
این كارشناس مذهبی گفت: اگر آموزش های دینی درست بود همه می دانستند بزرگ ترین گناه، ترك زیست اجتماعی و ترك مسئولیت اجتماعی است
به گزارش خبرگزاری مهر، علیرضا پناهیان در سحرهای ماه مبارك رمضان با حضور در برنامه سحر شبكه افق، فصل جدیدی از سلسله مباحث «تاریخ بعثت و عصر ظهور» را آغاز كرده و درباره تناسب بعثت پیامبر اسلام صف با ظهور امام زمان (ع) به گفتگو می پردازد. در ادامه، فرازهایی از جلسه هشتم این گفتگو را می خوانید:
بعثت و ظهور كه یك بحث اجتماعی است، چطور با ماه رمضان كه ماه معنویت و استغفار است ربط دارد؟
تشكر می كنم از همه دوستانی كه با دقت، این بحث را پیگیری می كنند. در ابتدای جلسه اجازه بدهید از بین سؤال ها و نظراتی كه از مخاطبان محترم برنامه رسیده است، یك سوال جالب را مطرح كنم و جوابش را خدمت شما عرض كنم.
سوالی كه رسیده، درباره موضوع بحث و ربط آن با ماه رمضان است. ایام ماه رمضان، در واقع ایام معنویت و استغفار و درِ خانه خدا رفتن است و انگار یك كمی جنبه فردی دارد و بالاخره باید رابطه خودمان را با خداوند متعال تنظیم كنیم، اما بحث تاریخ بعثت، یك كمی اجتماعی است، بحث ظهور یك كمی اجتماعی است، و تحلیل های ما هم طبیعتاً اجتماعی است، این چطور می شود با معنویتی كه جنبه فردی اش بیشتر است قابل جمع بشود و ربط داشته باشد.
مهم ترین گناهی كه باید از آن استغفار كنیم، ترك امر به معروف و نهی از منكر است
این سوال را یكی دو نفر از دوستان، به صورت های مختلفی پرسیده اند و چون سوال مهمی هست، پاسخش را امروز عرض می كنم. ما وقتی می خواهیم استغفار كنیم از چه چیزی می خواهیم استغفار كنیم؟ از نقص هایمان، از گناه و اشتباه مان. خل مهم ترین گناه ما ترك امر به معروف و نهی از منكر است. وقتی همه خوبی ها در مقابل اقیانوسی به نام امر به معروف و نهی از منكر، به منزله یك قطره است، طبیعتاً وقتی امر به معروف و نهی از منكر را ترك كرده باشیم به اندازه یك اقیانوس گناه كرده ایم و همه گناهان دیگر در مقابلش مثل یك قطره است.
این خیلی مسئله مهمی است. ما نباید فكر كنیم كه استغفار و ارتباط با خدا در خلوت و تنهایی خودمان، با ابعاد اجتماعی زندگی ما بی ارتباط است! ما وقتی می رویم درِ خانه خدا می گوئیم «خدایا ان شاءالله من بچه خوبی می شوم…» یعنی چه می شوم؟ یعنی امر به معروف و نهی از منكر خواهم كرد. ما وقتی به خدا خدام قرب می شویم، یعنی برای بندگی خدا آماده می شویم، خل بندگی خدا را در چه چیزی باید بجوییم؟ در این سبك زندگی اجتماعی، در آن مسئولیت اجتماعی. یعنی در مهم ترین چیزی كه خدا از ما خواسته است.
بنده از بینندگان عزیز امنا می كنم، بیایید به این معانی ای كه از اهل بیت و از قرآن و از تاریخ اسلام، دریافت می كنیم، یك مقدار بیشتر دقت كنیم و آن تلقّی فردی از دین را كنار بگذاریم. چه كسی قضاوت كرد كه ما «تلقّی فردی» از دین داریم؟ مرحوم شاه آبادی استاد عرفان حضرت امام. ایشان می فرمودند كه متأسفانه یك تلقّی فردی از دین، به ما داده اند.
