دریافت اطلاعات ...
 
شهرداری اصفهان
پنج شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵

طوفان پدر حسن یزدانی علیه دبیر؛ نگران نباش پسرم رئیس فدراسیون نمی شود
 
پدر حسن یزدانی گفت: بعد از فینالیست شدن پسرم خواستم با حسن صحبت كنم كه گفتند رییس فدراسیون گفته بگویید علی دبیر گفته هیچ كس نباید با حسن تلفنی حرف بزند! من پدرش هستم آقای دبیر! این چه تصمیماتی بود برای پسرم گرفتی؟
پدر حسن یزدانی گفت: بعد از فینالیست شدن پسرم خواستم با حسن صحبت كنم كه گفتند رییس فدراسیون گفته بگویید علی دبیر گفته هیچ كس نباید با حسن تلفنی حرف بزند! من پدرش هستم آقای دبیر! این چه تصمیماتی بود برای پسرم گرفتی؟

""علی اعظم یزدانی"" پدر حسن یزدانی قهرمان كشتی آزاد كشورمان در گفت وگویی، درباره دلخوری هایش بابت اتفاقات رخ داده در حاشیه مسابقات كشتی قهرمانی جهان در صربستان به افشاگری در رابطه با برخی مسائل پشت پرده پرداخت و در این باره اظهاراتی را مطرح كرد:

لابه لای صحبت های اخیرتان درباره حواشی فینال كشتی پسرتان گفته بودید حسن یزدانی نمی خواهد وارد شورای شهر شود و یا به مجلس برود. آیا به پسرتان پیشنهاد شده وارد سیاست شود؟

خیر! چنین پیشنهاداتی نشده بود اما منظورم این بود كه حسن یزدانی اصلاً دوست ندارد وارد این مسائل شود. حسن دوست ندارد جای كسی را بگیرد. نگران نباشید! او یك ورزشكار و كشتی گیر است و بعد از تمام شدن كشتی هم می خواهد برود سراغ تمرین دادن و پرورش كشتی گیران. او برای خودش سالن ورزشی زده و می خواهد آنجا كار كند.

منظورتان این است كه او می خواهد ورزشكار باقی بماند و وارد سیاست نشود؟

بله! پسرم سیاسی نیست و نمی خواهد رییس فدراسیون شود.

در رابطه با بالا رفتن ضربان قلب حسن یزدانی پیش از مسابقه با تیلور صحبت هایی كرده بودید. لطفاً كامل تر و واضح در این باره حرف میزنید؟

باز هم می گویم؛ آیا كشتی گیری كه قرار است نیم ساعت بعد وارد مسابقه فینال شود را با كشتی گیر 110 كیلوگرمی تمرین می دهند تا ضربان قلبش به بالای 220 یا 250 برسد؟ آیا كشتی گیر در این وضعیت تاب و توان كشتی گرفتن دارد؟ این یعنی مرز مرگ! پسر من را تا مرز مرگ تحت فشار گذاشتند.

چه زمانی متوجه این موضوع شدید؟ قبل از حضور حسن در فینال یا بعد از آن؟

بعد از شكست حسن در فینال مقابل تیلور با یكی از دوستانش در صربستان تماس گرفتم و با تعجب به او گفتم ""این كشتی نبود كه من از پسرم انتظار داشتم! چه اتفاقی افتاده بود؟""... او هم به من گفت كه یك ساعت قبل از كشتی چه اتفاقاتی در اردو رخ داد. به من گفت كه علیرضا دبیر با آقای ابوذر اسلامی او را تمرین داده و حسن را با یك كشتی گیر 110 كیلویی تمرین دادند تا ضربان قلبش بالا برود. ضربان قلب او را به بالای 220 بردند.

وقتی كشتی حسن را جلوی تیلور دیدید چه حالی شدید؟ باورتان میشد پسرتان با هفت امتیاز مغلوب كشتی گیر آمریكایی شود؟

اصلاً! كشتی حسن به این شكل نیست! لحظه ای كه پسرم را دیدم وارد تشك كشتی شد متوجه شدم كه او می بازد. رنگ به رو نداشت! وقتی پسر من روی تشك می رود من متوجه می شوم كه او كشتی را می برد یا می بازد.

فكر می كنید اگر این تمرین پرفشار قبل از فینال با او انجام نمی شد می توانست طلا بگیرد؟ یا تا چه اندازه شانسش برای كسب مدال طلا بیشتر می شد؟

اول اینكه خدا می داند آن روز چه اتفاقی قرار بود بیفتد و چه حكمتی در كار بوده!

