دریافت اطلاعات ...
 
شهرداری اصفهان
یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵

آیا انقلاب اسلامی و مدرنیته با هم در جنگ هستند؟
 
اسلام تایمز: انقلاب اسلامی نه تنها با مظاهر مدرنیسم غربی به مقابله پرداخت، بلكه جنبش بازگشت به خویشتن را مطرح كرد.
بررسی نسبت انقلاب اسلامی با مدرنیسم؛
پرداختن به این مسئله كه انقلاب اسلامی چرا و با چه هدفی صورت گرفته از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چراكه انقلاب اسلامی زمانی اتفاق افتاد كه ارزش های اسلامی و انقلابی در تقابل با ارزش های مدرن و غربی قرار داشت. عوامل مختلفی بودند كه سبب شكل گیری انقلاب شدند و صرفاً نمی توان این پدیده را تك عاملی دانست. اما قدر مسلم آن است كه ارزش های انقلابی و اسلامی سبب اتحاد و هم بستگی مردم شد. سؤالی كه ممكن است ذهن را درگیر خود سازد این است كه آیا همه ی مؤلفه های مدرنیسم چالش به شمار می آید یا اینكه از برخی مؤلفه ها می توان به عنوان فرصت نگاه كرد؟

در این دوران، دو رویكرد متفاوت نسبت به زندگی وجود دارد: نوعی زندگی كه آرمان های خود را در فرهنگ مدرنیته دنبال می كند و رویكردی كه می خواهد به وسیله ی انقلاب اسلامی زندگی زمینی را به آسمان متصل كند.

قطعاً انقلاب اسلامی رویكردی مخالفت با تمام مؤلفه های مدرنیسم ندارد؛ چراكه هدف رهبر كبیر انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خمینی (ره) چیزی فراتر از مدرنیته، یعنی هم زیستی «سنت و تجدد» بوده است. بر این اساس، ویژگی های كلی و مهم انقلاب اسلامی در برخورد با پدیده ی مدرنیسم را می توان به شرح زیر بیان كرد:

1. انقلاب اسلامی و جمع بین سنت و مدرنیسم: اگر به ارزش های انقلاب اسلامی توجه داشته باشیم، متوجه می شویم برخی ارزش هایی چون برابری، جمهوریت، عدالت و... ارزش هایی هستند كه مدرنیته هم بر روی آن وفاق دارد و سعی در ایجاد آن دارد. از این رو، شكل گیری انقلاب اسلامی بیانگر این بود كه مردم ایران فراتر از این مفاهیم، به دنبال تحقق این ارزش ها بودند و هستند و این بیانگر این نكته است كه انقلاب اسلامی بر پایه ی بنیادهای سنتی، به دنبال چیزی فراتر از مدرنیته در بطن جامعه است.

در واقع جامعه ی ایران، جامعه اى پویا، خودآگاه و منتقد است و ضمن آنكه شدیداً به دین و مذهب و سنت هاى تاریخى خود پایبند است، می تواند با رویكرد انتقادی با مدرنیته، به بازسازی آن با توجه به جامعه ی خود بپردازد.

2. نگاه امام به مردم سالاری و آرای مردم: از بزرگ ترین نمودهای جوابی كه انقلاب اسلامی در قبال نسبت سنت و تجدد می دهد، در مفهوم و عنوان «مردم سالاری دینی» مشخص است. انقلاب اسلامی در زمانه ای به وقوع پیوست كه قاطبه ی متفكران سیاسی از تعارض دین و مردم سالاری سخن می گفتند.

انقلاب در حالی اتفاق افتاد كه همه ی شواهد علیه نقش دین در سامان عرصه ی سیاسی نمود داشتند. با این حال، انقلاب درصدد برمی آمد تا جمعی میان دین و مردم سالاری صورت دهد. البته كارنامه ی انقلاب اسلامی، از این جنبه، در مقام عمل، محتاج در نظر گرفتن فرازوفرودهای بسیاری است. اما نمی توان این دغدغه ی مهم و جدی این انقلاب، یعنی جمع مردم سالاری و دین داری را نادیده گرفت. بنابراین دموكراسی غربی نیز در ایران شكلی بومی یافت.

این دغدغه به وضوح و به وفور در قانون اساسی ما هم جلوه دارد. معتقدیم یكی از مهم ترین مؤلفه هایی كه به پویایی بیشتر این انقلاب یاری می رساند سرمایه گذاری فكری، معنوی و اجتماعی بر این مفهوم است. می توان گفت انقلاب اسلامی هیچ گاه مخالف مردم سالاری (دموكراسی) نیست و فقط خواهان ایجاد آن بر پایه ی ارزش های دینی و اسلامی كشور ایران است.

