دریافت اطلاعات ...
 
شهرداری اصفهان
شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

خواب تازه آمریكایی ها برای عراق/ جولان دشمنان ایران در توقف دیپلماسی
 
- سیاست

سخن روز مطبوعات خواب تازه آمریكایی ها برای عراق/ جولان دشمنان ایران در توقف دیپلماسی

جمهوری اسلامی ایران باید دیپلماسی تازه ای را در قبال برجام شكل دهد. ما نباید در میدانی بازی كنیم كه آمریكایی ها برایمان طراحی كرده اند.

سرویس سیاست مشرق - روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه ها و نظریات اصلی و اساسی خود می پردازند؛ نظراتی كه بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می توان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان كرد كه اهمیت ویژه ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح كشور با گرایش های مختلف سیاسی را می خوانید:



16 آذر تولد دو شعار

محمدهادی صحرایی در كیهان نوشت:

16 آذر سال 1332 خورشیدی، یعنی 110 روز بعد از كودتای 28مردادی كه آمریكا و انگلیس، دولت مردمی مصدق را با دلار و به زور قمه و ساتور شعبان جعفری ساقط كرد و شاه گریخته پهلوی را به كشور برگرداند و دادگاه مصدق شروع شده بود، محمدرضای پهلوی به پاس قدردانی وخوش خدمتی به اربابان خود و جبران ترس خود از ملت و فرارش از كشور، سه دانشجوی ایرانی به نامهای مصطفی بزرگ نیا، احمد قندچی و آذر شریعت رضوی را در دانشگاه تهران و با شلیك مستقیم تیرجنگی به شهادت رساند. جرم این سه آذر اهورایی، اعتراض به سفر كاردار سفارت انگلیس به تهران و محاكمه مصدق بود كه همزمان با سفر نیكسون معاون رئیس جمهور آمریكا به ایران نیز بود كه بعد از آن همه جنایت، همچنین اسقاط دولتِ مردم و كشتار بی گناهان و هتك ایران در جهان و... صورت می گرفت. گویی آب از آب تكان نخورده و هیچ اتفاقی نیفتاده و آمریكا و انگلیس جنایت و خیانتی نكرده اند كه اینچنین مورد اعتماد شاه ایران هستند.

كسانی كه دشمنی آمریكا و انگلیس با ایران را به خاطر انقلاب و بعد از تسخیر لانه جاسوسی می دانند یا نادانند یا ناباب. وگرنه نباید داستان را از نصفه تعریف كنند كه نامردی است. مثلاً اگر كینه شتری آمریكا از ما به خاطر شعارهای انقلابی و محو اسرائیل از زمین و امثال اینها بود، مدعیان بفرمایند كه شعار مصدق، مرگ برآمریكا بود یا مرگ بر انگلیس؟ مصدق حزب اللهی و خانواده شهید بود یا بسیجی و سپاهی؟ دولتش می خواست اسرائیل را از صفحه روزگار محو كند یا آمریكا را شیطان بزرگ می دانست؟ او هم كه حقوقدان بود و اتفاقاً مخالف انگلیس. آیا او هم زبان دنیا را نمی دانست؟ سؤال بسیاری از مردم از جامعه شناسان و روانشناسان این است كه واقعاً چرا عده ای مردم را – دور از جان- مثل خود فرض می كنند؟ دیوار بی اعتمادی به آمریكا در زمان مصدق بلند بود یا كوتاه؟ شهدای 16آذر 32 پرچم آمریكا را در دانشگاه آتش زدند كه پاسخشان سرب داغ شد؟ یا با جهان درافتادند كه در خون خود غلتیدند؟

مشكل ما در صد سال اخیر و مخصوصاً در این 40 سال انقلاب با كار به دستانی است كه ناصالح بوده و هستند و یكی دوتا نیستند. در زمینه تاریخ و تدوین كتب درسی ضعف مفرط ما نفوذ كسانی بوده و هست كه یا تاریخ را نمی دانستند یا خدا را، كه وقایع مهم را از حافظه مردم خط زدند و مأموریت « بی تاریخ سازی » كشور را خوب انجام دادند. نسل كشی عجیب و تاریخی انگلیس از ایران در سال های 1295 تا 1298 خورشیدی كه در آن نیمی از جمعیت 18میلیونی ایران به كام مرگ افتادند و حتماً یكی از دلایل روی كار آمدن رضاشاه نیز همین بود، در هیچ كتاب تاریخی درسی و غیر درسی مدرسه و دانشگاه و حوزه نیامده است و اگر نبود تشكیك صحیح و به جا در افسانه هولوكاست، و نیاز به « فریاد تاریخ » در برابر مستكبران، هیچ گاه این قتل عام، حتی در همین سطح ضعیف امروزی هم مطرح نمی شد. عجیب تر از این سكوت، تلاش وسیع گروهی است كه قصد دارند با فراموشاندن تاریخ، دهان خون آلود دشمنانی كه مردم ایران را سالها به دندان كشیده اند پاك كنند و از دیوهای وحشی آمریكا و انگلیس، كدخدا و شركای تجاری بسازند.

شاید اگر گروه های مختلف علمی و جوان، بر پیامدهای آن قحطی بزرگ بر فرهنگ و اجتماع و سیاست و اقتصاد و... تمركز كنند، واقعیات ارزشمندی به دست آید. از این صنف فراموش شده ها در تاریخ كم نیستند. انقلاب خونین مسجد گوهرشاد كه در حمایت از علما و فرهنگ ایرانی و حدود 7 ماه قبل از كشف حجاب صورت گرفت هم به بلای نسیان و تحریف مبتلا شد. آمدن و رفتن رضاشاه، داستان كشف حجاب، خیانتها و خباثتهای 50-60 ساله ریپورترهای پدر و پسر، روی كار آمدن محمدرضا، ملی سازی نفت، فرار شاه و كودتای 28 مرداد، معضل روشنفكران متحجر و... و تاریخ انقلاب، از اسناد لانه جاسوسی تا قرارداد الجزایر و ماجرای مذاكرات منجر به آزادی گروگانها و مك فارلین و... و ده ها فراز و نشیب تاریخ ایران كه جایی در كتب درسی و فیلمها و فیلمنامه ها و برنامه ها و بازی های رایانه ای حتی داخلی ندارند. و واقعاً چه دستهایی در كار است كه نمی خواهد مردم واقعیات تاریخ ایران را بدانند؟

شاه برای ابراز مراتب چاكری و نوكری خود به سردمدارانش باید از جوانان وطن قربانی می گرفت و صدای در گلو مانده مردم را خفه تر می كرد؛ كه حكایت ضحاك ها همین است. چه روزی برای انتقام از مردم مظلوم ایران، بهتر از 16 آذر 32 و چه قشری آزاردهنده تر از دانشجوها برای حكومت خودكامه پهلوی. دانشجویان به باز شدن پای انگلیس و آمریكا به ایران معترض بودند. می گفتند چرا شاه روابط با انگلیس یا همان بریتانیا را از سر می گیرد؟ و چرا باید معاون رئیس جمهور آمریكا به ایران بیاید؟ آن هم 110 روز بعد از كودتای 28مرداد و خباثت انگلیس و دست داشتن آمریكا در اسقاط دولت قانونی مردم. و اصلاً به جای شاه چرا مصدق محاكمه می شود؟ سؤالات به حقی است كه شاه یا باید راستش را می گفت كه دست نشانده آمریكا و انگلیس است یا اینكه جواب سؤال را با سرب داغ می داد كه داد.