در همان روایت می فرماید: همه كارهای خوب حتی جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف مثل قطره در مقابل دریاست (وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی؛ نهج البلاغه / حكمت 374) درحالی كه خود جهاد می تواند مصداقی از امر به معروف و نهی از منكر تلقّی بشود ولی به دلایلی حتی جهاد را هم بیرون می گذارند، جهاد كه «إنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ أولیائِهِ» (نهج البلاغه / خطبه 27)، جهادی كه آن همه معنویت برای رزمنده ها درست می كرد، جهادی كه سخت است و كسی به سادگی تن در معرض گلوله قرار نمی دهد! آن وقت جهاد به اضافه همه كارهای دیگر یك قطره است در مقابل اقیانوس امر به معروف و نهی از منكر. برای چه؟ امر به معروف و نهی از منكر سخت است. آدم ها تن نمی دهند. می گویند كه بگذار زندگی مان را بكنیم. اصلاً یعنی چه، مسئولیت كلّ شهر را گردن من می اندازی؟! من خودم و خانواده ام را اداره كنم بس است!
وقتی می گوئیم امر به معروف و نهی از منكر، باید یاد «سبك زندگی، سبك حكمرانی، قیام به قسط و تعاونی» بیفتیم
بی جهت نیست كه هزار و چهارصد سال است كار اسلام روزی زمین مانده و آن طوری كه باید و شاید، برداشته نشده است. این دین چیست كه غربتش برطرف نشده است؟ چرا حضرت ولی عصر ارواحناله الفداه نمی آیند؟ جوان های ما ثابت كردند كه حاضرند شهید بشوند، حاضرند جهاد كنند، نماز می خوانند، اگر شما بفرمائید كه مثلاً شبی صد ركعت نماز بخوانند (تا چند ماه یا یك سال) برای ظهور محقق بشود، من به شما قول می دهم كه ده ها میلیون نفر این كار را بكنند.
اینها همه كارهای آسانی است كه انجام می دهیم ولی آن كار سخت را نمی كنیم. باز هم من تمنّا می كنم وقتی می گوئیم امر به معروف و نهی از منكر، به یاد تذكر نسبت به بی حجابی در خیابان نیفتیم، بلكه به یاد یك سبك زندگی بیفتیم كه یك سبك حكمرانی هم دنبالش دارد، یاد قیام به قسط بیفتیم، یاد تعاونی بیفتیم. شغل های مان را به صورت تعاونی و جمعی داشته باشیم، با همدیگر شروع كنیم به كار كردن. اینها نمونه هایی از ماجراست. البته این سخت است!
آدم ها به سادگی تن به زندگی جمعی نمی دهند چون با زندگی جمعی خلوت تو به هم می خورد و بخشی از زندگی ات را باید برای جامعه بگذاری
آدم ها به سادگی تن به زندگی جمعی نمی دهند چون با زندگی جمعی، نه تنها خلوت خودت را به هم زده ای، بلكه خلوت خانوادگی خودت را هم به هم زدی و بخشی از زندگی ات را برای جامعه گذاشتی. الآن حتی كسی كه در كارخانه یا اداره ای كار می كند، جمعی زندگی نمی كند، یك نفره می رود كارش را می كند و برمی گردد.
اگر مثلاً یك تعاونی، آن كارخانه را راه انداخته باشد و همه آنها اعضای تعاونی باشند و خودِ این اعضای تعاونی هر كدام آنجا یك كاری انجام بدهند، وقتی از یك گوشه كارگاه یك صدایی بیاید و مثلاً یك دستگاهی خراب بشود، از آن نگهبان و از آن كسی كه جارو می زند، تا آن تكنسین و مهندس، حساس می شوند كه ببینند «در كارخانه مان چه شد؟» نه اینكه همه از هم جدا و بی تفاوت باشند و بگویند «به من چه، صاحب كارخانه ضرر كرده است» البته اگر صاحب كارخانه، شخصی باشد باز هم یك دلسوز دارد ولی اگر دولتی باشد اكثر وقت ها، آن مسئول كارخانه هم دلش نمی سوزد. یك بی مسئولیتی عجیب و غریبی رواج پیدا می كند. از دل همین بی مسئولیتی، ظالم و مظلومِ بی خود پیدا می شود، مظلومی كه دعایش مستجاب نمی شود، ظالمی كه نمی شود به این سادگی كنترلش كرد، و نمی شود جلوی رانت خواری اش را گرفت.
