دریافت اطلاعات ...
 
شهرداری اصفهان
جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵

مروری بر ذرت سرخ | رضا بنیادی ایلخچی
 
داستانی سراسر خون | مهر

«ذرت سرخ» (Red Sorghum) یا «سورگوم» از مهم ترین و شناخته شده ترین آثار مو یان (Mo Yan)، رمان نویس مشهور معاصر چین، در سبك رئالیسم جادویی است. ماجرای این رمان كه در بازه زمانی دهه های 1920 تا 1970 در چین روی می دهد، روایتگر داستان سه نسل از خانواده «یو» در شهرستان «گائو می» است كه از تولیدكنندگان سورگومی هستند كه در نوعی از نوشیدنی های سنتی چین از آن استفاده می شود. این خانواده نهایتا به سربازان مقاومت در طول جنگ دوم چین و ژاپن تبدیل می شوند.



مو یان در سال 2012 به واسطه نگارش همین كتاب و سبك رئالیسم خیره كننده ای كه قصه های مردمی و تاریخ را با زمان حال پیوند می دهد، موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات شد و ذرت سرخ معمولاً بهترین رمان او محسوب می شود. «جانگ ای مو» كارگردان سرشناس چینی نیز با اقتباس از محتوای دو فصل نخست این كتاب فیلمی با همین عنوان ساخت كه در سال 1987 نامزد اسكار و برنده خرس طلایی از جشنواره فیلم برلین شده است.

مروری مختصر بر زندگی نامه و آثار مویان

مویان با نام اصلی «گوآن موآ یه»، نویسنده سرشناس معاصر چین، متولد فوریه 1955 در شهرستان گائو می استان شَن دونگ است. واژه مویان در زبان چینی به مفهوم «حرف نزن» ادراك می شود. او در سخنرانی اش در دانشگاه هنگ كنگ درباره وجه تسمیه نام مستعارش گفته بود زمانی كه نخستین رمانم را نوشتم این نام را برگزیدم؛ چرا كه در چین به رك گویی معروف بودم و كسی از این كار من خوشش نمی آمد .در سخنرانی دیگری در 2011 در دانشگاه بركلی نیز درباره نام مستعار خود گفت كه در آن سال ها در چین جو عادی وجود نداشته است. به گفته مویان در آن ایام همه چیز ناآرام بود، از همین رو پدر و مادرم به من گفتند در خارج از خانه مواظب حرف زدنم باشم یا اصلا حرف نزنم.

بخشی از دوران كودكی او مصادف با دوره سه ساله «قحطی بزرگ چین»(1)در تاریخ مدرن چین بود. این تجربه او در این دوره تأثیر عمیقی بر زندگی و آثار وی گذاشت. در سال 1966، او به دلیل وقوع انقلاب فرهنگی تحصیل را رها كرد و همپای با موج انقلابیون به مدت 7 سال در روستاها به كارهایی نظیر دامداری، چمن زنی، كاشت ذرت، پرورش پنبه، برداشت گندم و باربری با چرخ دستی پرداخت. در سال 1976، او به «ارتش آزادی بخش خلق چین» پیوست و با عناوینی چون سردسته، افسر امنیتی، كتابدار، معلم و منشی خدمت كرد. تجربه چهار سال كتابداری در ارتش فرصت ارزشمند برای او پدید آورد تا بتواند از منابع غنی ادبی جهت رشد و تقویت آگاهی و استعداد خود استفاده كند.

اولین داستان كوتاه او در سال 1981 در یك مجله منتشر شد. مویان در سال 1985 با انتشار داستان بلند «هویج شفاف» جایگاه خود را به عنوان یك نویسنده تثبیت كرد. كودكی، روستا، فقر، گرسنگی، آموزش نظامی، جنگ و تحولات سیاسی موضوعات اصلی داستان های او هستند كه از زندگی شخصی خود او نشأت می گیرند. از آثار ترجمه شده وی به زبان فارسی می توان به كتاب هایی چون «طاقت زندگی و مرگم نیست»، «تغییر»، «دست از این مسخره بازیا بردار اوستا»، «گوساله» و «دونده دو استقامت» اشاره كرد. گفتنی است كه با وجود تعدد آثار ترجمه شده مویان به زبان فارسی، هیچ كدام از این آثار مستقیما از زبان چینی به فارسی ترجمه نشده اند كه این موضوع سبب برگردان نادرست بعضی از جزییات آثار مانند نحوه تلفظ اسامی چینی شده است.