یكی از دلایلی كه برای تولد فلج جریان روشنفكری در ایران گفته می شود همین است كه دانشجویان سال 32، ذات خبیث آمریكا و انگلیس را 66 سال پیش شناختند و به مبارزه برخاستند ولی هنوز برخی مدعیان روشنفكری نه اینان را دشمن می دانند و نه دشمن می گیرند و نه اجازه می دهند كسی درباره آنها سخن بگوید و بنویسد. این عجیب نیست؟ دلیل متون درسی بی « مرگ برآمریكا و انگلیس » امروز ما همین است. دانشجوی آزاده سال 32 تا 98 می تواند مردانه صدا بلند كند و حق خود را از شیطان بزرگ و شیطان پیر، مطالبه كند ولی كم نیستند روشنفكران و سیاسیون و تحصیلكردگان غربزده ای كه ترس خود را پشت توجیهات خودساخته پنهان می كنند و زبانشان به حق نمی چرخد. اگر می توانستند موسای كلیم الله را به خاطر نمك خوردن از مبارزه با فرعون باز می داشتند و محمد امین را از مقابله بااشرافِ مشرك می هراساندند. و شرم برآن نان و نمك و مال و مقامی كه زبان را از حق گفتن بیندازد و مردان را چون فلج فكری به كنج تسامح با خونخواران بكشاند.

به دستور شاهی كه برترین هنرش فرار بود و مظلوم كشی، در 16 آذرماه 32، مأموران به دانشگاه تهران ریختند و با رگبار مرگبار خود، دانشجویان را غافلگیر كرده و در این میان سه دانشجوی وطن را به شهادت رساندند. فردای آن روز نیكسون، در میان تدابیر شدید امنیتی و نیروهای تودرتوی نظامی در دانشگاه تهران حضور یافت و دكترای افتخاری حقوق را از دست قاتل دانشجویان دریافت كرد و به عنوان یك حقوقدان قلابی و بی شرم، به غیرت نداشته شاه و روشنفكرنمایان درباری خندید و رفت. یكی از روزنامه ها در همان روزها مطلبی خطاب به نیكسون نوشت كه در آن بااشاره به میهمان نوازی ایرانیان آمده بود: «آقای نیكسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی كردند».

از این روز به بعد شعار «مرگ بر آمریكا» و «مرگ بر شاه» از اندیشه و گفتار انقلابیون به شعار مردم ایران تبدیل شد و دانشجویان اولین زخم خونین آمریكا را بر تن وطن دیدند و لمس كردند اما یك دهه بعد امام خمینی مرحله نهایی تحقق این شعار را در زیر پرچم نورانی اسلام آغاز كرد و سرانجام به ثمر نشاند.

تقلای بیهوده لیبرالهای سیه روست كه می خواهند چهره شیطان بزرگ را بزك كنند وگرنه تاریخ ما گویای چهره پلید آمریكاست. بی اعتمادی به آمریكا علم هزار بار تجربه شده است. اگر بتوان اشتباه مصدق در اعتماد به آمریكا را توجیه كرد و تبعیدش را تنبیه او دانست ولی هرگز نمی توان از گناه لیبرالهایی كه ایران امروز را به زحمت آمریكا و مذاكره با او انداختند گذشت و آنها را هنوز پُرروهایی دید كه تنبیه نشده اند و از رو نرفته اند. فتنه های این سالها و مخصوصاً ماه گذشته كشور نتیجه همان فكرفلجی است كه قادر به فهم حقیقت یا اقرار به آن نبوده و نیست و هنوز هم در راه كج خود لج می كنند. نمی فهمند كه انقلاب اسلامی ایران اهل باج دادن، حتی در شرایط جنگ سخت تحمیلی و تحریم تحمیلی و فتنه نرم 88 و آشوب و بلوا و فتنه پیچیده 98 نبوده و نیست و ساده لوحان و پوچ اندیشان، هر كاری بكنند هم نمی توانند با این وطن فروشی ها، نظام را به مذاكره با شیطان وادار كنند. مگر شیر به شغال باج می دهد؟



صندوق، درمان دردهای امروز ما علی ربیعی در ایران نوشت:
آذرماه، ماه قانون اساسی است و حقوق شهروندی. زخمی كه در آبان بر پیكره ملی ما وارد شد جز به نوشداروی حقوق اساسی ملت و جاری شدن حقوق شهروندی در حیات هرروزه شهروندان ترمیم نخواهد شد.
سال گذشته ما چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب را برگزار كردیم. امسال اما با یك چهلمین سالگرد متفاوت مواجه هستیم: چهلمین سالگرد تأسیس حاكمیت قانون.

«عارفان در دمی دو عید كنند».یك عید برای به گور سپرده شدن نظم كهن و ناسازگار با حق تعیین سرنوشت و آزادی واستقلال وحقوق شهروندی. عید دیگر برای آمدن نظم نوین. سال پیش ما چهلمین سالگرد به گور سپردن نظام دیكتاتوری را پشت سر گذاشتیم و امسال باید به استقبال چهلمین سالگرد آمدن آزادی و قانون و حقوق شهروندی برویم. باید سعی كنیم با الهام از الگوی درخشان «همه باهم» كه منجر به تولد قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی شد، یك بار دیگر همه باهم شویم و همه سلایق و گرایش های ملت را در همه مراحل انتخاباتی لحاظ كنیم. هرچه زخم ها و مصائبی كه در آبان دچار آن شدیم عمیق باشد باید جمهوریت مان را عمق تازه ای ببخشیم و پلی از حقوق شهروندی بزنیم برفراز همه دردهایی كه ناخواسته در آبان ایجاد شد و شكاف هایی كه تحریمگران و ایادی رسانه ای تحریم ها ظالمانه سعی در حفاری آن دارند. سخن گفتن از عید آن هم در معنای مضاعف آن، این روزها دشوار می نماید. درهمان اوان زخم آبان، از جنگ و جدال روایتی سخن گفتم كه می تواند در پیامد نسنجیده خود این زخم را تازه نگه دارد و شكاف ها وگسل را هم تعمیق كند. متأسفانه هرچه از زخم های التیام نیافته آبان عبور می كنیم می بینم كه چگونه آنان كه در كسب مجلس و 1400 بهانه یافته اند، نه در دل غمی دارند و نه رنج و درد مردم. سرمستانه نه تنها به نقد بلكه با تحریف و توهین در پی كسب قدرت شادمانه پای می كوبند. باید مصیبت قربانیان و بازماندگان و داغداران را به رسمیت شناخت وغم آنها را یك غم همگانی و ملی دانست.

