟ بحث سیاسی می كنید؟

مفصل بحث می كنیم.

همفكر هستند یا مخالف هستند؟

در كل همفكر هستند ولی مانند همه مردم منتقد هستند. در خانه ما همیشه بخش زیادی از انتقاداتی كه در بیرون وجود دارد سر ما می ریزد. یعنی سوال نسل جدید است. یعنی در دانشگاه می روند بچه های دانشگاه هستند، در دبیرستان می روند بچه های دبیرستان هستند. در محیط كار می روند همكاران سوالات و انتقادات زیادی دارند. شبكه های اجتماعی و ماهواره ها و حرف هایی كه بیان می شود.

اینها را بیان می كنند و در ماهواره این را بیان می كنند و در فضای مجازی اینچنین می گویند. این حرف هایی است كه وجود دارد.

اهل كمك كردن در كار خانه هستید؟

یك سال و نیم اخیر خیلی بیشتر شده است. توفیق شده قدری جبران گذشته را كنیم.

مثلا چه كارهایی انجام می دهید؟

همه كار انجام می دهم.

غذا درست می كنید؟

نه، غذا و اینها خیلی زنانه است. مثل جارو كردن و خدمات این تیپی را علاقه دارم و انجام می دهم. تمیز كردن و نظافت را انجام می دهم.

اهل ورزش هم هستید؟

نه خیلی. بودم، اهل فوتبال بودم ولی الان متاسفانه در این زمینه قدری تنبلی دارم.

فوتبالی هستید؟

بله.

قرمز یا آبی؟

من قبل از انقلاب طرفدار پرسپولیس بودم.

بعد از آن هم پرسپولیس هستید دیگر؛ فرقی نمی كند.

طبیعی است كه آن زمان تمایلاتی داشتیم. آن زمان مقابلش تاج بود. این كه می گفتیم هوادار پرسپولیس هستیم حس مقابله با تاج و تاجی ها بود. بعد از انقلاب هم تعلق خاطر به همه ورزشكاران و رشد و فرهنگ ورزش، جایگاه ورزش كشور پیدا كردیم.

جام ملت ها را می دیدید؟

بله، البته همه بازی ها را ندیدم.

بازی ژاپن حال شما هم گرفته شد؟

بله. از گذشته از مدیریت تیم ملی خوشم نمی آمد.

از گذشته منظور چه زمانی است؟

همین چند سال گذشته منظور است. من مدیریت تیم ملی را قبول نداشتم.

20 سالگی اولین سمت تان را گرفتید یا 19 سالگی بود؟

20 سالگی بود؛ سال 1358 بود. دادستان مسجد سلیمان شدم.

آیت الله قدوسی به شما گفتند؟

بله.

نقل می كنید چه شد؟

من جزو تیمی بودم كه تشكیل دهنده حزب جمهوری اسلامی زنجان بودیم. تیم 6-5 نفره بودیم. تابستان سال 58 از طرف حزب رفتیم حزب زنجان را تشكیل و سامان دهیم. چند ماهی در حزب بودیم كه داستان پاوه پیش آمد. امام فرمان داد به سمت كردستان و پاوه بروید. ما قدری آموزش نظامی دیده بودیم و به تیپ زرهی زنجان رفتیم و اسلحه گرفتیم و با یگان نظامی و تعدادی نیروی پادگان و قدری ماها كه همراه شدیم، به سقز رفتیم كه مرحوم آقای قدوسی به من و یكی دو نفر از دوستان گفتند به دادستانی كل بیایید و كمك كنید.

24 شهریور 58 من وارد دادستانی كل به عنوان مسئول دفتر تحقیقات دادستان كل شدم. یعد از 20-10 روزی كه كار كردیم من را مسئول دفتر تحقیقات گذاشتند. چند ماموریت داشتم كه ماموریت های جالبی بود؛ اگر فرصت و خاطراتی باشد جالب است و صحنه های عجیبی است. تا روزی یكی از دوستان افغانستان رفته بود و از دوستان طلبه بود و كمك به مجاهدین افغان می كرد. همان سال اولی بود كه شوروی به افغانستان حمله كرده بود و ایشان شهید شد و مجلس در همدان برگزار شد.