آیا كسی نمی خواست او طلا بگیرد؟

قطعا خدا نمی خواست طلا بگیرد. شاید هم حكمتی در كار بود كه آقایان این كار را بكنند كه پسرم به طلا نرسد.

آیا علیرضا دبیر را در این مدت دیده اید؟ صحبتی در همین ارتباط با او داشتید؟ احتمال دارد او را ببینید؟ و در نهایت اگر او را ببینید چه صحبتی با او خواهید داشت؟

صحبت هایی كه تا الان كردم را دوباره می گویم.

اگر دبیر را ببینید، نمی پرسید چه فكری كردند كه حسن را تحت این شرایط قرار دادند تا به مسابقه برود؟

آنها خودشان همه كاره هستند. آقای دبیر رئیس فدراسیون است. این آقا كه اصلاً تلفن ما را جواب نمی دهد.

قبول دارید علیرضا دبیر كه خودش دارنده مدال طلای المپیك است و قطعاً دارای تجارب زیادی در این زمینه بوده، شاید با هدف و نیت خیرخواهانه این كار را انجام داده و قصدش لطمه وارد كردن به حسن یزدانی نبوده است؟

این را از كارشناسان باید سوال كنید كه آیا ضربان قلب بالای 220 تا 250 نیم ساعت مانده به شروع مسابقه توانایی برای كشتی گیر می گذارد كه برود و كشتی خوبی بگیرد یا نه!

وقتی حسن به خانه برگشت چه حال و اوضاعی داشت؟

اصلا روحیه نداشت. حسن موافق نبود من این صحبت ها را انجام بدهم. اصلا خبر نداشت من می خواهم این حرف ها را بزنم. وقتی شنید من در این باره صحبت كردم ناراحت شد و به من گفت ""چرا این حرف را زدی؟"" اما كاسه صبرم لبریز شد. طاقتم تمام شد. من هم یك پدرم. پدر پسرش را درك می كند. پسرم جوان است و هنوز خیلی مسائل را به اندازه من نمی داند. هدف پسر من شاد كردن دل مردم بود. دوست داشت پرچم ایران را بالا ببرد. می خواست افتخارآفرینی كند. او دوست ندارد كه آقایان تصور كنند میخواهد برود و رئیس فدراسیون شود. خیر اشتباه نكنید پسر من اصلاً داخل سیاست نمی شود، چون اصلاً اهل سیاست نیست. سیاست را دوست ندارد. دوست ندارد نماینده مجلس شود. پسرم دوست ندارد نماینده شورای شهر شود. اهل این مسایل نیست. حسن ورزشی است و ساخته شده برای ورزش. الان هم آمده در روستای خودش یك مجموعه ورزشی ساخته است. زمین همین مجموعه را هم دولت به او اجاره داده است. رفته از صندوق كارآفرینی امید وام گرفته است. الان هم زیر بار قرض وام است. مجموعه ای درست كرده كه توجیه اقتصادی هم برایش ندارد. اگر پسر من دنبال پول و مقام و شهرت بود میرفت دنبال كارخانه تاسیس كردن، مرغداری تاسیس كردن، گاوداری و یا چیزهای دیگر. پسرم ثابت كرده كه به ورزش علاقه دارد و ما دوست داریم مسئولین از او حمایت كنن.د از ورزشكاران حمایت كنند. چرا ورزشكار ایران باید برود زیر پرچم كشور دیگری كشتی بگیرد؟ چرا علی ارسلان باید برود برای صربستان كشتی بگیرد؛ چرا؟!

بله درست می گوید! گریه های علی ارسلان با پرچم كشور صربستان اشك خیلی از ایرانیان را درآورد؟

بله! چون این اتفاق دل همه را به درد آورد. این بچه بدبخت و بچاره ناچار شد كه این كار را انجام بدهد. كشتی گیران همه فقیر هستند. درست است كه كشتی ورزش اول كشور است اما از نظر اقتصادی فقیر است. زمانی كه آقای وزیر كنار آقای رئیس جمهور حضور داشت رفتیم برای همین مجموعه ورزشی حسن از آقای وزیر درخواست تجهیزات كردیم، آقای رئیسی به وزیر گفتند ""ببینید این پهلوان چه میخواهد و آن را در اختیارش بگذارید! آقای وزیر هم آنجا گفت: ""چَشم! چَشم! چَشم!""...اما الان 6 ماه است ما را در وزارت ورزش سرمی دوانند و اصلا به حرف ما توجه نكردند كه چه درخواستی داشتیم. در صورتی كه دولت وظیفه دارد برای تمام روستاها مجموعه ورزشی تاسیس كند. حالا كه حسن به جای دولت مجموعه ساخته، آیا كار بدی انجام داده است؟ در واقع حسن یك باری از دوش دولت برداشته است. از دولت توقع داریم لااقل از او حمایت كند. اینها درد دل های ماست. خدا می داند با كسی هم غرض مرضی نداریم.