بی سبب نیست كه رهبری بخشی از قربانیان را شهید دانستند و بخشی دیگر را كه از سر هیجانات جوانی در یك آشوب جمعی ذوب شده بودند مخاطب خود قرار دادند و برضرورت دلجویی ملی تأكید كردند. رسانه های مروج جنگ و تحریم می خواهند آن خون ها را خرج عبور از اصل انتخابات و جریانی در داخل آن خون ها را خرج كسب قدرت كنند. باید از این روایت خونین عبور كرد كه زخمی تازه می زند برزخم های در حال بهبودی. چهره های اپوزیسیون نما در رسانه های طراحی شده توسط لابی های اسرائیلی جنگ وتحریم یكی پس از دیگری ظاهر شده و گفتمان مرگ وخون را به بیان های گوناگون ترویج می كنند. باید گفتمان زندگی را دركار آورد كه آن كید صهیونیستی به كنار رود. باید از زندگی سخن گفت و انتخابات مجلس را چنان در معرض ظرفیت سازی نوین قرار داد كه ظرفی وسیع شود برای تجلی اراده ملی همه ایرانیان با همه رنگ های ملی این سرزمین.

ما می توانیم برتحریم ها كه مشخصاً و صریحاً به منظور تحریك ملت به شورشگری طراحی شده اند غلبه كنیم و توانمند شویم به شرط آنكه واقعاً همه توان خود را به میدان آوریم و فضایی برای شكوفایی وتحقق استعدادهای همه شهروندان با همه سلایق وعلایق فكری وسیاسی وزیستی خود فراهم نماییم. مجریان تحریم های ضد ایرانی مدام ظرفیت های كشف ناشده تحریم را به رخ می كشند و هربار خبر از تحریمی تازه می دهند. آیا ما نیز به ظرفیت های مقاومت اجتماعی و دموكراتیك خود آگاهی داریم و می دانیم كه اگر نیروی زندگی خواهی و مسالمت جویی و صلح طلبی یك ملت تجمیع شود چه انرژی عظیمی آزاد خواهد شد؟ می گویم «تجمیع» نیروهای اجتماعی، اما درست تر آن است كه به جای جمع و تجمیع نیروها، از ضرب و هم افزایی دموكراتیك و عاطفی نیروها سخن بگوییم كه فرآورده نهایی آن بسی بیش از حاصل جمع تك تك نیروها و جریان های سیاسی و اجتماعی جامعه است.

ما باید به رغم همه فراز و نشیب ها كماكان توازن شایسته میان چرخه سانتریفیوژها و چرخیدن زندگی شهروندان استوار را استوار سازیم. هرجا این توازن طلایی برهم بخورد جامعه ما دچار آشوب و ناامنی خواهد شد.

انتخابات در مفهوم آزاد و قانون اساسی بنیاد خود می تواند تبدیل به جشنواره عبور از رنج ها و زخم ها باشد و بخصوص زخم آبان را به خاطره ای حزن آلود اما قابل تحمل تبدیل كند. چهل سال قبل در چنین روزهایی رفراندوم قانون اساسی باشكوه تمام خود برگزار شد و راه را بر تولد نخستین انتخابات آزاد تاریخ پارلمانی این كشور گشود. هنوز پدران قانون اساسی زنده بودند كه مجلس اول به دور از هر نوع نگاه تنگ نظرانه و در زیر نظارت مردمی برگزارشد. ما باید فهم خودمان از قانون اساسی را به فهم آن بزرگان و پدران قانون اساسی چندان نزدیك كنیم كه حضور آزادانه نامزدهای همه احزاب و همه جناح ها و همه سلایق ملی و مذهبی و وفاداران قانون اساسی و ایران در انتخابات و در كرسی های مجلس را نه فقط تحمل كنیم بلكه تنها راه نجات كشور در مقابل تحریم ها وتهدیدهای نوین بدانیم.آیا راه دیگری به جز بسیج حداكثری همه شهروندان ایران با همه گرایش های سیاسی و سبك های زیستی وجود دارد كه بتواند از پس تحریم ها و فشارهای حداكثری و چالش های جدید اقتصادی و جمعیتی و زیست محیطی و... برآید؟ آیا می توان بدون بازگشت به نقطه تأسیس قانون اساسی و مجلس و بدون احیای اراده معطوف به تأسیس نهادهای مردمسالاری، مردم را برای حل مشكلات خود بسیج نمود؟ تحریم ها را گاهی و یا كمی تا قسمتی می توان دور زد اما جامعه را نمی توان دور زد وراه حلی اقتصادی و یا سیاسی منهای جامعه و مردم ابداع كرد. خیلی صریح باید گفت كه پس از آبان دیگر نمی توان انتخابات را به شیوه سابق برگزار وتكرار كرد باید با الهام از الگوی مجلس نخست و با نگاه به ایران قرن نوین 1400، تكاملی نوین در شیوه اجرایی كردن اصل انقلابی «ملت-دولت آن هم به رأی ملت» به عمل آورد و دوباره همان ایران شد كه نسل جدید رؤیای جهانی شدن آن را در سرمی پروراند. تحریمگران می خواهند ایران را تبدیل به جزیره ای محصور وجدا از جهان كنند. ایران اما از بدو ظهور خود درپهنه تاریخ جهانی بوده و امروز جهانیت خود را از خلال حضور و نمایش دموكراسی بزرگ اعاده خواهد كرد و تحریمگران را به عقب خواهد راند.



خواب تازه آمریكایی ها برای عراق امیر مسروری در خراسان نوشت:

عراق پس از استعفای نخست وزیر وارد دوران جدیدی شده كه به آن دولت پیشبرد امور می گویند. دولتی كه در بسیاری از شرایط اختیاراتش كمتر از دولت رسمی است و نمی تواند بسیاری از فرمان های رسمی در عراق را صادر كند. در چنین شرایطی عراق با خلأ جدی قدرت مواجه شده كه در شرایط كنونی بغداد، بسیار خطرناك است. در روزهای گذشته شاهد حملات هسته های داعش برای تسلط به مناطقی در دیاله، نینوا و الرمادی بودیم. داعش در نزدیكی فلوجه، كمتر از 40 كیلومتری پایتخت عملیات بزرگی انجام داد كه با آمادگی حشدالشعبی مجبور به عقب نشینی شد. آن چه مشخص است، هسته های داعش در عراق یكی پس از دیگری در حال پیوند خوردن به یكدیگر و تشكیل گروه های كوچك، سریع و چابك است؛ موضوعی كه از آن به عنوان عملیات های چریكی یا پارتیزانی یاد می كنند. كارشناسان معتقدند، این اقدام داعش برای ایجاد بحران های مقطعی امنیتی و نا امن سازی مناطقی است كه كمتر در درگیری ها و تظاهرات اجتماعی عراق حضور دارند. از سوی دیگر، به نوشته الشرق الاوسط، احتمال افزایش حملات تروریستی توسط داعش به عنوان گرگ های تنها نیز وجود دارد، به این معنا كه داعش با تشكیل هسته های خودرو، اهداف از پیش تعیین شده ای را در عراق از بین خواهد برد تا سیاست افزایش حملات تروریستی برای بی ثباتی این كشور را دستور كار خود قرار دهد. در حقیقت نتیجه این سیاست می تواند موجب افزایش نارضایتی عمومی و فشار به نهادهای حكومتی برای پذیرش سریع تر خواسته های بازیگران داخلی غیر هم سو با تفكر مقاومت شود. یعنی هرچه سریع تر تحت هر شرایطی دولت تشكیل شود، حتی اگر وابسته یا وامدار به واشنگتن باشد.از طرف دیگر طرف های غربی در عراق با مشكلی جدی به نام حشدالشعبی مواجه اند. در چند روز اخیر و پس از حملات در دیاله و بسیاری از شهرهای الانبار و نینوا، این نگرانی برای داعش و حامیانش ایجاد شده كه بودن حشد راه مقابله با بغداد را سخت خواهد كرد.