وقتی می خواهیم استغفار و توبه كنیم باید گریه كنیم و ضجّه بزنیم تا فردی زندگی كردن در ما از بین برود
حالا برگردیم و ارتباط موضوع را با «معنویت» توضیح بدهیم. ما اگر می خواهیم توبه كنیم و بگوییم «خدایا! من می خواهم آدم خوبی بشوم، من را ببخش از اینكه بدی هایی داشتم…» یعنی وقتی می خواهیم استغفار كنیم از چه چیزی باید استغفار كنیم؟ از اینكه «من زیاد آدم اجتماعی ای نیستم» باید از این توبه كنیم. باید گریه كنیم تا این بیماری در ما برطرف بشود. باید ضجّه بزنیم تا فردی زندگی كردن و علاقه به فردی زندگی كردن در ما از بین برود. پس این مسئله، مسئله ای است كه سفر انابه، توبه و استغفار ما را رونق می دهد و حقیقی می كند.
ما می خواهیم كاری كنیم كه «الهی العفو» گفتن های ما و تمنّای مان از خدا در شب قدر درست بشود. چون در روایت، معصوم قسم خورد و فرمود: «وَ اللَّهِ مَا یَنْجُو مِنَ الذَّنْبِ إِلَّا مَنْ أَقَرَّ بِه» (كافی / ج 2/ ص 426) به خدا قسم، از گناه نجات پیدا نمی كند مگر كسی كه به آن اقرار بكند. اگر بگوییم خدایا! كلاً من را ببخش، این گناه بخشیده نمی شود. تو باید بفهمی چه شده! خیلی برای خدا مهم است كه ما بفهمیم چه ایرادی داریم؛ آن وقت می بخشد و كمك می كند. این به قدری برای خدا مهم است كه وقتی روز قیامت می خواهد گنهكارها را به جهنم بفرستد، به آنها می فرماید «صبر كنید من به شما بفهمانم چه كار كرده اید…» پرونده را می آورد و به آنها نشان می دهد. معطّلی صحرای محشر، جدای از جهنم است. باید متوجه بشوی. مثل این می ماند كه ما زباله ها را می خواهیم ببریم بسوزانیم، قبل از سوزاندن زباله ها، اینها را از هم جدا كنیم. شما كه اینها را می خواهی نابود كنی. «نه! باید بفهمد كه برای چه می خواهد عذاب بشود.» لذا آنجا دانه دانه حساب و كتاب داریم. باید ببیند و بداند «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» (زلزله ،7و8) قیامتی كه ما نمی توانیم برگردیم و درست بكنیم این گونه است. الان كه می توانیم برگردیم درست بكنیم، آیا بدون اقرار و اعتراف درست می شود؟
وقتی یك جمعی در یك جلسه دعا یا در محافل خصوصی خانه شان شروع به ناله و گریه كردند، از آنجا بیرون آمدند باید توسط آنها چند تا تعاونی راه بیفتد. پس تو از چه داشتی توبه می كردی؟ از فردا، رفتارت را تغییر بدهد! معمولاً وقتی مردم كلم گناه را می شنوند، فقط درگیری با شهوات و بعضی از بداخلاقی ها یادشان می آید؛ اصلاً گناه را چیز دیگری نمی دانند. در ذهن آدم های خوب هم معمولاً همین اخلاقیات فردی و در نهایت «مهربانی به جامعه» به نظرشان می آید. اصلاً چیز دیگری به ذهن شان نمی آید.
اگر آموزش های دینی درست بود همه می دانستند بزرگ ترین گناه، ترك زیست اجتماعی و ترك مسئولیت اجتماعی است
واقعاً آموزش دینی ما از ابتدا غلط است. من از آموزش و پرورش تمنّا می كنم، من نمی دانم طراحی درس ها و طراحی جهت گیری های درسی در آموزش و پرورش توسط چه كسی انجام می گیرد. سی چهل سال است كه بنده در مسائل فرهنگی هستم ولی نتوانستم خبردار بشوم كه اینها كجا تعیین می شود؟ چرا این طور است؟ من در دانشگاه، با دانشجوها صحبت می كنم، چرا وقتی حرف های ابتدایی دینی را آنجا می زنیم خیلی ها می گویند «نگاه من را به دین تغییر دادی!» چرا برای همین برنامه سحر باید توییت بزنند كه مثلاً «باید دوباره تشهد بگویم، اصلاً اسلامَم عوض شد!» پس آموزش و پرورش دارد چه كار می كند؟! چه كسی دارد برنامه ریزی درسی می كند؟ من واقعاً سوال دارم! دارید چه چیزی را به اینها درس می دهید؟!