در رابطه با اتفاقات مسابقات جهانی صحبت دیگری هم دارید؟

یك اتفاق عجیب این بود كه من قبل از كشتی نهایی میخواستم با پسرم تلفنی صحبت كنم اما به من گفتند علی دبیر اجازه نمی دهد من با او حرف بزنم! این آقا(نام فرد معتمد خانواده یزدانی نزد خبر ورزشی محفوظ است) كه از دوستان ما در صربستان بود به من گفت آقای دبیر گفته اگر از اعضای خانواده او كسی تماس گرفت جواب نده. حتی به او گفته بودند بگو كه ""علی دبیر"" گفته نباید تلفنی صحبت كنیم. چرا؟ بچه من كشتی را برده و به فینال رسیده! 24 ساعت هم زمان باقی مانده بود. من می خواستم با بچه ام صحبت كنم و به او روحیه بدهم. می خواستم با او درد و دل داشته باشم. چرا علیرضا دبیر گفت اگر خانواده یزدانی تماس گرفتند جواب ندهید؟ برای چه آقای دبیر؟ برای چه این كار را كردید؟!

یعنی شما از حد فاصل مسابقه نیمه نهایی تا فینال با پسرتان صحبت نكردید و هیچ ارتباطی با حسن نداشتید؟

خیر! اصلا تلفن را جواب نمی داد. در حد فاصل كشتی با تیلور نتوانستم با او صحبت كنم.

میخواستید با او صحبت كنید تا در رابطه با كشتی با تیلور دلداری اش بدهید یا صحبت خاصی به او داشته باشید؟

بله! الان حدود 17 تا 18 سال است كه پسرم در سطح اول كشتی تمرین می كند و به اندازه سر انگشتی از كشتی سر در می آورم. من كه نمیخواستم به او فوت و فن كشتی آزاد را بیاموزم. می خواستم با حسن درد دل كنم. می خواستم روحیه اش را بالا ببرم. من كه قرارنبود فنون كشتی را به او بیاموزم. نقطه ضعف تیلور را فدراسیون كشتی باید به حسن بگوید. من كه كارشناس یا كشتی گیر نیستم و اصلا به خودم اجازه نمیدم در مسائل فنی دخالت كنم. اما من در بحث روحی روانی او دخالت می كنم. چون پدرش هستم.

فكر می كنید اگر با او صحبت می كردید از نظر روحی تقویت می شد؟

شما تصور كنید خودتان در ایران هستید و فرزندتان در خارج از كشور به سر می برد. وقتی پدر و مادر یك بچه با او در چنین شرایطی صحبت كند 70درصد روحیه به او تزریق می شود. پیش خودش می گوید من همین الان با پدرم صحبت كردم، با مادرم حرف زدم! بچه دلگرم می شود. این خودش یك روحیه بالا به كشتی گیر میدهد. نباید او را مجبور به قطع رابطه تلفنی با خانواده اش می كردند. ما خانواده اش هستیم. هر پدری آرزوی موفقیت پسرش را دارد. من هم دوست داشتم پسرم بعد از یك سال سختی كشیدن نتیجه اش را بگیرد. سربازی كه به سربازی می رود هر دو ماه یكبار یك هفته مرخصی می آید اما این كشتی گیرها یك سال بود در اردوی شبانه روزی بودند و هر 15 روز دو روز استراحت داشتند. كه یك روزش صرف رفت و برگشتش می شد. این اصلاً برای ما كافی نبود! برای خودش هم كافی نبود. این ها هم سرباز هستند، سربازقهرمان هستند و برای وطن شان می جنگند. باید این بچه ها را درك كنند.

تا به حال پیش آمده بود كه در مسابقات قبلی شما در حین مسابقات با او تماس تلفنی نداشته باشید؟

خیر! به هیچ وجه! ما همیشه با هم تلفنی صحبت میكردیم. اما این دفعه نوبر بود! امیدوارم خداوند همه را به راه راست هدایت كند. همه چیز را به خدا واگذار می كنیم. ما مطیع امر پروردگار هستیم و مطیع قانون! گردن مان هم از مو نازك تر است.
منبع خبر:
فراز
   تاریخ: ۱۷:۳۶ - ۲۹/۰۶/۱۴۰۱   بازدید: ۱۸

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)
کد امنیتی: *