از طرفی آیت ا... سیستانی حاضر نیست به سبب مشكلات موجود و ناامنی های اخیر در این كشور، فتوای خود را برای مبارزه با تروریسم مدت دار كند یا پس بگیرد؛ در نهایت تا تشكیل دولت و حذف حشد به فرمان نخست وزیر یا تغییر قانون اساسی به نفع واشنگتن، پنتاگون مجبور است حشدالشعبی را در عراق تحمل كند. بر همین اساس مرحله جدیدی از پروژه براندازی نرم در عراق كلید خورد كه از آن می توان با عنوان «تخریب مرجعیت و مرجعیت سازی» یاد كرد. در این طرح، بازیگران خارجی ضمن تضعیف آیت ا... سیستانی به دنبال آن هستند شخصیت ها و چهره های جدیدی را معرفی كنند كه می توانند جایگزین شان شوند یا مقابل شخص ایشان قرار بگیرند. شخصیت هایی كه هیچ یك نه تنها مشخص نیست تحصیل كرده كجا هستند بلكه به یك باره، مجتهد و مرجع دینی شدند. طی چند هفته اخیر، تریبون رسانه های معارض مقاومت در عراق ناگهان با چرخشی فراوان در اختیار افرادی قرار گرفته كه حتی پیشتر اسمی از آنان در نجف یا كربلا نبود. افرادی كه هیچ هویت دینی مشخصی ندارند اما خود را مرجع تقلید شیعی صدا می كنند. در این طرح آمریكایی ها به دنبال تضعیف مرجعیت و پایگاه اجتماعی آن و درگیر سازی شیعیان با یكدیگر است. ظرفیتی كه آیت ا... سیستانی از ابتدای بحران 2003 تلاش كرد با یكپارچگی و انسجام به آن هویت دهد،در طرح جدید در برابر هم قرار گرفته و به دنبال حذف یكدیگر است. همان سیاست همیشگی «اختلاف بینداز و حكومت كن!»سیاست آمریكا در مرحله جدید ضمن تضعیف عراق، تجزیه این كشور و از بین بردن هر نوع انگیزه اجتماعی در قالب محور مقاومت است. برای این كه اثبات كنیم گفتمان حاكم بر نظامات و ترتیبات امنیتی آمریكا در منطقه علیه مقاومت است، نیازی به ارجاع نیست اما باید به این نكته توجه شود كه آمریكا می داند تا زمانی كه محور مقاومت وجود دارد، هیچ دستاوردی در عراق یا كشورهای غرب آسیا برایش شكل نخواهد گرفت. هزینه هفت تریلیارد دلاری هزینه كمی نیست. شكست آمریكا موجب تقویت نیروهای مقاومت شده است.

روزنامه واشنگتن پست در گزارشی نوشت : «به رغم تابستانی مملو از رویارویی و تقابل در خلیج فارس، اكنون كشورهای حاشیه خلیج فارس بیشتر مایل به مذاكره با ایران و نیروهای نیابتی اش هستند زیرا اعتماد پیشین خود را به آمریكا به عنوان یك محافظ نظامی مورد اعتماد از دست داده اند.» هرچند تمركز این گزارش بر ایران بوده اما حقیقت این است كه آمریكا می داند قدرت محور مقاومت از تهران تا غزه فشار را برای كاهش توان مداخله جویانه آمریكا افزایش داده و واشنگتن در بسیاری از كشورها دچار سردرگمی و گیجی شده است. آمریكا برای خروج از این گیجی، سیاست تجزیه را در پیش گرفته و به دنبال به هم ریختن ترتیبات منطقه ای است. این جاست كه می توان با استفاده از حوادث اخیر منطقه، اوضاع عراق را تحلیل كرد. در گام اول آمریكا به دنبال ایجاد ناامنی، تضعیف دولت و سرنگونی دولت مركزی، در گام دوم حذف عنصری مهم چون حشدالشعبی و بازیگری مهم چون مرجعیت نجف و در مرحله نهایی نابود سازی كشورها و تجزیه آن ها و شكل دهی با نظم سیاسی جدید است. در این طراحی، حوادث اخیر عراق اهمیت ویژه ای دارد. ارسال سلاح از امارات به كردستان عراق، دخالت امارات برای كودتا در بغداد، تظاهرات و آتش زدن مراكز مذهبی و دینی در عراق و حمله به مرجعیت عراق بخشی از سناریوی جدید آمریكا در این كشور است.بدین معنا باید منتظر حوادث جدیدی از ناامنی با كارشكنی و افزایش خلأ قدرت در عراق بود.



جولان دشمنان ایران در توقف دیپلماسی حشمت ا... فلاحت پیشه در آرمان نوشت:

جمهوری اسلامی ایران باید دیپلماسی تازه ای را در قبال برجام شكل دهد. ما نباید در میدانی بازی كنیم كه آمریكایی ها برایمان طراحی كرده اند. اگر واقعیات اجرایی صحنه برجام را در نظر بگیریم، نباید الان نشست كمیسیون مشترك برجام تشكیل می شد. در جلسه ای كه بین اعضای برجام شكل گرفت باید علت تحریم های آمریكا علیه ایران بررسی می شد كه خلاف نص صریح برجام است و نه تلاش برای فعال سازی مكانیسم ماشه. این نشان می دهد كه اعضای برجام مرعوب قدرت آمریكا شده اند و موضوع به سمتی پیش می رود كه اعتراض ایران در موضوع تحریم ها بررسی نمی شود و اروپایی ها همان خواست آمریكا را درمورد فعال سازی مكانیسم ماشه در دستور كار قرار می دهند. اما اینكه چكار باید كرد؟ معتقدم جمهوری اسلامی ایران باید دیپلماسی كاملا ظریفی را در حوزه دیپلماسی هسته ای و دیپلماسی برجامی خود به كار بگیرد به گونه ای كه پرونده ایران وارد شرایط اضطرار نشود و قطعنامه های تازه ای علیه جمهوری اسلامی ایران صادر نشود. درواقع ما این دوران انتقال را بگذرانیم، بعد از آن شرایطی فراهم شود برای اینكه گفت وگوهای سازنده داشته باشیم. معتقدم قطع كلیه كانال های ارتباطی در دیپلماسی خارجی و حتی قطع كلیه لابی ها با دولت و كنگره ایالت متحده آمریكا باعث شد كه دشمنان قسم خورده جمهوری اسلامی ایران در آنجا صاحب نقش و نفوذ باشند. به عنوان مثال آقای برایان هوك الان دقیقا یكسری اطلاعات و داده هایی را در مورد تحولات سیاسی ایران دارد مطرح می كند كه كاملا دروغین هستند و توسط یكسری گروه های معارض مطرح می شوند كه سابقه گسترده تروریستی دارند ولی توانسته اند به لابی اصلی در آمریكا در قبال ایران نزدیك شوند. لذا معتقدم باید لابی های دیپلماسی مان را در قبال آمریكا قوی كنیم. به هر حال درست است كه دولت ترامپ عملا از مواضعش در مورد برجام خیلی دور شده ولی می بینیم گروه هایی كه تروریستی محسوب می شوند نیز در محافل دموكرات نفوذ كرده اند و اینها باعث شده هم دیپلماسی مستقیم و هم دیپلماسی غیرمستقیم در كشور ما عملا نتواند كمكی به سیاست هسته ای كشور بكند. واقعیت قضیه این است كه یك هجمه تحت عنوان سندسازی دارد علیه ایران شكل می گیرد. مجموعه ای از تحولات داخلی ایران تا مسائل منطقه ای و هسته ای یعنی در سه بُعدِ تحولات داخلی ایران، موضوع هسته ای و برنامه هسته ای ایران و بحث نفوذ منطقه ای ایران یكسری سندسازی ها شكل می گیرد برای اینكه از این ادعاها و اطلاعات استفاده كنند و پرونده ایران را دوباره ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد ببرند. این یك دام جدی است كه در این شرایط دیپلمات های جمهوری اسلامی ایران باید فعال تر عمل كنند و در عین حال رفتارهای كشور هم رفتارهایی باشد كه بتواند به دیپلماسی كشور كمك كند. این مقطع، مقطعی تحت عنوان تجمیع دشمنان جمهوری اسلامی ایران علیه ایران است كه باید آن را پشت سر بگذاریم و بعد از آن فضاهای حیاتی بیشتری برای ما شكل می گیرد تا بتوانیم مانع از این شویم كه پرونده مان دچار شرایط اضطرار در شورای امنیت شود.



رسالت جنبش دانشجویی در گام دوم انقلاب سیدعبدالله متولیان در جوان نوشت:

امسال جنبش دانشجویی در ایران 70 ساله می شود. نگاهی به سیر تحول و تطور این جنبش نشان می دهد كه توانسته در مسیر اهداف حق طلبانه و عدالت جویانه حركت كند. بررسی نقش جنبش دانشجویی در گام دوم انقلاب مستلزم نگاهی اجمالی به سیر تحول جنبش های دانشجویی از آغاز تاكنون است. تحولات جنبش دانشجویی به دو مقطع «پیش از انقلاب و زمان طاغوت» و «پس از انقلاب اسلامی» قابل تقسیم است:

مقطع پیش از انقلاب به چهار فصل قابل تقسیم است:

1 - ظهور و بروز علنی جنبش دانشجویی در ایران به سال 1328 و متأثر از بسط تفكر چپی، كمونیستی، توده ای ها و جبهه ملی و در جهت حمایت از مصدق و نهضت ملی شدن صنعت نفت باز می گردد. به دنبال كودتای امریكایی 28 مرداد و با بازگشایی دانشگاه ها در سال 32 و از سرگیری فعالیت های سیاسی و تظاهرات دانشجویان، رژیم طاغوت فعالیت های سیاسی آنان را ممنوع و در روز 1٤ آذر ماه با تظاهرات دانشجویان در اعتراض به ورود نیكسون به ایران برخورد كرده و بالاخره در روز 16 آذرماه، وحشیانه روی دانشجویان دانشكده فنی دانشگاه تهران آتش گشوده و ضمن مجروح كردن شماری از دانشجویان، سه تن از آنان را پیش پای رئیس جمهور امریكا كه به ایران آمده بود به مسلخ و قربانگاه برد. از این رو واقعه 16 آذر سرآغاز تحول در جنبش دانشجویی محسوب می شود.

2 - در شرایطی كه با سیاست های مداخله جویانه امریكایی ها، جبهه ملی ایران (به عنوان پرچمدار فعالیت های سیاسی)، به ابزار سیاسی دولت تبدیل و وجاهت و اعتبار خود را از دست داده بود، فصل دوم جنبش دانشجویی «هم زمان با نخست وزیری دكتر امینی و تلاش برای انجام اصلاحات امریكایی و ایجاد به اصطلاح «فضای باز سیاسی» و «مخالفت حضرت آیت الله بروجردی با اصلاحات ارضی»، با تشكیل نهضت آزادی با تمایلات دینی و استقلال سیاسی آغاز و رنگ و بوی مذهبی به خود گرفت.

3 - با روی كار آمدن اسدالله علم و تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و حذف قسم به قرآن در سوگند نمایندگان و مخالفت علمای قم به ویژه مخالفت امام خمینی (ره) و متعاقب آن برگزاری رفراندوم برای لوایح شش گانه شاه و از جمله اصلاحات ارضی، جنبش دانشجویی اسلامی به حمایت از امام خمینی (ره) مبارزات سیاسی خود را شكل داده و فصل سوم فعالیت خود را رسماً با رنگ و بوی مذهبی و در عرض جریانات الحادی و التقاطی آغاز و حمایت و پیروی از امام به عنوان شاخص فعالیت های جنبش اسلامی دانشجویان مطرح گردید. با تبعید حضرت امام به تركیه و عراق مبارزات دانشجویان رنگ و بوی خشونت به خود گرفته و شاخه ای از دانشجویان از نهضت آزادی منشعب شده و به مبارزات چریكی روی آوردند، اما به دلیل خفقان شدید و سلطه ساواك بر دانشگاه ها تا سال 1348 تحرك قابل ملاحظه ای از سوی دانشجویان ملاحظه نمی شود. صدور بخشنامه رئیس دانشگاه شیراز مبنی بر ممانعت از ورود دانشجویان دختر با چادر به دانشگاه در سال 1348، به مثابه جرقه ای بود كه به شعله ور شدن مجدد جنبش دانشجویی منجر شد و به فاصله كوتاهی به سایر دانشگاه های سراسر كشور سرایت كرده و دانشجویان دانشگاه ها به بهانه های مختلف از جمله اعتراض به افزایش بهای بلیت اتوبوس و شهریه و... به تجمعات اعتراضی و صدور بیانیه می پرداختند.