من با چند تا از دوستان در اوج زمستان یعنی در دی ماه بود كه به همدان رفتم. برف بود و ماشین هم لیز می خورد، در مراسم دوست شهید شركت كردیم. شب یا فردای آن روز از دفتر آیت الله شهید قدوسی زنگ زدند كه مسجد سلیمان بهم ریخته و فرمانداری را اشغال كرده اند و آتش زده اند و شما به عنوان دادستان و یكی از دوستان به عنوان بازپرس به آنجا بروید. ما نه لباس داشتیم و نه چیزی همراه داشتیم. برای مراسم به همدان آمدیم تا یك شب بمانیم و برگردیم. یك دست لباس زیر همراه داشتیم كه می خواستیم یك شب بمانیم. با همان ساك كوچك و یك دست لباس به مسجد سلیمان رفته بودم. تا آن زمان مسجد سلیمان را ندیده بودم. اهواز را دیده بودم و دزفول و اندیشمك را هم دیده بودم ولی مسجد سلیمان را ندیده بودم.

نزد شهید بهشتی رفتید و گفتید اوضاع بسیار خراب است. ایشان چه گفتند؟

آن زمان ما انقلابی ها هر جا می رفتیم، فقط دادستان انقلاب نبودیم بلكه همه كاره شهر بودیم. ما دیدیم جوانانی كه تظاهرات كرده اند و فرمانداری آتش زدند چون بیكار هستند. مسجد سلیمان از آن شهرهایی بود كه قبل از انقلاب تقریبا همه جوانان حتی دختران درس خوانده بودند. شهر نفتی بود و اكثرا دیپلم داشتند. علت این بود كه شركت نفت نیروی زیادی جذب نمی كرد و كارخانه نداشت و بن بست بود و جوانان بیكار بودند، به همین خاطر دنبال كار بودند و آمده بودند فرمانداری را آتش زده بودند.

من دیدم این شهر بن بست است؛ شركت نفت پروژه ندارد و جذب نیرو نمی كند، كارخانه و صنعت هم نداریم، آموزش و پرورش هم مشكلاتی داشت و تا اینها را حل نكنیم نمی توانیم جوانان را بگیریم و زندان كنیم. این كار را كنیم كه چه بشود؟ اینها یكسری مطالباتی دارند. درست است كه برای رژیم گذشته است ولی الان ما رئیس شدیم و حاكم شدیم و باید جواب بدهیم.

ما پیش شهید بهشتی آمدیم و گفتند كار شما چیست؟ گفتم این با وزارت نفت است. گفتم این با وزارت راه است. آنجا بن بست است و وزارت بهداشت این است و وزارت آموزش و پرورش این است. گفتند چرا من به اینها بگویم؟ خود شما بگویید. گفتم من دادستان مسجد سلیمان هستم و كسی من را تحویل نمی گیرد. گفت من زنگ می زنم و شما را معرفی می كنم. به دفترشان گفت این 5 وزیر را بگیرید. من در اتاق ایشان نشستم و ایشان 5 وزیر را گرفت. تك تك با اینها تماس گرفت. یك روزه آقای بهشتی به اصطلاح منشی وقت گیر ما شد و من از مسجد سلیمان جوان 21 ساله بودم و با 5 وزیر برای من وقت ملاقات گذاشت.

این مدیریت و نگاه جامع و كادرسازی و تربیت نیرو است. نمی دانید با این كاری كه آقای بهشتی با من كرد و با همه دوستان و با هر كسی كه ارتباط داشت كرد، ده سال به ما شخصیت و رشد تجربی و حرفه ای و انرژی داد. این، همان منش آقای بهشتی و جایگاه آقای بهشتی بود و قدرت پرورش نیرو و شخصیت دادن بود.

چطور از دادستانی بیرون آمدید و به وزارت اطلاعات رفتید؟ از دادستانی آمدید و به جبهه رفتید.

من از بندرعباس بیرون آمدم. آقای قدوسی، آقای بهشتی شهید شدند و بزرگان همه شهید شدند و قدری ضد انقلاب هم افت كرد. من دیدم وقت این است درس بخوانیم. به قم آمدم و فتح المبین شد. یكی دو ماه كه درس خواندیم فتح المبین شد و به جبهه رفتیم. دوباره برگشتیم و برادر خانم من شهید شد، البته آن زمان هنوز ازدواج نكرده بودم. آقای ری شهری با دوستان آمدند كه شما به وزارت اطلاعات بیایید. اصرار كردند كه من گفتم اگر بنا باشد از قم بیرون بیایم به جبهه می روم و جای دیگری برای جنگ نخواهم رفت. اصرار كردند و گفتند كار جنگی به شما می دهیم كه درگیر جنگ باشید.

