آیا پارك ها باز هم قربانی می گیرند؟
|
|
|
|
|
زینب، آرزو، مریم، نسرین، زهره و بهاره؛ هیچ كدام خبر نداشتند قرار است آن روز چه اتفاقی برایشان بیفتد. آن روز بهاری. چهاردهم اردیبهشت. دخترها مثل هر روز از خانه بیرون آمدند و راهی مدرسه شدند. قرار بود بروند اردو. بازدید از موزه پست و تلگراف. اتوبوس حامل بچه ها به پارك شهر رسید.
|
|
|
ایران آنلاین / ساعت 11 صبح بود. باران می بارید. بعد از بازدید از موزه قرار شد بچه ها سوار قایق موتوری دریاچه مصنوعی پارك شوند. دخترها ذوق داشتند. سری اول سوار شدند. 17 نفر. ظرفیت قایق 11 نفر بود. قایق حركت كرد و به وسط دریاچه رسید. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود كه حادثه روی خود را نشان داد. در آن روز بهاری نیمه اردیبهشت. قایق واژگون شد. بعضی بچه ها نجات پیدا كردند. 6 دختر اما بی نفس شدند.زینب، آرزو، مریم، نسرین، زهره و بهاره.
واژگونی قایق در پارك شهر را شاید بتوان هولناك ترین حادثه روی داده در پارك ها شمرد. 14 سال پیش. محمد عطریانفر، رئیس وقت شورای شهر تهران در پی این حادثه اعلام كرد كه حادثهٔ تلخ پارك شهر نشان از مدیریت شهری آشفته در كشور دارد و باید با این موضوع به صورت ریشه ای و جامع برخورد شود. در بررسی كارشناسی این حادثه از كارشناسان، اسدالله فردی، شهردار وقت منطقه 12 تهران، 85 درصد مقصر شناخته شد. بهره برداری از تأسیسات پارك البته به پیمانكار واگذار شده بود. بر اساس گواهی شاهدان، هیچ گونه وسیله امداد و نجات از جمله جلیقه، در محل حادثه به چشم نمی خورد.با توجه به عمق فاجعه و جلب توجه مردم و مسئولان به این حادثه، به نظر می رسید برای تأمین ایمنی پارك های بازی، تمهیدات ویژه ای اندیشیده شود كه نه تنها این اتفاق نیفتاد، بلكه برخی ها صورت مسأله را پاك كردند. از جمله در چند بوستان تهران همچون بوستان ولیعصر در جنوب تهران، تأسیسات آبی را به كل تعطیل كردند تا از وقوع حادثه احتمالی جلوگیری كنند. پاك كردن صورت مسأله اما نتوانست از وقوع حادثه در بوستان ها جلوگیری كند. بعد از مدتی، عمق حادثه دردناك پارك شهر در ذهن ها رنگ باخت و بوستان هایی با شرایط غیراستاندارد به لحاظ ایمنی، همچنان به فعالیت خود مشغول شدند. تأمین ایمنی یك بوستان كوچك مگر چقدر هزینه دارد؟ اندكی فضای سبز، چند تكه وسیله بازی و یك آبنما. امان از همین آبنما! هنوز یك هفته از مرگ پسر 13 ساله در آبنمای پارك الغدیر محله اوقاف شمیران نو نگذشته است. داغی تازه. تازه ترین داغ. ماجرا خیلی ساده اتفاق می افتد؛ علی مشغول توپ بازی است. مثل بقیه بچه ها. اصلاً مگر بچه برای كاری غیر از بازی كردن به پارك می رود؟! توپ، داخل آبنمای پارك می افتد. تا اینجا هم مورد خاصی وجود ندارد. علی برای برداشتن توپش سراغ آبنما می رود. همین كه می خواهد توپ را از آب بیرون آورد، حادثه اتفاق می افتد. دیگر هیچ چیز عادی نیست. عادی نیست كه بچه دست اش را توی آب بكند و برق خشكش كند.شهرداری احتمال برق گرفتگی را رد می كند و از ضربه مغزی بر اثر سقوط احتمال می دهد. واقعیت این است كه علی، رفته و هیچ عذر و بهانه ای نمی تواند پسر را به خانواده اش بازگرداند. این، دومین حادثه از این دست است كه در چند ماه اخیر رخ می دهد. چهارم خرداد ماه بود كه حادثه ای تلخ در بوستان كوهسار منطقه 15 تهران، خانواده ای دیگر را داغدار كودكی دلبند كرد. فاطمه 5 ساله كه با مادرش به پارك رفته بود، در حال بازی، داخل آبنمای پارك افتاد؛ درست روی پمپ بدون حفاظ حوضچه. پمپ، فاطمه را مثل ماری سهمگین بلعید و آنچه پس داد، تكه های بدن دختر كوچك بود. آب در چشم به هم زدنی، خون آلود شد. حاضران بهت زده طاقت نداشتند صحنه را تماشا كنند. صدای ضجه های مادر فاطمه، جگر شاهدان را می سوزاند. همین چند دقیقه پیش بود كه صدای خنده های شیرین دختر با همهمه شاد بچه ها می آمیخت. اگر حفاظ روی دریچه بود، دختربچه نهایتاً خیس می شد و كمی هم می ترسید. حوض، عمقی نداشت كه بچه در آن غرق شود. اصلاً چرا پمپ، حفاظ نداشت؟! شهرداری ناحیه 4 منطقه 15 تهران قضیه را این جور توضیح می