دریافت اطلاعات ...
 
شهرداری اصفهان
جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵

شكست یك سیاست كهنه!
 
سیاست فشار حداكثری آمریكایی ها دچار شكست قطعی شده و در این مسیر دو مؤلفه اراده و سبك سیاسی رهبران ایران و مقاومت و ایستادگی ملت نقش اساسی را داشته است.
سیاست فشار حداكثری آمریكایی ها دچار شكست قطعی شده و در این مسیر دو مؤلفه اراده و سبك سیاسی رهبران ایران و مقاومت و ایستادگی ملت نقش اساسی را داشته است.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، رهبر انقلاب اسلامی در دیدار رمضانی با مسؤولان نظام با اشاره به شكست سیاست فشار حدأكثری فرمودند: «می بینید كه آمریكایی ها صریحاً میگویند كه فشار حداكثری علیه ایران شكست خفّت باری خورد، خیلی قضیّه ی بزرگی است، خیلی قضیه مهمی است. اینكه آمریكای متكبر، آمریكای مغرور، آمریكای مستكبر اعتراف كند كه فشار حداكثری در مقابل ایران شكست خفّت بار خورد، خیلی قضیه مهمی است.»

از این رو رسانه ی KHAMENEI.IR در یادداشتی از دكتر محمد جمشیدی، استاد دانشگاه تهران و معاون امور سیاسی دفتر رییس جمهور در دولت سیزدهم نگاهی به شكست سیاست فشار حدأكثری داشته است.

معمولاً در روابط بین كشورها زمانی كه یك رقابت سیاسی و امنیتی و نظامی پیش می آید، یكی از مباحث مهمی كه طراحان راهبردی و متفكرین راهبردی دنبال می كنند، درس های راهبردی ناشی از آن رقابت امنیتی و نظامی است. طی دو دهه گذشته، آن چیزی كه در دوره های مختلف ریاست جمهوری آمریكا در قالب سیاست تحریم و فشار مشاهده می كردیم این بود كه در دوره های مختلف فازهای متفاوتی از سیاست فشار بر جمهوری اسلامی ایران و ملت ایران اعمال می شد. این نبود كه با تغییر دولت ها از دموكرات به جمهوری خواه سیاست های فشار متوقف شود، بلكه فقط مراحل آن ارتقاء پیدا می كرد. اگرچه از ابتدای انقلاب اسلامی سیاست فشار و تحریم بر ملت ایران شروع شد، اما از اواخر دهه 90 میلادی در دولت كلینتون، سیاست تحریم اقتصادی به صورت جدی مطرح شد و بعد از تحولات غرب آسیا در دوره بوش و حمله نظامی دولت آمریكا به كشورهای عراق و افغانستان وارد فاز جدیدی شد.

می توانیم نقطه اوج و فاز اصلی آن را در دولت اوباما دنبال كنیم كه با عنوان سیاست تحریم فلج كننده علیه ملت ایران اعمال شد و در قالب سیاست فشار حداكثری در دولت ترامپ به اوج خود رسید؛ یعنی سیاست تحریم فلج كننده دموكرات ها و سیاست فشار حداكثری جمهوری خواهان از یك جنس بود و هدف آن هم فشار همه جانبه بر اقتصاد و جامعه ایران بود. با این تفكر راهبردی اگر فشار اقتصادی بر جامعه و ملت ایران افزایش پیدا كند، موجب شورش و اعتراضات عمومی با آثار راهبردی خواهد شد و ایران به لحاظ راهبردی در مقابل آمریكا عقب نشینی می كند و به ایالات متحده امتیازات راهبردی می دهد.

از نظر آمریكایی ها، سیاست فشار حداكثری مبتنی بر دو مفروض اساسی بود: یكی اینكه فشار علیه ایران جواب می دهد و دوم اینكه فشار هزینه ندارد؛ یعنی ایران نسبت به فشار پاسخ نمی دهد و هزینه ای برای آمریكا ایجاد نمی كند. از نگاه آمریكایی ها، این فشار است كه موجب پدیدآمدن تعامل و توافق می شود؛ حتی آمریكایی ها به مقوله توافق با خودشان هم در قالب دیپلماتیك و گفتمان سیاسی نگاه نمی كنند، بلكه آن را نتیجه فشار خود می بینند و به همین دلیل به دنبال این هستند كه بعد از توافق بر ایران فشار بیاورند كه ما در دوره برجام شاهد آن بودیم.