٤ - فصل چهارم جنبش دانشجویی به سال های دهه 50 منتهی به انقلاب اسلامی باز می گردد. از سال 1350 به بعد «برگزاری جشن های 2500 ساله»، «افزایش تحركات ضد دینی رژیم شاه»، «گسترش ولنگاری های اجتماعی و اخلاقی در جامعه»، «لجام گسیختگی اخلاقی در برگزاری بازی های آسیایی در تهران» و... روز به روز موجب گسترش و تقویت جنبش های دانشجویی و پررنگ تر شدن نقش دینی در آن ها شد و بالاخره در سال 1357 جنبش دانشجویی اسلامی نقش مؤثر و مهمی را در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا می كند.

جنبش دانشجویی در مقطع دوم و پس از انقلاب در جایگاه موافق و مدافع نظام نوپای اسلامی حیات سیاسی خود را با «دفاع از انقلاب اسلامی» و «مقابله با تحركات گروهك ها در محیط دانشگاهی» آغاز و طی چهار دهه گذشته، در چهار فصل مسیر كمال را پیموده است:

1 - با پیروزی انقلاب اسلامی، محیط دانشگاه ها به میدان تاخت و تاز و فعالیت گروهك های وابسته به شرق (شوروی) و غرب (امریكا) در سه قالب چپ، راست و التقاط تبدیل شد و فصل اول جنبش دانشجویی با ایجاد انجمن های اسلامی دانشجویان مسلمان و در راستای دفاع از نظام اسلامی و مقابله با فعالیت گروهك ها آغاز شد. تسخیر لانه جاسوسی از سوی دانشجویان خط امام، مهم ترین و مؤثرترین و نقطه عطف فعالیت راهبردی جنبش دانشجویی انقلابی در دهه اول انقلاب محسوب می شود و از آنجا كه بدون اطلاع حضرت امام انجام شد مصداق تام و تمام «آتش به اختیاری» نیز هست كه بلافاصله با مهر تأیید امام، انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول نام گرفته و شاخصی محكم برای فعالیت های جنبش دانشجویی تلقی می شود و از این رو است كه با انقلاب فرهنگی، جنبش دانشجویی تعطیل نشده، بلكه فعالیت خود را در جبهه های جنگ ادامه داد و با تقدیم شهدای دانشجو، دین خود را به انقلاب ادا و به باروری درخت نوپای انقلاب كمك كرد.

2 - با پایان یافتن جنگ تحمیلی و راه اندازی مجدد دانشگاه ها، فعالیت دانشجویی متأثر از فضای سیاسی حاكم بر دولت سازندگی و فعالیت احزاب سیاسی به بیراهه رفته و تشكل های دانشجویی به ستاد تبلیغاتی و تابلوی اعلانات جریانات و جبهه بندی های سیاسی تبدیل شده و با تشكیل دولت اصلاحات، متأسفانه بخشی از جنبش دانشجویی فصل دوم فعالیت خود را با رنگ و بوی اپوزیسیون ادامه داده و در نتیجه خسارات قابل توجهی به این جنبش وارد شد و محیط دانشجویی شاهد دو طیف موافق و مخالف اصل نظام در دفتر تحكیم وحدت شد.

3 - با اوج گیری تحركات احزاب اصلاح طلب در دانشگاه ها و واقعه كوی دانشگاه، شاهد احساس تكلیف دانشجویان به ویژه دانشجویان بسیجی در دانشگاه ها و گسترش فعالیت های سیاسی تشكل های بسیج دانشجویی و غلبه تفكر انقلابی بر تفكرات ضد انقلابی و اپوزیسیونی مخالف نظام در محیط های دانشگاهی هستیم كه از آن تحت عنوان فصل سوم جنبش دانشجویی پس از انقلاب یاد می شود.

٤ - طی دو دهه گذشته، به ویژه در سال های منتهی به چهل سالگی انقلاب اسلامی، جنبش دانشجویی وارد فصل چهارم فعالیت پس از انقلاب خود شده و در جایگاه صاحبان اصلی انقلاب؛ «نهضت مطالبه گری از مسئولان»، «دفاع از نظام اسلامی در برابر هجمه خناسان و نفوذی ها»، «احیای راه و سیره امامین انقلاب»، «مقابله با گرته برداری های فاجعه بار از اقتصاد لیبرالیستی»، «مقابله با انحراف مدیران نظام از خط امام و گرایش به اشرافی گری و...»، «راه اندازی اردوهای جهادی در مناطق محروم» و... با تأكید بر خصلت ها و ویژگی های عدالت خواهی، استكبارستیزی انقلاب را در دستور كار خود قرار داده و با شور و نشاط زائدالوصفی خود را برای پذیرش مسئولیت های خرد و كلان نظام اسلامی آماده می كند. اینك در پنجمین دهه انقلاب و سال آغازین گام دوم انقلاب اسلامی، جنبش دانشجویی 70 ساله، تكلیفی بس بزرگ و حیاتی را بر دوش خود احساس می كند و با استفاده از تجارب گران سنگ و ارزشمند چهار دهه گذشته، خود را برای پذیرش مسئولیت های زیر و در چارچوب بیانیه گام دوم آماده می كند:

1 - تأكید بر تحول در سبك مدیریت موجود و حركت به سمت مدیریت جهادی و انقلابی

2 - تأكید بر ایجاد تحول در سبك زندگی ایرانی اسلامی

3 - مقابله با نفوذ جریانی و موردی در محیط های علمی و غیرعلمی

٤ - تأكید بر جوان گرایی در نظام مدیریتی كشور

5 - اعلام آمادگی برای پذیرش مسئولیت های اجرایی و تقنینی و... در كشور (یادآوری می شود یكی از نقاط ضعف كشور در سال های آغازین انقلاب سپردن پست های مدیریتی كشور به دانش آموختگان خارج از كشور بود كه از این راه خسارات جبران ناپذیری به فرهنگ، اقتصاد، اخلاق و... در كشور وارد شده است.)

6 - دفاع از نظام اسلامی در برابر موج سنگین تبلیغات منفی رسانه ای غرب كه با سوءمدیریت داخلی در باورها و ایمان و اعتقادات و اعتماد مردم اثر منفی داشته است.

7 - و از همه مهم تر سرعت بخشی به جبران عقب ماندگی علمی كشور در تمامی زمینه های مورد نیاز كشور و تبدیل ایران به قطب علمی جهان.

حقیقت این است كه جنبش دانشجویی به حق خود را صاحب اصلی انقلاب می داند و رهبر معزز و معظم انقلاب نیز قویاً با اعتماد راسخ به توانمندی و قدرت معجزه آسای جنبش دانشجویی دل بسته و این حقیقت را در جلسات متعدد اختصاصی با دانشجویان مطرح ساخته اند. اینك وقت آن است كه جنبش دانشجویی طرحی نو دراندازد و مسیر بازگشت به راه امام را با اقتدار تمام در دستور كار خود قرار دهد.