در زیر می توان رویارویی هایی كه انقلاب اسلامی ایران با مدرنیسم داشت و همچنین تقابل هایی كه با انقلاب اسلامی صورت می گیرد را برشمرد:

الف) رویارویی ها

1. بازگشت به سنت و دین برخلاف دوران مدرن: تقابل هایی كه اسلام با مدرنیته از لحاظ نظری داشتند سبب شد تا بازگشتی به سنت و اصول اسلامی ایجاد شود. بسیاری از اصول مدرن با فرهنگ و ارزش های انقلابی و اصولی كشور ایران ناهمخوانی داشت. از این رو، بازگشت به سنت، خود تحولی برای شكل گیری انقلاب شد؛ به طوری كه همین اصل، زمینه ساز بیداری اسلامی در بسیاری از نقاط جهان، به ویژه مسلمانان گردید. از طرف دیگر، عاملی شد تا روشن فكران نسبت به دین واقع بینانه تر باشند و دین را نه دور از فضای مدرن و بر پایه ی اصول و ارزش های انقلابی، اسلامی و ایرانی بازتعریف نمایند.

2. نفی عقلانیت محض: اندیشه ی مدرن تعریفی خاص از عقلانیت ارائه می دهد و بر همین اساس، هر چیز را با این ملاك می سنجد و به عقلانی و غیرعقلانی تقسیم می كند و آنچه را كه با این ملاك، عقلانی می داند، هنجار و متعارف و آنچه با این ملاك ناسازگار است، ناهنجار و غیرمتعارف می خواند و به حاشیه می راند.

به باور انسان مدرن، كسی كه مرتكب عملی نامتعارف و ناهماهنگ و متضاد با زندگی و عقلانیت مدرن می شود و كسی كه دارای ایده های كهنه و غیرمعمول است و اندیشه اش با اندیشه ی متعارف مدرن سازگار نیست، فردی غیرعقلانی و یا به تعبیری، مجنون و دیوانه است. نگاهی كه در مدرنیته به عقل وجود دارد، نگاهی ابزاری و كثرت گرایانه است كه سنت ها را كنار گذاشته و نیز با نگاهی كه اسلام به عقل دارد متفاوت است.

در زیست جهان سنت، این نكته پذیرفته شده بود كه تأمل پیرامون برخی مسائل، همچون عالم معنا و متافیزیك، نیاز به چیزی غیر از عقل صرف دارد؛ اما این برخورد با عقل، در دوره ی مدرن تغییر می كند و اصالتی بیش از آنكه در شأن عقل باشد به آن داده می شود. همین تعارض است كه دلیل بسیاری از ناآرامی های انسان معاصر است. همچنان كه عقل ابزاری كمونیستی یا ماركسیستی تمدنی را ایجاد كرد كه سراسر مادی بود؛ اما در مقابل، انقلاب اسلامی، حركتی از لایه های باطنی انسان و فطرت علیه تمدن مادی غرب بود. این رویكرد اگرچه به عقلانیت احترام می گذاشت، اما در تلاش بود تا میان عقلانیت و سنت ارتباط برقرار نماید.

3. حمایت از خرده روایت ها: انقلاب اسلامی ایران با حمایتی كه از تمامی مردم و مسلمانان دارد، برپایی سعادت و عدالت را حق همه ی افراد می داند. كلان روایت ها، ناهمگنی و گوناگونی وجود بشر را نادیده می گیرند. گوناگونی احساسات نهفته در انسان ها، این امر را غیرممكن می كند كه همگی تحت آموزه های نظری یكسان هدایت شوند. یكی از دلایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در نظر گرفتن نیازهای تمامی اقشار جامعه بود.

مدرنیته اگرچه ملاك را روایت های كلان قرار داده، اما برای انقلاب اسلامی این فرصت را ایجاد كرده است كه بتواند خرده روایت های بومی را برای دستیابی به روایتی كلان (ایجاد حكومت اسلامی) با یكدیگر متحد سازد. به عبارتی دیگر، در شكل گیری انقلاب اسلامی، هم نیروهای سنتی و دینی و هم نیروهای مدرن حضور داشته اند. این حضور در مراحل انقلاب و گذار و همچنین مرحله ی عادى و متعارف، چشمگیر است. شاید بتوان با تسامح چنین اذعان داشت كه انقلاب و گذار در واكنش و تعامل مثبت یا منفى با چنین حضورى و با استفاده از توان و نیروهاى دینى و سنتى جامعه، شكل گرفته است.

4. ولایت مداری و توجه به رهبری اسلامی: یكی از ویژگی های مدرنیسم، توجه به شیوه های مدیریتی است؛ اما تنوع سبك ها و شیوه ها، یك پارچگی را برای افراد به ارمغان نمی آورد. اما توجه به شیوه ی مدیریتی در انقلاب اسلامی بر پایه ی ولایت مداری و شیوه های اسلامی است كه افراد را به سوی یك پارچگی و نظم در جامعه هدایت می كند. رهبری انقلاب اسلامی ایران دارای نوعی ایدئولوژی بود كه در مقابل ایدئولوژی های وارداتی غرب قرار داشت. اما وجود این ایدئولوژی های وارداتی، فرصتی را برای تفكر و تأمل روشن فكران دینی در داخل ایجاد كرد كه برای مبارزه و مقابله با آن ها الگویی را برای احیا و بازسازی اندیشه و تمدن اسلامی در نظر بگیرند. بنابراین از این لحاظ، یك نگاه فرهنگی به قدرت نرم افزاری انقلاب اسلامی و رهبری بر پایه ی ولایت مداری شكل گرفت.