نكته دیگر اینكه تفكر سیاست فشار حداكثری فقط محدود به دوره ترامپ نبود و در دولت بایدن هم عملاً دنبال شد. دولت بایدن در دوره های مختلف اعلام كرد ما به دنبال توافق طولانی تر و قوی تر با ایران هستیم و از طرف خودشان، تلاشی برای رفع تحریم ها نكرد. آنان به دنبال این بودند كه با آزادكردن یك سری از دارایی های مسدودشده ایران، برنامه هسته ای ایران را به عقب برگردانند. در دولت دموكرات بایدن هم تلاش شد كه همان سیاست فشار حداكثری مورد بهره برداری قرار بگیرد و توصیه همه طراحان سیاسی آمریكایی هم این بود كه از آن چیزی كه دولت ترامپ ساخته استفاده كنند، ولی خودشان به این نتیجه رسیدند كه این سیاست اشتباه است و دیدند كه جمهوری اسلامی ایران فریب دولت دموكرات را كه با ادبیات متفاوتی می خواهد صحبت كند نمی خورد، بلكه ایران به دنبال تقویت روابط راهبردی خود با كشورهایی است كه قطب های جدید قدرت بین المللی محسوب می شوند و گرایش عمومی جامعه هم به سمت سیاستمداران و دولت انقلابی است. آمریكایی ها عملاً به این باور رسیدند كه آن سیاست ها شكست خورده است. وقتی آثار سیاست فشار حداكثری به صورت معكوس در جامعه بروز كرد آن ها به این نتیجه رسیدند و بارها نسبت به این مسئله اعلام عمومی داشتند.

در بخش اول مفروض آن تفكر راهبردی آمریكایی ها مبنی بر این است كه فشار جواب می دهد، ولی باعث شد آمریكایی ها اعتراف كنند كه عملاً فشار علیه ملت ایران جواب نداده است؛ چرا؟ علت این است كه همه وعده هایی كه دولت تندرو و افراطی و صهیونیست داده بود مبنی بر اینكه با فشار حداكثری بر ایران به اهدافی دست پیدا خواهد كرد، خودشان اعتراف كردند كه هیچ كدام محقق نشده است؛ یعنی دولت ترامپ وعده داده بود كه در پی سیاست فشار توافق بهتری از نظر آمریكایی ها و ایران قبول می كند. یا به قول خودشان ایران برجام بزرگ تری را می پذیرد و در صورت عدم پذیرش، نظام با تهدید موجودیتی مواجه می شود كه هیچ كدام از این ها محقق نشد. آمریكایی ها انتظار داشتند كه یا جمهوری اسلامی در قالب یك توافق حداكثری به ضرر ملت تسلیم می شود یا اینكه برنامه های موشكی و منطقه ای را شامل توافق برجام می كند. آن ها حتی دوره زمانی برجام را مطرح كردند كه الآن حدود ده سال هست و بعد به چهار برابر افزایش پیدا كند؛ یعنی محدودیت های زمانی آن را حداقل به چهل سال برساند و در صورت عدم پذیرش و عدم تسلیم با تهدید سرنگونی مواجه شود، ولی این ها محقق نشد. همچنین وعده می دادند كه سیاست فشار باعث می شود كه برنامه هسته ای ایران به صورت جدی متوقف شود. به قول خودشان ترمز هسته ای جدی ایجاد كنند و این هم محقق نشد و برنامه هسته ای ایران به صورت جدی پیشرفت كرد. همچنین انتظار داشتند كه برنامه های نیروهای مقاومت منطقه ای كه هم سو با ایران تلقی می شوند، در منطقه متوقف و تضعیف شود. اتفاقاً به گفته خود مقامات نظامی آمریكایی، این نیروها فعال تر شدند و با توانمندی های بومی كه به دست آوردند، اراده ضربه زدن به منافع آمریكا را بیشتر پیدا كردند.

لذا این ها از نظر خود آمریكایی ها دلایل و شواهدی هستند مبنی بر اینكه سیاست فشار جواب نمی دهد؛ چون وعده های دولت تندروی آمریكا و خود دموكرات ها كه در همین قالب ذهنی به جمهوری اسلامی ایران نگاه می كردند، هیچ كدام از وعده ها محقق نشد.