استفاده از سبك رئالیسم جادویی توسط مویان در نگارش رمان هایش، ریشه در كودكی و نوجوانی وی دارد. به دلایل شرایط سیاسی و فرهنگی آن زمان مویان نتوانست همچون شاگردی معمولی تحصیلات پایه خود را به اتمام برساند، بنابراین او ناچارا طبیعت را آموزگار خود قرار داده و از این طریق توانایی و دانش خود را ارتقا بخشید و در نهایت با قدرت تخیل ذاتی و همچنین شوخ طبعی تیز و برنده خود در آمیخت و درنهایت اینگونه امضای خود را در آثار خود جاودان ساخت.



خلاصه و نقد داستان ذرت سرخ

همان طور كه قبل تر نیز اشاره شد، این كتاب دارای 5 فصل با نام های ذرت سرخ، شراب ذرت، سگ راه ها، كفن و دفن ذرت و مرگ شگفت انگیز می باشد. در آغاز داستان، فرمانده یو، پدربزرگ راوی داستان، سربازان خود را برای حمله به ارتش متجاوز ژاپن آماده می كند. همسر او در حالی كه غذایی برای سربازان به همراه دارد و از مزارع سورگوم عبور می كند، مورد اصابت گلوله ژاپنی ها قرار می گیرد. مرگ او در رمان پیوندی بین گذشته و حال ایجاد می كند.

با پیشبرد داستان، راوی ناشناس (نوه فرمانده یو) از تاریخ خانواده خود و درگیری هایی كه خانواده اش در طول جنگ در آن ها شركت داشته اند یاد می كند. او توضیح می دهد كه چگونه مادربزرگش مجبور به ازدواج با پسر بزرگترین تاجر شراب منطقه می شود. از آنجا كه پدربزرگش كه یك راهزن بود، قبلاً عاشق او شده بود، صاحب كارگاه شراب سازی و پسرش را به قتل می رساند. بنابراین مادربزرگش طبق رسومات آن زمان تمام دارایی های خانواده شوهر را به ارث می برد و از آن پس آنها صاحب ثروت فراروان می شوند. راوی در خاطره ای دیگر دلایل این كه محصول خاندان آنها بسیار مرغوب است را بازگو می كند.

خاطراتی كه توسط راوی به قلم درآمده اند با حالتی افسانه وار و خیالی احاطه شده اند. در نقطه ای از داستان، جسد مادربزرگش را از گور دسته جمعی بیرون می آورند تا به شكل مناسب دفن شود. راوی بدن او را دوست داشتنی و شاداب مانند یك گل توصیف می كند؛ اما در عین حال، حالات تنفر و بیزاری در چهره سرباز را هنگام مشاهده وضعیت جسد یادآوری می كند. مراسم تشییع جنازه توسط یك عابر عجیب كه سوار بر قاطر می آید، قطع می شود؛ اما قبل از اینكه راز حضورش توضیح داده شود، به طرز وحشیانه ای به زندگی اش پایان داده می شود.

با وجود پیشروی سریع داستان به لحاظ زمانی، جزئیات و توصیفات دقیق از وقایع، سبب شده تا این روند در كتاب به آرامی پیش برود. راوی غالباً دیدگاه شخصیت های دیگر و حتی برخی حیوانات را در نظر می گیرد و خاطرات او بسیاری از رویدادهای خشونت آمیز را پوشش می دهد. شلاق، قتل و تجاوز ژاپنی ها علیه مردم بی پناه مسئله ای است كه در طول داستان كتاب همواره در برابر دیدگان خواننده قرار دارد؛ اما مویان همه آن ها را با كیفیت غنایی زیبا و در عین حال مختصر به رسته تحریر در می اورد. از دیگر ویژگی های ملموس سبك مویان در این كتاب، می توان به طنز تلخ و زهرآگین او به هنگام توصیف برخی از رویدادها و توصیفات و تشبیهات در حین روایت داستان اشاره كرد؛ به گونه ای كه سبب می شود این اثر واقع گرایانه پدیدار شود و مخاطب با پوست و گوشت خود آن را حس كند و صحنه ها را در برابر دیدگان خود مجسم كند. زندگی در روستای محل زندگی این خانواده، حتی پیش از جنگ هم وحشتناك و جادویی بوده است. با این حال، گیاه «سورگوم» به عنوان یك لنگر و تكیه گاه عمل می كند و غذا، محصول، سرپناه و قوام را برای مردم روستا فراهم می كند. از آنجا كه دانه این گیاه هنگام رسیدن قرمز می شود (راوی در جایی آن را «دریای خون» توصیف می كند)، نماد خشونت در چرخه زندگی است.