دهد: «پارك در سال 1372 و آبنما نیز در سال 1390 افتتاح شد. آن زمان آبنما حفاظ توری داشت. معتادان، دریچه فاضلاب را شبانه به سرقت برده اند.» در پی مرگ فاطمه 5 ساله در بوستان محله رضویه، مسئول خدمات شهری و فضای سبز ناحیه عزل و پیمانكار نیز به مراجع قضایی معرفی شد. فاطمه اما رفته بود، با تصویری دردناك كه تا ابد پیش چشم مادر است. حادثه بوستان « باغ ملك » در بند را هم به فهرست حوادث پاركها بیفزاییم. دراین حادثه كه هفته گذشته رخ داد ، مرد جوان برای نجات دو پسرش داخل استخر بوستان پرید و جان سپرد. كارشناسان علت این حادثه را هم رعایت نشدن اصول ایمنی دانستند. دراین حادثه بچه ها نجات پیدا كردند اما پدر را برای همیشه از دست دادند.اینجا صحبت از شهربازی و استاندارد و ایمنی وسایل بازی اش نیست. حرف از بوستان های كوچك و بزرگ شهر است؛ همان هایی كه خانواده ها ناچارند دست بچه هایشان را بگیرند و آنجا بروند. بچه ها بازی كردن را دوست دارند. در آپارتمان های كوچك بی حیاط، چطور می شود دوید و یك دل سیر بازی كرد؟! مگر می شود به بچه گفت بازی نكند؟! به چه زبانی باید حالی بچه كرد كه پارك ها ایمن نیستند؟! كدام پدر و مادری طاقت بی قراری دلبندش را دارد؟ پدر و مادرها اما این روزها بوستان ها را به چشم قتلگاه هایی نگاه می كنند كه معلوم نیست چه زمانی گوشه و كنارشان حادثه ای گریبان فرزند عزیزشان را بگیرد. مشكل كار كجاست؟ چرا تاكنون راه حل مؤثری برای رفع آن پیدا نشده؟ دكتر رحمت الله حافظی، رئیس كمیسیون خدمات شهری، محیط زیست و سلامت شورای شهر تهران در گفت و گو با «ایران »به بیان دلایل این مشكل می پردازد: «شاخص های نظارت بر ایمنی بوستان ها مشخص است و واحدی تحت عنوان HSE در مجموعه شهر سالم شهرداری نظارت بر آنها را برعهده دارد. نمایندگانی هم در مناطق 22 گانه تهران بر اساس چك لیست های موجود، كار نظارت را به طور مرتب انجام می دهند. مشكل این است كه بین واحد نظارت و اجرای رفع نقایص شناسایی شده، از هم گسیختگی وجود دارد چراكه دو واحد جداگانه هستند و واحد اجرا در حوزه دیگری فعالیت می كند. این اشكال ساختاری سبب می شود كه بعد از شناسایی نواقص، كار اجرا با تأخیر انجام شود یا ممكن است اصلاً انجام نشود. در واقع نظارت از سوی كارشناسان انجام و نقص تشخیص داده می شود و هزینه های كار هم پرداخت می شود اما كار، بدرستی به انجام نمی رسد چون انجام آن تحت حوزه معاونت دیگری است. به هرحال مكاتبات بین دو معاونت، زمانبر است و اختلاف هایی هم در این مورد به وجود می آید كه در نهایت دودش به چشم مردم می رود و نتیجه اش همین حوادثی است كه می بینید.» تا چه زمانی باید شاهد این باشیم كه حوادث مشابه در بوستان ها اتفاق بیفتد و كودكان را به گام مرگ بكشاند. اصلاح ساختار تشكیلاتی؛ این، راه حلی است كه حافظی آن را مؤثر می داند: «باید واحد نظارت و اجرا در یك مجموعه جمع شوند. پیمانكاران بهره برداری از بوستان ها را برعهده دارند و واحد نظارت هم بعد از تشخیص نقص، بلافاصله گزارش آن را به پیمانكار ابلاغ می كند و پیمانكار هم وظیفه دارد نقص را برطرف كند. اما پیمانكار برای انجام كار با حوزه ای دیگر یعنی همان حوزه اجرا ارتباط دارد و همین مسأله باعث از دست رفتن زمان می شود. راه حل این است كه پیمانكار به صورت مستقیم با واحد HSE یا نظارت، مرتبط باشد و فعالیت اش را زیر نظر این واحد انجام دهد تا نقص، بلافاصله بعد از تشخیص رفع شود. در صورت ادامه این روند باید گفت كه متأسفانه باز هم شاهد بروز حوادث مشابه و قربانیان دیگری در بوستان ها خواهیم بود.» آدم فكرش می رود سمت مادری كه كودك اش را مقابل چشمانش از دست داده. آن هم نه در مكانی پرمخاطره. یك پارك كوچك و آرام، قتلگاه فرزند دلبندش شده. برایش چه اهمیتی دارد كه پیمانكار منتظر ابلاغ واحد اجرا است. اصلاً پیمانكار چرا منتظر می ماند؟ تكلیف وظیفه انسانی چه می شود؟ حتی یك روز مكث، آن هم در شرایطی كه می دانی ممكن است هر لحظه اتفاقی بیفتد، با چه منطقی توجیه می شود؟!
|
|
|
|
|
|
|
تاریخ: ۰۹:۳۹ - ۰۹/۰۶/۱۳۹۵
بازدید: ۱۷ |
|
|
|
|
|
|
|