من هم گفتم الان مهم ترین كار در وزارت اطلاعات مقابله با جاسوسی عراق است. ما الان بیشترین جاسوسی عراق را داریم. پشت جبهه ما شدید جاسوسی می شود. فشار زیاد است و شما معاون ضد جاسوسی شوید. خلاصه اینكه كانون اهداف جاسوسی از اول تا الان بودیم، ولی آن زمان جنگ بود و خیلی فشار جاسوسی زیاد و وحشتناك بود.

یعنی سرویس های مختلف برای عراق كار می كردند.

بله. اهداف خودشان را داشتند و اهداف براندازی مانند امریكا و اسرائیل و انگلستان داشتند. هم به نحوی به عراق كمك می كردند. كشورهای همراه عراق كه مستقیم به این كشور كمك می دادند.

یك فایل صوتی را دفتر آقای منتظری منتشر كردند كه شما رفته بودید و برای ایشان توضیحاتی درباره منافقین می دادید. خیلی هم خبری شد و بعد هم اقای مطهری نامه نوشت كه شما توضیح بدهید. البته آن زمان توضیحات كلی و هوشمندانه ای دادید. در این مورد بیشتر صحبت كنید.

این پرونده الان زنده است و دشمن هم روی اینها سرمایه گذاری می كند. الان وارد این میدان شدن میدان دشمن است. من از این جهت هیچ حرفی نزدم. وقت صحبتم ... متاسفانه انتشار این نوار از روی خیانت بود و خیانتی به انقلاب و امام و حتی به آقای منتظری بود. آقای منتظری صحبتی كرده، خوب یا بد، غلط یا درست كه امام تصمیم گرفت. همان جلسه و انتشار همان مطالب سبب عزل آقای منتظری شد. وقتی جهالتی انسان را می گیرد و نفاق و كینه و بغض فردی را می گیرد چشم های او بسته می شود و دیگر خیر و صلاح خودش را هم نمی فهمد.

من از حركت امام دفاع كردم. از آن رسالتی كه در قبال منافقین در ایامی كه دادستان انقلاب بودم، دفاع كردم. من خیلی برای منافقین كیفرخواست صادر كردم و به دادگاه فرستادم. خیلی ها محكوم و اعدام شدند.

گفتم این وظیفه دینی و ملی و انقلابی ما بود. مقابله با دشمن بود. مگر حق داریم به دشمن امان دهیم مردم ما را بكشد و كشور ما را تصرف كند و دست روی دست بگذاریم؟ حال بعد از سالیان سال بخواهد دوباره برای خودش موقعیت سازی كند و امام را مظلوم قرار دهد. من هم دفاع كلی كردم، اتفاقاً 8 شهریور هم بود.

حالا برخی از آقایان و دیگران و خبرنگاران دنبال من آمدند و از من سوال كردند و من گفتم من در میدان دشمن بازی نمی كنم. متاسفانه یكی از جاهلان داخلی را به هر دلیلی تحریك كردند كه در نقشه آنها نوار را پخش كرد. دلیلی ندارد گول نقشه دشمن را بخوریم، ما در این میدان بازی نخواهیم كرد.

حرف های گفتنی هم فراوان داریم و به وقت آن باید بیان كنیم.

در بیت آقای منتظری هم منافقین نفوذ داشتند؟

ما حرفی در كلاس جاسوسی داریم كه «جاسوسی طبعی» می گوییم یعنی اصلا طرف همانند شما فكر می كند و خود شما است و عامل نمی خواهد. متاسفانه تفكر آقای منتظری و برخی از اطرافیان ایشان تفكر معیوب و ناقص و جاهلانه ای نسبت به فهم شرایط و ضدانقلاب و منافقین بود. آقای منتظری می گفتند اینها فكر هستند، یك تفكر هستند.

ما به آقای منتظری می گفتیم قبل از انقاب با اینها زندان بودید و با اینها مباحثه می كردید ولی آن روزی كه تغییر ایدئولوژیك دادند، گوش به حرف شما ندادند. در همان نظام بسته خودشان دیروز مسلمان و امروز ماركسیست شدند.