از این رو، انقلاب اسلامی توانست الگویی برای تلفیق سنت و مدرنیته شود و نیز به عنوان الگویی برای مقابله با مظاهر مدرنیسم غربی، از قبیل اومانیسم، سكولاریسم و ماتریالیسم قرار گیرد. در نتیجه توانست در عین اخذ جنبه های مثبت تمدن غرب، ارزش های اسلامی را هم به آن بیفزاید و در نهایت، وحدت در ارزش های اسلامی و كثرت در تكنولوژی ها و شیوه های اعمال و اجرای آن ارزش ها را به منصه ی ظهور برساند.

ب) تقابل ها با انقلاب اسلامی

1. مخالفت با ارزش های انقلابی و اسلامی: در دهه های 1340 و 1350، حكومت پهلوی جامعه ی ایران را در معرض یك برنامه ی مدرنیزاسیون دولتی قرار داد و روابط اقتصادی، نهادهای اجتماعی و قالب های فرهنگی كشور از این برنامه متأثر شدند. از این به بعد، شكل زندگی متحول شد و ساختارهای اجتماعی سنتی در معرض تهدید قرار گرفتند؛ چراكه فرآیند توسعه و نوسازی متأثر از برنامه های غربی شد. اما در مقابل، گروهی ایجاد شدند تحت عنوان گروه اسلام گرایان كه خواهان شكل گیری انقلاب اسلامی براساس ارزش های اسلامی بودند.

از این منظر می توان گفت انقلاب اسلامی حاصل چالش دو گفتمان با عناصری كاملاً ناهمخوان و متعارض بوده است. گفتمان مدرنیزاسیون دوره ی پهلوی سبب ایجاد دوگانگی هویت در مردم ایران شده بود كه با وقوع انقلاب اسلامی، هویت اسلامی بازیابی شد. این مسئله رویكردها و اهداف فرهنگی غرب در ایران را به چالش كشید. از آن زمان، غرب تلاش نموده است تا جایگاه پیشین خود در ایران را بازیابد. آنچه رهبر معظم انقلاب تحت عنوان «شبیخون فرهنگی» تعبیر نمودند، در همین راستا تعریف می شود.

2. وابستگی اقتصادی به برنامه های بیگانه: قبل از انقلاب در زمان پهلوی، كه فرآیند مدرن شدن به اقتصاد كشور نیز سرایت كرد، عملاً ایران از لحاظ اقتصادی هیچ برنامه و مدیریتی از درون و به شكل خودساخته نداشت؛ به طوری كه حتی آثار این وابستگی هنوز در قالب اقتصاد تك محصولی ادامه دارد. غرب تلاش می نماید تا در چارچوب اقتصاد تك محصولی، با استفاده از حربه ی تحریم، به مقابله با اهداف رهایی بخش انقلاب اسلامی بپردازد.

3. مدرنیته خطری برای دین و سیاست: این همانی دین و سیاست از قوی ترین نقاط قوت یك جامعه ی دینی است. ساده ترین و بهترین وضعیت برای یك جامعه ی دینی، پذیرش این نكته است كه دین و سیاست را جفتی توأمان بدانند و حتی بیش از آن، حالتی این همانی میانشان برقرار سازند. در چنین شرایطی، نقاط قوت دین و سیاست با هم رابطه ی تعاطی را تشكیل می دهند، اما تأسیس رابطه ی این همانی میان آموزه ی پشتیبان حكومت، كه دین باشد، از محورهایی است كه توسط دشمنان انقلاب اسلامی مورد هدف قرار می گیرد.

در پایان می توان گفت كه تا پیش از انقلاب اسلامی، نظریه پردازان بیشتر با نگاه مدرنیته به انقلاب ها نگاه می كردند؛ یعنی انقلاب در جهت مدرن شدن و نو شدن تلقی می شد، در حالی كه انقلاب اسلامی نه تنها با مظاهر مدرنیسم غربی به مقابله پرداخت، بلكه جنبش بازگشت به خویشتن را مطرح كرد. بنابراین هدف انقلاب این بود كه ضمن بهره گیری از تكنولوژی های مدرن روز، در جهت توجه بیشتر به اندیشه و تفكرات بومی تلاش كند.

نویسنده:
زهرا صادقی نقدعلی؛ دانشجوی دكترای علوم سیاسی دانشگاه اصفهان
منبع خبر:
اسلام تایمز
   تاریخ: ۰۹:۳۳ - ۰۷/۰۳/۱۳۹۷   بازدید: ۱۸

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)
کد امنیتی: *