امام باقر (ع) می فرماید: بنی امیه ایمان را آموزش می دادند ولی كفر را آموزش نمی دادند. (إِنَّ بَنِی أُمَیَّةَ أَطْلَقُوا لِلنَّاسِ تَعْلِیمَ الْإِیمَانِ وَ لَمْ یُطْلِقُوا تَعْلِیمَ الشِّرْكِ لِكَیْ إِذَا حَمَلُوهُمْ عَلَیْهِ لَمْ یَعْرِفُوهُ؛ كافی / ج 2/ ص 415) برای همین، مردم دین كج و معوج پیدا می كردند. این تحریف دین است! شما دین را طوری جا انداختی كه متوجه نمی شوند بزرگ ترین گناه، ترك زیست اجتماعی و ترك مسئولیت اجتماعی است. اسمش امر به معروف و نهی از منكر است كه بهتر است اسمش را نیاورم، چون ذهن مردم به هم می ریزد. چون الآن یك كسی این برنامه را ببیند، برود به بغل دستی اش بگوید «امروز صبح در مورد امر به معروف و نهی از منكر صحبت كردند» او هم ذهنش به سمت همان معانی ای كه می رود كه تلقی می كنند.
ایجاد تعاونی، یك نمونه برجسته برای زیست اجتماعی و احساس مسئولیت اجتماعی است
اگر می گوئیم «معنویت ارتباط با خداست و می خواهیم به خدا نزدیك بشویم» باید بدانیم از چه راهی به خدا نزدیك بشویم و چرا از خدا دور شده ایم؟ یك وقت دیدید در این ماه رمضان، دل های بیدار مؤمنان خواست شب ها دعا بخواند، دعای افتتاح را به دعای ابوحمزه ثمالی ترجیح دادند. و بعد در دعای افتتاح وقتی خواستند بگویند كه خدایا! «أشْكُو إِلَیْكَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا»، بداند اصلاً چرا امام زمان (ع) غایب است! آن وقت ممكن است بعد از این دعا و توبه و گریه ها، دوتا تعاونی هم بیرون درآمد.
من تعاونی را به عنوان یك مثال برجسته برای زیست اجتماعی و احساس مسئولیت اجتماعی نام می برم. یك وقت دیدی مردم محل دورهم جمع شدند چهار تا مشكل را حل كردند، قدرت پیدا كردند و الی آخر. یك وقت دیدی بعضی از مسئولین و نمایندگان مجلس در آن جلسه دعا بودند و متوجه شدند كه درد اصلی جامعه چیست و بعد قوانین مجلس شورای اسلامی را به این سمت بردند كه مردم را قدرتمند كنند و به مردم میدان بدهند نه به این سمت كه مدام دولت را قدرتمند كنند.
الان ببینید كار به كجا رسیده است كه مقام معظم رهبری می فرماید: متفكرین و اندیشمندان، فكر كنند و راه های افزایش مشاركت مردم را طراحی كنند… ما یك قانون اساسی اولِ انقلاب نوشتیم و به هیچ وجه نمی شود گفت كه این قانون اساسی كامل است. كمااینكه ده سال بعدش یك تكاملی پیدا كرد و ممكن است الآن هم تكاملی پیدا بكند.