و این سوال برای مردم هنوز وجود دارد كه واقعاً رجوی كشته شده است؟ تحلیل شما چیست؟

خود سازمان هم او را به عنوان یك فرد مرده در تعاریف خودش گذاشته است. رجوی در این سال های آخر به فساد شدید مزمن اخلاقی گرفتار شده؛ وحشتناك! یعنی اوج كثافت و لجن بودن. مشكلات بیماری و چند بحث عملیات هم كه شد، دیگر از صفحه خود سازمان هم حذف شد یا مرده و به درك رفته است و اگر زنده است در یك گوشه ای است، از صفحه سازمان نكبت منافقین هم خارج است.

من خیلی بحث دارم و بحث هم طولانی شد. از یك نكته نمی توانم بگذرم، چون حرف برای این زیاد دارید. سعی می كنم كوتاه از این بگذریم. دیداری با رئیس جمهور عراق صدام داشتید.

دو دیدار داشتم.

سال 74.

تابستان 74 و زمستان 76 بود.

ماجرای این دو دیدار چه بود؟

تقریبا طولانی ترین دیدارهایی را كه مقامات ایران با صدام داشتند من انجام دادم. دیدار اول دو ساعت و 40 دقیقه طول كشید و دیدار دوم یك ساعت و 40 دقیقه بود.

جالب است كه ابتدا من گفتم دیپلمات نیستم. من یك مقام امنیتی و روحانی هستم. هم به واسطه خصلت روحانی بودن و هم مقام امنیتی بودن راحت و روان و صریح می خواهم صحبت كنم. او هم راحت صحبت كرد. داستان گفت و داستان ناصر و جنگ اول اعراب و اسرائیل را گفت، آن زمان كه نخست وزیر و معاون رئیس جمهور بود را بیان كرد. زمانی كه امام به نجف تبعید شد را تعریف كرد. داستان زندگی خودش را گفت، اینها مفصل است و نمی خواهم وارد شوم چون دو ساعت و 40 دقیقه طول كشید.

این جمله را نقل كنم جالب است كه گفت شما می خواستید ما را از بین ببرید نتوانستید و ما می خواستیم شما را از بین ببریم، نتوانستیم، زور ما نرسید. حالا ما دو كشور هستیم، دو تاریخ مشترك داریم. ملت مشترك هستند و دین مشترك هستند، بیایید با هم رفیق شویم.

خود او می گفت؟

بله. من هم همین را گرفتم و گفتم می خواهید رفیق شوید، خب شما زمینه دشمنی را بردارید. گفت زمینه دشمنی چیست؟ گفتم چرا قطعنامه ها را اجرا نمی كنید؟ چرا میله گذاری مرزی نمی شود؟ الان مرز «نه جنگ و نه صلح» است. مرز صلح نیست؛ باید میله های مرزی گذاشته شود و پاسگاه مرزی بیاید و تبادل مرزی به صورت عادی انجام شود. هنوز نقشه های مرزی ما به هم ریخته. میله های مرزی به هم ریخته است. اروندرود باید لایه روبی شود، باید تعیین تكلیف شود. اینها بستر جنگ است و هر لحظه كسی می تواند ما و شما را تحریك كند و دوباره با هم بجنگیم.

گفت درست است. حالا به هیچ كسی جواب اجرای قطعنامه و اجرای میله گذاری و اروند را نداده بود. گفت درست است و بعد گفتم من الان با این ... كه رئیس مخابرات عراق بود و یك سپهبدی بود، گفتم با این فرد صحبت كردیم و اگر شما موافق هستید ما مقدمات كار را فراهم كنیم. گفت خوب است؛ این را ناچار شد.

وقتی بیرون آمد محمد سعید صحاف وزیر خارجه عراق بود كه به او گفته بودند نیم ساعت ملاقات ما طول خواهد كشید، او نیم ساعت بعد از ملاقات ما آمده بود كه بعد از نیم ساعت ملاقات كند كه حدود سه ساعت شده بود. جالب است كه من رفتم آقای صحاف در دفتر صدام بود. سلام و علیك كردیم و ایشان را معرفی كردند و به اتاق آمدیم. برگشتم دیدم آنجا نشسته است و گفت آقای رئیس چقدر وقت ما را گرفتید؟ قرار بود نیم ساعت ملاقات داشته باشید. گفتم رئیس شما حرف زد.