مفروض دوم این بود كه فشار هزینه ندارد؛ یعنی جمهوری اسلامی در مقابل فشار آمریكا پاسخی نشان نمی دهد كه این هم كاملاً برعكس شد. زمانی كه جمهوری اسلامی ایران سیاست مقاومت فعال را اتخاذ كرد و تصمیم راهبردی این شد كه نسبت به سیاست های آمریكا لازم است واكنش نشان داده شود، محاسبه آمریكایی ها غلط از آب درآمد. البته باید به این هم اشاره كنیم كه در یك سال اول و بعد از خروج آمریكا از برجام یك نوع تفكری در دولت وقت حاكم بود مبنی بر صبر راهبردی در مقابل فشار و خروج آمریكا از برجام و اعمال فشارهای متعدد؛ به نوعی صبر راهبردی و عدم واكنش را پیگیری می كردند. بعد از سال اول، خروج آمریكا از برجام تقریباً از بهار سال 1398 یا می 2019 سیاست مقاومت فعال شروع شد كه آمریكایی ها احساس كردند ایران اراده اعمال قدرت هوشمند و مؤثر خود را در مقابل تهدیدهای آمریكا دارد و توانمندی هایش را در این راستا بسیج می كند.

آن چیزی كه اینجا اهمیت دارد این است كه برخلاف تصور غربی ها، آن سیاستی را كه غربی ها انتظار داشتند ملت و جامعه ایران در قالب اعتراضات گسترده تهدیدكننده بقای نظام سیاسی را دنبال نكردند. رهبر انقلاب بارها اشاره كردند كه باید قدر ملت ایران را دانست كه با وجود فشارها و سختی ها نسبت به وحدت خود با نظام، تردیدی وجود ندارد و شاید این یكی از بزرگ ترین داشته راهبردی جمهوری اسلامی محسوب می شود.

دوم اینكه اراده سیاسی رهبران ایران و تصمیم به اقدام از ارزش فراوانی برخوردار است؛ یعنی یكی از این دو مفروض به جامعه و یكی دیگر به اراده رهبران برمی گردد كه این ها هر دو از داشته های راهبردی جمهوری اسلامی ایران محسوب می شوند. رهبر انقلاب فرمودند كه شكست مفتضحانه سیاست فشار حداكثری -كه عبارت مفتضحانه هم توسط خود آمریكایی ها و مقامات رسمی آمریكایی ها بارها تكرارشده- را به صورت متواضعانه به ملت ایران نسبت دادند كه عامل این شكست مقاومت ملت ایران بود. نقش و اراده رهبران ایران از نظر طراحان غربی در این میدان بسیار مهم است؛ یعنی در كنار مقاومت ملت ایران، سبك رهبری نقش مهمی در شكست سیاست فشار حداكثری دارد كه البته ایشان متواضعانه آن را مطرح نكردند، اما غربی ها این را متوجه می شوند و باید همه در داخل كشور متوجه باشند.

یكی دیگر از ابعاد شكست سیاست فشار حداكثری این بود كه آمریكایی ها علی رغم تلاش های گسترده ای كه داشتند، می خواستند ائتلاف منطقه ای و بین المللی و اجماع جهانی برای مقابله فعال با ایران را شكل دهند، اما آن را به صورت ابتدایی در قالب ناتوی عربی مطرح می كردند. زمانی كه منافع آمریكا در حوزه های مختلف و در سطح منطقه با چالش مواجه شد، هیچ كدام از كشورهای منطقه علی رغم دریافت تسلیحات و حمایت سیاسی غرب و تسلیحات بسیار گران قیمت، حاضر نشدند در این ائتلاف علیه ایران اقدام كنند. در واقع، جرئت اقدام نداشتند. نشانه اولیه و اصلی شكست سیاست فشار حداكثری این بود كه در اوج فشار همه جانبه دولت ترامپ هیچ كدام از متحدین منطقه ای آمریكا جرئت نكردند علیه ایران اقدامی انجام بدهند.

موارد مذكور و مستندات موجود همگی دال بر این است كه سیاست فشار حداكثری آمریكایی ها دچار شكست قطعی شده است و در این مسیر دو مولفه اراده و سبك سیاسی رهبران ایران و مقاومت و ایستادگی ملت نقش اساسی در تحقق موضوع مذكور را داشته است.
منبع خبر:
رسا
   تاریخ: ۱۷:۱۷ - ۲۷/۰۱/۱۴۰۱   بازدید: ۹۶

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)
کد امنیتی: *