آمدم، اما با عرق شرم محمدعلی وكیلی در ابتكار نوشت:

چهار‏سال پیش در چنین روزهایی با آرمان‏های روشنی وارد عرصه انتخابات شدیم. عزم ما این بود كه با حضور در قدرت، راه اصلاحِ آن را تسهیل كنیم. غرض این بود كه گره‏‏ای از كارِ كشور بگشاییم. اساساً گمان می‏كردیم در راهِ خیرِ عمومی قدم برداشته‏ایم. تصور ما این بود كه مجلس كم‏كار و محافظه‏كار نهم را عوض كنیم و مجلسی كارآمدتر و پویاتر بسازیم. درتصور ما، صلاح ملك و ملت در این تغییر لحاظ شده بود. آن زمان كه به وزارت كشور جهت ثبت‏نام گام نهادیم، مرادی جز صلاح مردم و مقصدی جز اصلاح امور نداشتیم. مردم نیز همان زمان مشتاقانه به پای صندوق‏ها شتافتند و سپس امیدوارانه چشم به عملكرد ما دوختند. مردم نیز در گمان‏ها و تصورات بالا با ما همراه و همدل بودند. در واقع آن چیزی كه ما خیرعمومی می‏دیدیم خواست عمومی نیز بود.

اكنون كه به عقب می‏‏نگرم روزهای پرفراز‏و‏نشیبی در نظرم رژه می‏‏روند. سرعت تحولات به قدری بود كه انگار یك عمر گذشته است. امروز اما خود را مقابل مطالباتِ زیادی كه بر زمین مانده می‏بینیم. امروز حجم زیادی از مشكلات حل نشده در این برش از تاریخ قابل رویت است. از همین روی، مقابل چهره‏های ناامید مردم شرمنده‏ایم. از خداوند می‏‏خواهیم كه دل‏های مردم را نرم كند تا ما را به‏خاطر وضع فعلی ببخشند. ما تمام سعی خود را بكار بستیم اما بدون تعارف، حجم مشكلات فراتر از انتظار بود. چهار‏سال پیش تصور می‏كردیم كه مسائل زیادی در كشور وجود دارد اما نه این‏سان! می‏دانستیم كه جاهایی كشور از ریل خارج شده، اما گمان نمی‏كردیم كه ریل را از جا كنده باشند! از بی‏رسمی روزگار شنیده بودیم، اما تخمین‏‏مان از بادهای ناموافق این‏قدر نبود.

عملكرد ما حتماً فراز‏و‏فرود داشته است، حتماً در كارِ ما نواقصی بوده است، اما با این همه، سعی كردیم كه همیشه برای پاسخگویی حاضر باشیم . در واقع، با همه اشتباهات احتمالی، خود را مُقَید كرده بودم كه از هیچ پرسشی فرار نكنم؛ چراكه فكر می‏كردم هر مسئولی چون معصوم نیست می‏تواند اشتباه كند و مردم وكیلِ معصوم انتخاب نكرده‏اند اما شهروندان یك حق قانونی و شرعی و بنیادی دارند كه مسئول را دائم رصد كنند و مورد پرسش قرار دهند. در كلِ سلوك نمایندگی، سعی كردم این حق بنیادین را بجا بیاورم . حتی زمانی كه مصاحبه دادن خلاف مصالح سیاسی و شخصی خودم بود نیز از پرسش هیچ خبرنگاری فرار نكردم؛ چون تصور می‏كنم این حق، بنیادین‏ترین حقِ یك شهروند است و نقض آن به هر بهانه‏ای، گناه كبیره سیاست مدرن است. ما ممكن است اشتباه كنیم، اما به هیچ بهانه ای خود را از معرض خبرنگاران (به‏عنوان نمایندگان پرسشگرِ جامعه) دور نكردم. در این میان هم گاه سهو سخن پیش آمده و هم گاه شیطنت رسانه‏ای، اما هیچ‏كدام باعث نشد كه این فریضه واجبِ سیاست را ترك كنم.

راستش را بخواهید، پس از چهار‏سال بدون تعارف باید بگویم كه از پدر و مادری‏ كه توان تامین جهیزه دخترشان را ندارند شرمنده‏ام. در مقابل مادر یك شهید كه شهادت فرزندش كمرش را خم نكرد، اما بیكاری فرزند دیگرش او را شكسته و خموده كرد، سرم پایین است. از راننده تاكسی كه هزینه سوختش بیش از درآمدش است خجالت می‏كشم. شرمنده‏ام كه نتوانستم برای كارآفرینان و صنعتگرانی كه به ناگاه سرمایه‏‏شان آب رفت و زیر فشار خم شدند، كاری بكنم. از اینكه نشاط و امید دانشجویان سوزانده شد، قلبم می‏سوزد. می‏دانم كه در دوران ما آینده چه دلهره‏آمیز شده است. می‏دانم كه اعصاب جامعه چقدر ساییده شده است. می‏دانم كه مطبوعات چه خزانی را سپری می‏كنند. می‏دانم كه معلمان چه فشار معیشتی را تحمل می‏‏كنند. می‏دانم كه به‏خاطر همه اینها باید سرم پایین باشد و عرق شرم كنم. می‏دانم كه این حقوق تضییع‏شده، تا همیشه بر ذمه ما مسئولان خواهد ماند و روزی دادارِ هستی، از ما حساب خواهد كشید.

باری؛ اكنون نیز هرچند از چهره‏های غمبار و ناامید مردم خجالت می‏كشم كه خیابان‏ها را تا وزارت كشور طی كنم، اما به امید گشایش در زندگی مردم این راه را دوباره با توكل به حضرت باری‏تعالی می‏روم.

دوباره به انتخابات می‏آیم اما با عرق شرم از انباشت مشكلات و این وجهِ تراژیكِ سیاست‏ورزی در عصر كنونی است!



به بهانه تعظیم و تكریم یحیی علوی! محمدكاظم انبارلویی در رسالت نوشت:

كریستین بونو، فیلسوف، عارف و اسلام شناس فرانسوی در سن 62 سالگی در ساحل عاج هنگامی كه برای تبلیغ وترویج فرهنگ اهل بیت رفته بود چشم از دنیا فروبست. او با مرگی مشكوك شهریور ماه گذشته به درود حیات گفت.

بونو سال 1975 میلادی در یك خانواده مسیحی و كاتولیك در آلمان متولد شد و تا 10 سالگی در آلمان بود و سپس به استراسبورگ فرانسه رفت. یك نیروی درونی او را به آشنایی به ادیان شرقی كشاند.

همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی در ایران در اثر آشنایی با آثار رنه گنون، فیلسوف مسلمان فرانسوی مسلمان شد. همین كشش باعث شد او به رشته زبان و ادبیات عرب و اسلام شناسی روی آورد و در دانشگاه سوربن ضمن آشنایی با آثار هانری كربن با عرفان شیعی آشنا شود. او تحت تأثیر آثار احمد تیجانی، عارف و اسلام شناس بزرگ آفریقایی، مذهب شیعه را انتخاب كرد و خود را یحیی علوی نامید. عنوان رساله دكترای او در دانشگاه سوربن «الهیات در آثار فلسفی و عرفانی روح الله خمینی» بود كه سال 1995 از رساله خود دفاع كرد. چهار سال بعد این اثر به عنوان پژوهش سال در ایران برگزیده شد. او برای تدوین رساله خود سال 1991به ایران آمد و مدت هفت سال در جلسات درس و بحث آیت الله سیدجلال الدین آشتیانی در مشهد شركت كرد.