ما الگوی حكمرانی اسلامی در جهان نداریم، متفكرین باید بنشینند و در این باره مطالعه كنند. مركز پژوهش های مجلس شورای اسلامی باید موضع خودش را نسبت به این كلام رهبر انقلاب اعلام كند. مركز مطالعات استراتژیك ریاست جمهوری باید موضع خودش را نسبت به این حرف اعلام كند و بگوید كه «ما داریم در این باره فكر می كنیم، ما داریم این كارها را می كنیم…»
مباحث دینی بدون توجه به زندگی اجتماعی و مسئولیت اجتماعی ، خراب معرفی كردن دین است
بنده اگر می خواهم در خلوت خودم از خدا عذرخواهی كنم، از چه چیزی باید عذرخواهی كنم؟ آیا صرفاً می خواهم از گناهی كه یك قطره در مقابل اقیانوس هم نمی شود عذرخواهی كنم؟ همه گناه های ما در مقابل ترك امر به معروف و نهی از منكر، یك میلیاردم است. بالاخره این یك واقعیتی است كه باید درستش كنیم و باید بدانیم كه «برای چه چیزی می خواهیم برویم درِ خانه خدا استغفار كنیم؟»
الان در تمام برنامه های تلویزیون در ایام ماه مبارك رمضان، معنویاتی هست كه خوب هم هست و زیباست، اما در همه اینها یك پیوست دینی هم باید باشد. مگر بقیه اش دینی نیست؟ آنها به منزله همان قطره است! اقیانوسِ دین را چه كار كردی؟ مثلاً یك كسی از توكل صحبت كرد. مگر توكل چیز بدی است؟ خیلی مقام بالایی است. یك نفر بیاید بگوید توكل چیست، اگر از این توكل، در مثالش، هدفش و مسیر تربیتی اش، احساس مسئولیت اجتماعی به دست آمد خوب است. اما اگر گفت «به خدا توكل كن» ولی هیچ كاری به زندگی اجتماعی نداشت و اصلاً ذهنش هم به سمت ربط توكل به خدا با زندگی اجتماعی و مسئولیت اجتماعی نرفت، این خراب معرفی كردن دین است.
بعد از پیامبر اكرم (ص) اصحاب ایشان كم كم در لاك فردیّت خودشان فرو رفتند و دیگر بیرون نیامدند
یك داستانی را عرض كنم. در صدر اسلام یك گروهی بودند به نام اصحاب صُفّه. تعداد اصحاب صفّه بین هفتاد نفر تا چهارصد نفر بودند.
دوباره این مطلب را عرض كنم؛ اگر ما از بعثت و تاریخ پیغمبر (ص) حرف بزنیم ولی مسئله هجرت را برجسته نكنیم، این خیانت است. رسول خدا (ص) دستور دادند كه هر كسی مسلمان شد، به مدینه هجرت كند. رسول خدا (ص) همه را آواره كرد. طرف به رسول خدا (ص) ایمان آورده، باید بلند می شد و به مدینه می رفت كه در مدینه هم جایی برای زندگی نداشت. در مدینه خانه استیجاری و هتل هم نبود، بنابراین همه به مسجد می آمدند و كنار درِ مسجد می خوابیدند كه معروف به «اصحاب صفّه» شدند. رسول خدا (ص) صبح و شب می آمدند در میان اینها می نشستند و احوال پرسی می كردند، هر روز مقداری خرما به اینها می دادند.
یك روز یكی از آنها گفت كه یا رسول الله! این خرماها غذا نمی شود، معده مان دارد می سوزد. رسول خدا (ص) به او فرمود: اگر كسی بعد از من زنده بماند، به نان و نوایی می رسد كه هر روز یك لباس بپوشد… (فَقَامَ رَجُلٌ مِنْهُمْ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ التَّمْرُ الَّذِی تَرْزُقُنَا قَدْ أَحْرَقَ بُطُونَنَا…؛ نوادر راوندی / ص 25)
آنها در نهایت فقر بودند و لباس ها و كفش های شان را وصله می كردند. این صحنه ها را تصور كنیم، بعضی ها هم با زن و بچه آمده بودند و كنار كوچه نشسته بودند. واقعاً زندگی سختی داشتند. یا رسول الله (ص)! اینها باید چه كار كنند؟ مثلاً یك فرد از انصار مدینه، از خانه اش بیرون می آمد و می دید یك مهاجر بیچاره اینجا نشسته است. می دید دو تا اتاق دارد می گفت: ما یك اتاق اینجا داریم بفرمائید شما در آنجا ساكن بشوید… بنابراین انصار شروع به نصف كردن خانه های شان كردند. رسول خدا (ص) زندگی فردیِ همه را به هم ریخت، بعثت یعنی این!
اما بعد از پیامبر (ص) همین مسلمان ها كم كم در لاك گرم فردیّت خودشان فرو رفتند و دیگر بیرون نیامدند. حتی وقتی حضرت زهرا (س) ضجّه زدند هم اینها بیرون نیامدند. روضه هم یعنی همین كه آنها از لاك فردیّت شان بیرون نیامدند. آن جمعیتی كه رسول خدا (ص) درست كرده بود، پراكنده شد.