در اقامتگاه رفتم و برای نهار رفتیم. عصر تماس گرفتند كه وزیر خارجه با شما كار دارد. من گفتم با وزیر خارجه كاری ندارم. طرف من وزیر خارجه نیست. میزبان من سپهبد فلانی است. با رئیس شما ملاقات كردیم و رئیس هم تصمیم خودش را گرفته است و باید این را اجرا كنیم و وزیر خارجه می خواهد ببیند و اصرار دارد. قبول كردیم و به دفتر آقای صحاف رفتیم كه وزیر خارجه بود.

سه ساعت من را خسته كرد بگوید این چیزی كه صدام به شما گفته از گوش خود به در كن. گفتم چه كشور بهم ریخته است، تو رئیس كشور هستی یا صدام رئیس است؟ صدام به من قول داده است و شما چه كسی هستید. گفت آقای پورمحمدی من نظر نظام عراق را برای شما بیان می كنم، چون صدام گاف داده بود. در چانه زنی كه كرده بودم، اجرای قطعنامه را انجام دهیم و میله گذاری شود، هنوز اروند تا امروز انجام نشده است. این داستان عجیبی است و تا امروز لایه روبی اروند انجام نشده و قطعنامه 1975 هنوز اجرا نشده است. بعد از جنگ دوباره صدام قبول كرد و 15-10 سال هم دوستان ما آمدند، نتوانستند اجرا كنند.

آنجا صدام قول داد و این از نظر تاریخی بسیار مهم بود. در محاجه ای كه توانسته بودیم با هم داشته باشیم. اینها دیدند صدام گاف داده و باید جمع كنند. سه ساعت حرف زدند و بعد اخم كردم و محل ندادم و ملاقات نرفتم. همتای ما آمد و خواهش و اصرار كرد و گفتم من با رئیس شما صحبت و توافق كردم، كشوری كه حرف رئیس خود را زیر پا می گذارد ارزش ندارد. با اوقات تلخی از عراق برگشتم. این ملاقات اول بود كه خیلی عجیب هم بود.

ملاقات بعدی دو سال بعد بود كه آقای خاتمی رئیس جمهور بود. چهار تا از مراجع عراق ترور شدند. حضرت آیت الله سیستانی هم در معرض ترور بودند و خطرناك بود و ما هم نگران بودیم. رهبری معظم انقلاب نگران وضع آقای سیستانی بودند. صحبت شد كه یك كاری باید انجام شود. گفتند پورمحمدی صدام را دیده است و شاید اگر بخواهند برود به او اجازه ملاقات بدهند. به پورمحمدی بگوئیم به عراق برود و شاید بتواند با صدام ملاقات كند كه در زمستان 76 بود با این ماموریت رفتم كه حفظ جان آیت الله سیستانی بود.

به عراق رفتم. در اینجا پیام كتبی از آقای خاتمی بردم. این جلسه هم یك ساعت و 40 دقیقه طول كشید. پسر صدام ترور شده بود و فلج شده بود. صدام كار ما می دانست و به من می گفت چرا این را ترور كردید.

شما به او چه گفتید؟

گفتم به ما چه ربطی دارد. پسر او در بغداد ترور شده به ما چه ربطی دارد. خلاصه جدل داشتیم.

صدام با صراحت گفت چرا این را ترور كردید؟

بله. گفتیم شما این همه معارض دارید و خود آنها هم اعلام كردند و مسئولیت پذیرفتند. ادبیات این بحث ها روشن است. گفتم مراجع نجف ترور می شوند و حكومتی هستید كه می گویید امنیت برقرار می كنم و مقتدر هم هستید. برای چه ترور می شوند؟ یا كار خود شما است كه نیست و ما نمی خواهیم بگوییم كار شما است؛ پس چرا جلوی این را نمی گیرید.