همین باعث شد 15 سال در مشهد اقامت كند و اثر بزرگ و به یاد ماندنی خود را در ترجمه و تفسیر قرآن به زبان فرانسه به دنیای اسلام هدیه كند. این اثر بزرگ قرآنی در سال 2000 میلادی در قم به همت مؤسسه فرهنگی ترجمان وحی، مركز ترجمه قرآن مجید به زبان های خارجی چاپ و منتشر شد.

اثر برجسته دیگر او «آیین انقلاب اسلامی»، منتخبی از آثار و بیانات امام خمینی (ره) به زبان فرانسه است كه در سال 2003 منتشر شد. مرگ خاموش این فیلسوف و اسلام شناس بزرگ فرانسوی كه 40 سال معادل عمر انقلاب اسلامی، به فرهنگ و معارف اهل بیت (ع) خدمت كرد، ضایعه بزرگی برای دنیا اسلام است. یحیی علوی یكی از اعضای فعال فرانسوی مجمع جهانی اهل بیت (ع) بود كه برای تبلیغ، ترویج و تكریم معارف و شعائر الهی كربلا و عاشورا و تعظیم مصائب امام حسین (ع) به كشور ساحل عاج رفته بود. یحیی علوی بدون شك یكی از مجاهدان مدافع اسلام، ولایت و انقلاب اسلامی به شمار می رفت. این كم ترین با آنكه دستی در رسانه دارم، مرگ او را از طریق برنامه «عصر» آقای نادر طالب زاده از شبكه افق سیما مطلع شدم.

​​​​​​​متأسفانه در تكریم شخصیت علمی او در حوزه و دانشگاه و معرفی آثار گرانقدر وی كار چندانی صورت نگرفته است. جاذبه دیدگاه های فلسفی و عرفانی اسلام به ویژه فیلسوفان شیعی هر متفكر و پژوهشگر را در هر نقطه جهان به طور طبیعی به سوی اسلام و فرهنگ اهل بیت (ع) می كشاند. هیچ مكتبی جز اسلام در جهان قادر نیست حقیقت هستی و فلسفه وجودی انسان را تبیین كند و تصویر درستی از سیر تاریخ داشته باشد.
همین جاذبه ای كه امام خمینی (ره) در نامه به گورباچف بر آن تكیه كرد. لیبرالیسم و سوسیالیسم و دیگر ایسم ها و ایست های غربی و شرقی هر كدام براساس یك دیدگاه هستی شناسانه و فلسفی استوار است. وقتی امواج این دیدگاه ها به ساحل اقیانوس بیكران اندیشه فلسفی و عرفانی شیعه می رسد، از هیاهو و غرش می افتد و طالب حقیقت را تسلیم می كند. نامه امام (ره) به گورباچف گرچه مورد استقبال مقامات سیاسی و حاكمیت آن روز اتحاد جماهیر شوروی واقع نشد اما در جامعه علمی و دانشگاهی آنها اثر وجودی خود را گذاشت و نسلی از روشنفكران، فیلسوفان و جامعه شناسان روسی را تربیت كرد كه سال ها بعد اثر خود را در سیاست خارجی و دیدگاه های حاكمان روسیه نشان داد. الكساندردوگین و اصحاب علمی او در دانشگاه مسكو از این تیره و تبار هستند. اكنون روسیه اصرار دارد با جمهوری اسلامی روابط راهبردی داشته باشد و هزینه این رویكرد را عملا می پردازد. نظیر آن را در سوریه و دور زدن تحریم ها می بینیم. ای كاش وزارت خارجه ما كه این همه همت در ترمیم روابط با غرب دارد و نتیجه ای هم نگرفته در شناخت روسیه جدید، چین جدید و هند جدید همت می گماشت.

اكنون هزاران اندیشمند از سراسر جهان به قم و مشهد می آیند برای كسب معارف الهی كه بخشی از آنها را مجمع جهانی اهل بیت (ع) و جامعه المصطفی تحت پوشش قرار داده است. آثار وجودی اینها به زودی در تغییر رویكردهای علمی به ویژه حوزه علوم انسانی در غرب و شرق عالم را شاهد خواهیم بود. وجود نازنین شیخ احمد زكزاكی در نیجریه و مجاهدات عظیم این مرد بزرگ و پیروان او نمونه ای از ظهور چنین پدیده ای در جهان است.

این جمله غلط ماركس كه گفته بود: «فیلسوفان تاكنون برای تفسیر جهان آمده اند اما من برای تغییر جهان آمده ام» قابل تأمل است. او می دانست هر «تغییری» بر یك «تفسیری» استوار است و با جاذبه مفهوم تغییر جهان سمومات تفسیر خود را پنهان می كرد. او و نسلی از فیلسوفان غرب بنا را گذاشتند به مبازره با دین و خدا و آموزه های دینی، محصول «تغییر» آنها از جهان، ظهور دو جنگ عظیم جهانی بود كه میلیون ها نفر را به كام مرگ برد و نسلی از حرامزادگان و حرام خوران را در رأس برخی از حكومت های غربی گذاشت كه برخی از رهبران و برگزیدگان مردم در حكومت های آمریكایی و اروپایی این تغییر و تفسیر را نمایندگی می كنند. ترامپ مثل اعلا و اتم این دسته از رهبران غربی است.

امروز صدها متفكر غربی و شرقی در دپارتمان های علوم انسانی، به ویژه در جامعه شناسی ،تاریخ ادیان و ... حقیقت اسلام را در یافته اند. این رشد علمی آنها را به حلقه دروس حوزه های علمیه در قم و مشهد و اصفهان كشانده است. ضعف رسانه در ایران باعث شد مردم خودمان از مشاهده این چهره های نورانی محروم بمانند مثال زنده آن همین شخصیت عظیم علمی كریستین بونو فرانسوی، ببخشید یحیی علوی است. تكریم و تعظیم شخصیت وی و معرفی آثار او و دیدگاه های فلسفی و عرفانی او كمك می كند ما حیات فكری وی را در مجامع علمی خود تضمین كنیم. برخی در همین دانشگاه های ما هنوز مشغول تبلیغ و ترویج فلسفه غرب و علم سكولار هستند و نمی خواهند قبول كنند از 40 سال پیش با پدیداری انقلاب اسلامی یك انقلابی در دیدگاه های فلسفی و نحله های فكری اندیشمندان جهان پدید آمده و آنها را به سوی معارف اسلامی و به ویژه معارف اهل بیت (ع) می كشاند.
منبع خبر:
مشرق
   تاریخ: ۰۹:۲۹ - ۱۶/۰۹/۱۳۹۸   بازدید: ۴۸
اخبار مشابه در سایر منابع خبری:
خواب تازه آمریكایی ها برای عراق/ جولان دشمنان ایران در توقف دیپلماسی  انقلاب نیوز

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)
کد امنیتی: *