پاسخ پیامبر (ص) به كسی كه می خواست سر به بیابان بگذارد: وقتی در میان مردم نباشی چطور امر به معروف و نهی از منكر می كنی؟
وقتی رسول خدا (ص) در جواب آن صحابی معترض فرمود بعداً به نان و نوای زیادی می رسید، یك كسی گفت: ما خیلی مشتاقیم آن زمان برسد. رسول الله (ص) فرمود این زمان بهتر از آن زمان است، چون آن زمان خیلی از آن چیزهایی كه می خورید و می پوشید حرام است، بعد نصیحت شان كردند كه همه این حرام ها حساب و كتاب دارد. (فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا عَلَی ذَلِكَ الزَّمَانِ بِالْأَشْوَاقِ فَمَتَی هُوَ قَالَ ع زَمَانُكُمْ هَذَا خَیْرٌ مِنْ ذَلِكَ الزَّمَانِ إِنَّكُمْ إِنْ مَلَأْتُمْ بُطُونَكُمْ مِنَ الْحَلَالِ تُوشِكُونَ أَنْ تَمْلَئُوهَا مِنَ الْحَرَام؛ نوادر راوندی / ص 25)
یكی از اصحاب به نام سعد بن اشجّ تحت تأثیر سخنان پیغمبر (ص) قرار گرفت و گفت: من دیگر نه ازدواج می كنم و نه شب ها می خوابم، روزها روزه می گیرم، از ترس اینكه خدا عذابم كند سر به بیابان می گذارم… رسول خدا (ص) فرمودند: «كَیْفَ تَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَی عَنِ الْمُنْكَرِ إِذَا لَمْ تُخَالِطِ النَّاسَ» (نوادر راوندی / ص 26) وقتی در میان مردم نباشی پس چطور امر به معروف و نهی از منكر می كنی؟ شما عبارت را ببینید! اصلاً یعنی چه كه می خواهی بروی بیابان و عبادت كنی؟ پس امر به معروف و نهی از منكر چه می شود؟! وقتی بین اصحاب صفّه نشسته باشی، تلقّی ات از دین این طور می شود كه اصل دین، امر به معروف و نهی از منكر است.
در روایات مكرراً تعاون در كنار امر به معروف و نهی از منكر قرار گرفته است
در روایتی كه از امام صادق (ع) نقل شده است كه رسول خدا (ص) سعد را برای مأموریت فرستادند كه در میان قوم «بَنِی الْمُصْطَلَقِ» برود و آنها را به اسلام دعوت كند. دعوت سعد موفقیت آمیز بود و تمام آن قوم هم ایمان آوردند. سعد پیش رسول خدا (ص) از آن قوم تعریف كرد كه آنها قوم خوبی هستند. آقا فرمودند چه قومی بودند؟ گفت قوم خیلی خوش اخلاق، مهربان و… هستند. انگار داشت اخلاق فردی شان را تعریف می كرد. دین را هم كه پذیرفته بودند. ولی انگار یك روحیه ای داشتند كه حضرت فرمود: «بِئْسَ الْقَوْمُ قَوْمٌ لَا یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَا یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر» (نوادر راوندی / ص 26)، بد قومی هستند قومی كه أمر به معروف و نهی از منكَر نمی كنند.
بر اساس سخن رسول خدا (ص) شاید بتوان گفت كه ما طلبه های حوزه علمیه هم بد قومی هستیم چون ممكن است ما یك عمر آموزش دینی بدهیم و تبلیغ دین كنیم ولی امر به معروف و نهی از منكر نكنیم. اگر كسی كلّ دین را گفت اما به كسی برنخورد، معنایش این است كه در بین آنها هیچ منكری نیست یا اینكه او هیچ امر و نهی نكرده است كه به كسی بربخورد.
امر به معروف و نهی از منكر، نسبت به مردم و جامعه، واجب تر است و ثوابش بیشتر است یا نسبت به مسئولین؟ همان روایت امیرالمؤمنین (ع) كه می فرماید «همه اعمال در مقایسه با امر به معروف و نهی از منكر مانند قطره در مقابل دریا است» نشان می دهد كه امر به معروف و نهی از منكر نسبت به مسئولین، مهم تر است چون می فرماید «وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِر» (نهج البلاغه / حكمت 374) من به مردم چه بگویم جز اینكه بگویم بیایید اهل امر به معروف و نهی از منكر و اهل كار جمعی و مسئولیت اجتماعی باشیم؟ در روایات مكرراً تعاون در كنار امر به معروف و نهی از منكر قرار گرفته است.