در اوایل این رمان «عمو آرهات» (لوآ هَن) (2)، خادم خانه ی مادری راوی، شلاق می خورد و به دلیل خرابكاری، توسط ژاپنی ها زنده زنده پوستش كنده می شود. از آنجا كه داستان به صورت غیر خطی پیش می رود، خواننده در بخش های دیگر داستان نیز چندین بار در معرض وقایع زندگی آرهات قرار می گیرد. این امر یك معنی اضافی به مرگ تكان دهنده او می بخشد. هر چند داستان های آرهات همیشه هم غم انگیز نیستند. راوی دو بار ماجرای مرگ آرهات را بازگو می كند: یك بار او را به عنوان یك قهرمان نشان می دهد و زمان دیگری او را به عنوان یك احمق توصیف می كند؛ اما احتمالاً هر دو درست است.

در سراسر روایت تناقض چشم گیری وجود دارد. مثلا فرمانده یو هم ظالم است و هم قلب پاكی دارد. راوی روستای خود را دوست دارد و در عین حال از آن متنفر است. روستا در نزدیكی كوه یانگ اسب سفید و یین رودخانه ی سیاه آب واقع شده است. رنگ، یكی دیگر از عناصر مهم در این رمان محسوب می شود. علاوه بر سورگوم قرمز، راوی آب شیری، خاك سیاه، آسمان آبی و غیره را به گونه ای زنده و پویا توصیف می كند؛ مخصوصاً رنگ سبز كه نفرت انگیز است. این رنگ یك عنصر مهم در نتیجه گیری كتاب به حساب می آید.

با گذشت زمان مردم برای مبارزه با ژاپنی ها با هم متحد می شوند. داستان نشان می دهد كه آن ها در عین جدال با ژاپنی ها، زمانی مشابه را نیز صرف مبارزه با یكدیگر بر سر منابعی مانند سلاح، غذا و سورگوم قرمز می كنند. این رفتار در صحنه ای آشكار می شود كه در آن برخی اعضای خانواده سعی می كنند یك دسته سگ كه بدن اجساد كشته شده در جنگ را می خورند را نابود كنند. با این حال، سگ ها شروع به جنگیدن با یكدیگر می كنند و همدیگر را می كشند. اما سگ ها و آدم خواری هایی كه آن ها به تصویر می كشند، موضوعی جداگانه در كتاب هستند كه البته بی ربط با رفتار شخصیت های داستان نیز نیست. (حتی اگر كمی سختگیرانه تر نگاه كنیم، این سگ ها آینه كامل از نمای ذات و درون برخی از شخصیت های داستان هستند. از آن جالب تر اینكه در بخشی از داستان، همانطور كه سگ ها گوشت انسان می خوردند، انسان ها نیز سگ ها را می كشند و می خورند).

با پایان یافتن رمان در دهه 1970، راوی برای ادای احترام به محل دفن خانواده خود باز می گردد. هنگامی كه به آنجا می رود می بیند كه گیاه ذرت خوشه ای قرمز، نماد طلسم خانواده اش، توسط ذرت های پیوندی سبز خفه شده كه این نمادی از تغییر زمانه است. به نظر می رسد مویان از این تمثیل برای بیان شكلی از اعتراض خود استفاده می كند. اعتراض او به از بین رفتن اصالت مردمان در ازای تغییر است:

«... صورت های اطراف گور كه از جزیره هاینان آورده شده اند، ذرت های سبز آبداری كه اكنون خاك تیره ولایت گائو می شمال شرقی را پوشانده اند، همه پیوندی اند. ذرتی كه همچون دریای خون به نظر می آمد و من بارها و بارها در ستایشش نغمه سر داده ام، در سیل خروشان انقلاب غرق شده و دیگر اثری از آن دیده نمی شود .اكنون جایش را گیاهانی با ساقه های كوتاه، ریشه های ضخیم و برگ های پهن گرفته اند كه گردی سفید و پوشال هایی به بلندی دم سگ بر سر دارند. این گیاه پر محصول طعمی تلخ و گس دارد و خوردنش موجب یبوست می گردد. به استثنای دبیر حزب در ناحیه ما و مقامات بالاتر، تمامی اهالی دهكده صورتشان به رنگ آهن زنگ زده در آمده است. چقدر از ذرت پیوندی متنفرم. ذرت پیوندی هرگز رسیده به نظر نمی آید. گویی جوانه های خاكستری مایل به سبزشان كاملاً باز نمی شوند. در مقابل گور مادربزرگ می ایستم و حواسم به آن حرامزاده های زشت است كه قلمرو ذرت سرخ را اشغال كرده اند. آنها نام ذرت را یدك می كشند، بدون اینكه بلندی و راستی ساقه هایش را داشته باشند. آن ها فقط نام ذرت را یدك می كشند بی آنكه رنگ خیره كننده اش را داشته باشند. از طراوت و استقامت آن هم بی بهره اند و تنها با چهره های مبهم، مغموم و گرفته شان هوای ولایت گائو می را می آلایند. محاصره ذرت های پیوندی، رفته رفته در من احساسی پررنگ از شكست را پدید می آورد ...»

بخش هایی از كتاب

« زمانی محل دهكده زمینی بایر بود؛ پوشیده از خارها، بوته ها و نی ها كه بهشت روباه ها و خرگوش های وحشی بود. سپس چند تایی كلبه ظاهر شد و پناهگاهی شد برای قاتل های فراری، دائم الخمرها و قماربازانی كه خانه ساختند، زمین را بارور كردند و با بیرون راندن روباه ها و خرگوش های وحشی كه در شب مهاجرت شان به نشانه اعتراض زوزه می كشیدند، آن را به بهشتی برای انسان ها تبدیل كردند. اینك دهكده در ویرانی آرامیده است؛ هم انسان ها ایجادش مرده اند و هم ویران.»

«پدربزرگ گفت هم ولایتی ها! حالا كه این همه آدم مرده اند ما نمی توانیم فرار كنیم. ژاپنی ها برمیگردند، بنابراین باید تا وقت كافی داریم، از مرده ها اسلحه و مهمات جمع كنیم. ما با ژاپنی ها مبارزه می كنیم تا یا همه مثل ماهی بمیریم، یا این تور پاره شود!»

«پاییز 1939 یكی از سخت ترین دوره های زندگی پدر بزرگ بود. نیروهایش نابود، همسر دلبندش كشته، پسرش به شدت مجروح، خانه و زمین های اطرافش به آتش كشیده شده بودند و بیماری بدنش را در هم شكسته بود. جنگ تقریباً همه چیز او را نابود كرده بود. نگاهش روی اجساد انسان ها و سگ ها سرگردان بود. به هر جا نظر می انداخت، كلافی از رشته های در هم پیچیده را می دید كه بیشتر و بیشتر در هم گره می خوردند، تا آنجا كه همه چیز محو شد. چندین بار تپانچه ای بیرون آورد تا شاید با این دنیای نكبت بار و لعنتی خداحافظی كند؛ اما شوق وافر به انتقام بر بزدلی اش غلبه كرد.»

...
(1) قحطی بزرگ چین (چینی: 三年困难时期) از فجایع بزرگ تاریخ و ویرانگرترین قحطی گسترده تاریخ بشر بود كه بین 1959 تا 1961 رخ داد. خشكسالی، آب و هوای نامناسب و سیاست های مائو تسه تونگ در مسیر رشد صنعتی در رخ دادن این قحطی فاجعه بار مؤثر بودند. بین 15 تا 45 میلیون انسان جان خود را در طول این قحطی از دست دادند. در چین به دوره این قحطی ""سه سال تلخ"" گفته می شود.
(2) Luo Han

............... تجربه ی زندگی دوباره ...............
منبع خبر:
كتاب نیوز
   تاریخ: ۱۶:۵۸ - ۲۷/۰۱/۱۴۰۱   بازدید: ۷۷

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)
کد امنیتی: *