حالا كار خود رژیم بود. خانواده آیت الله سیستانی به ما مراجعه كردند كه جان آقای سیستانی در خطر است. اگر شما نمی توانید اجازه دهید ما آقای سیستانی را به ایران دعوت كنیم و برای حفاظت جان ایشان كاری كنیم. گفت خیر، ما از جان ایشان حفاظت می كنیم. گفتم من می توانم مطلب شما را به آقای سیستانی بگویم؟ گفت بله. گفتم اگر به خاطر اصرار خانواده آقای سیستانی برای زیارتی به مشهد باشد، مشكلی نیست؟ گفت نه مشكلی ندارم. من به نجف به دیدار آیت الله سیستانی رفتم. ایشان به من گفت من اولین مقام روحانی ایران را می بینم و من هیچ مقام مسئول ایرانی و روحانی ندیدم.

آن زمان سفر چندان زیادی نمی رفتند و تك توك رفته بودند روحانی نبودند. استاندار نجف و مقامات امنیتی همراه من بودند. گفتم كه داستان این است و سلام آقا و آقای هاشمی و آقای خاتمی را رساندم و گفتم نگران جان شما هستند. من را مامور كردند به اینجا بیایم و با صدام ملاقات كردم. آقای سیستانی فرمود خود ایشان گفته جان من را حفاظت می كند؟ گفتم بله. گفت ما 40 سال در جوار مولا بودیم و شایسته نیست كه از جوار مولا جدا شویم. من بیرون آمدم به اینكه خواستم تجدید وضو كنم، از همراهانم جدا شدم. اطلاعاتی ها و سیاسی ها بودند و آقازاده آیت الله سیستانی را خواستم و گفتم این داستان جدی است و نگرانی ما جدی است.

ما همچنان اصرار داریم. اگر آقا نگران تردد هستند، من چند روز صبر می كنم و با اسكورت به ایران می رویم. من اسكورت مفصلی هم داشتم. 30-20 ماشین همراه من بود. گفتم من همراه ایشان و در معیت ایشان بیرون خواهم آمد. گفت ایشان این نظر را دارند و من این را بیان می كنم. طبیعی بود كه ایشان خبری ندادند و یكی دو روز هم آنجا بودیم و برگشتیم.

من در سفرهای بعدی به آیت الله سیستانی عرض كردم این از الهامات غیبی به شما بود. آن جوابی كه شما دادید آینده عراق در آن بود. اگر شما از نجف جدا می شدید، دیگر قدرت تاثیرگذاری در عراق را از دست می دادید.

شما وزیر دادگستری برای دولت یازدهم شدید، به مسؤولان برگه اعلام اموال دادید؟

بله. من دو بار برگه اعلام اموال دادم. هم وزیر كشور شدم لیست اموال دادم كه قانون است.

خود شما اعلام كردید.

یك دفترچه می دهند و می گویند لیست خود و خانواده را بدهید.

به عنوان وزیر دادگستری از بقیه هم شما می گیرید؟

خیر. رئیس قوه می گیرد. طبق قانون همه وزرا و رئیس جمهور و مقامات باید تحویل رئیس قوه بدهند و پایان دوره هم باید لیست اموال خود را بگویند.

دولت یازدهم این كار را همه كردند؟

بله ظاهراً. من تا جایی كه خبر دارم. خود دفتر رئیس قوه گفت اكثر وزرا عمل كرده اند. شاید تك و توكی تاخیر داشته اند ولی تا جایی كه می دانم عمل كردند.

آرزوی توفیق برای شما داریم و ان شالله هر جایی هستید مثل همیشه سرحال و سركیف و مفید برای جامعه باشید.

تشكر می كنم.

خیلی ممنون كه با ما همراه بودید. من خداحافظی می كنم اما برنامه ما با دست خط یادگاری حجت الاسلام و المسلمین آقای پورمحمدی به پایان خواهد رسید.

«بسم الله الرحمن الرحیم

از برنامه ""دست خط"" كه با گفت وگوهای جدی و سوالات مهم و صریح و صادقانه خود بخشی از تاریخ و تحولات كشور را بازگو می كند، صمیمانه تشكر می كنم و از مجری محترم جناب آقای رنجبران و همه دست اندركاران تقدیر می كنم.

برای ملت ایران و به خصوص فرزندان مان و آینده این سرزمین پر خیر و شكوه و عزت آفرین، موفقیت و سعادت و پیروزی پی در پی را آرزو می كنم».

انتهای پیام/
منبع خبر:
دانا
   تاریخ: ۲۲:۱۷ - ۱۰/۱۲/۱۳۹۷   بازدید: ۵۴

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)
کد امنیتی: *