حتی اگر امام زمان (عج) تشریف بیاورند، باز هم مردم باید قیام به قسط كنند
اینجا در روایتی كه امام صادق (ع) گفتگوی رسول خدا (ص) را با سعد بیان می فرماید، یك كلم دیگری را كنار امر به معروف و نهی از منكر می گذارند. پیامبر اكرم (ص) در كنار عبارت «بِئْسَ الْقَومُ قَوْمٌ لا یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ لا یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ»، می فرماید «بِئْسَ الْقَوْمُ قَوْمٌ لَا یَقُومُونَ لِلَّهِ تَعَالَی بِالْقِسْط»، بد قومی هستند آنهایی كه قیام به قسط نمی كنند. یادمان باشد وقتی امام زمان ارواحناله الفدا می آیند آیه «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید ،25) تعطیل نمی شود. چه كسی باید قسط را برقرار كنند؟ حتی اگر امام زمان- الهی دورشان بگردم- تشریف بیاورند، باز هم مردم باید قیام به قسط كنند. آقا نمی فرماید شما در خانه بنشینید، دیگر خیالتان راحت، من خودم قسط را مرتب می كنم. من خودم جلوی ظلم را می گیرم. خب اگر قرار بود این كار را بكنند امیرالمؤمنین علی (ع) این كار را می كردند.
حتماً امام در اجرای قسط نقش نقش دارد، ولی به حكم آیه قرآن كار اصلی را مردم باید انجام بدهند. «لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَ أَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَ المیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ» (حدید ،25) پیامبران فرستاده می شوند تا مردم برای قسط قیام كنند نه این كه پیغمبران به قسط قیام كنند و مردم با آنها همكاری كنند! پیامبر حتی مردم را وادار نمی كند كه اجرای قسط بكنند. اگر پیامبر می خواست مردم را وادار بكند، چرا رسول خدا (ص) این طور آنها را مذمّت كند؟ حسّ مسئولیت اجتماعی چیز عجیبی است باید از درون دل مردم جوشیده بشود.
پایه معنویت ما این است كه بدانیم چه چیزی ما را به خدا و ظهور مقرّب می كند، و چه چیزی ما را دور می كند؟
ما امروز سعی كردیم این سوال را پاسخ بدهیم كه رابطه معنویت و عبادت با سبك زندگی جمعی، سبك زندگی توأم با احساس مسئولیت اجتماعی، سبك زندگی تعاون بر «برّ و تقوا» سبك زندگی قیام مردمی به قسط، سبك زندگی امر به معروف و نهی از منكر، رابطه دقیقی است. به حدی كه اگر كسی به استغفار، توبه و انابه برخاست، معلوم نیست بدون درك اهمیت این سبك زندگی اجتماعی، از چه چیزی می خواهد توبه كند؟ كسی كه تمنّای تقرّب می كند، كسی كه ظهور حضرت ولی ّ عصر ارواحناله الفداء را تمنّا می كند، باید بداند چه چیزی را دارد از خدا می خواهد. شاید بعید باشد كه خداوند متعال دعای آدم جاهل را مستجاب كند. ولی می فرمایند كسی كه عقل و علم داشته باشد اگر بخوابد هم برایش ثواب می نویسند. شما بدان چه چیزی كم داری، یك آه بكش و بخواب؛ نمی خواهد نماز شب بخوانی!
خداوند می فرماید همین كه بنده من از من خجالت بكشد و بداند ماجرا چه بوده، من او را می بخشم . آن همه ضجّه نمی خواهد. از آنجا كه بعضی از دعاها طولانی است، فكر می كنیم خیلی باید اصرار كنیم تا خدا ببخشد. نه؛ خدا خیلی زود می بخشد. اگر ادعیه طولانی می شوند، به این علت است كه بعد از اینكه خدا تو را بخشید، تو خدا را رها نمی كنی و می گویی «می خواهم باز هم با تو حرف بزنم» این حسِ قشنگ است كه شما را وادار به گفتگو با خدا می كند. بچه همین كه در آغوش مادر قرار گرفت، احساس امنیت می كند؛ بقیه گریه هایی كه می كند در واقع دارد خودش را لوس می كند.
امیرالمؤمنین (ع) در دعای كمیل عرضه می دارد: «هَیْهَاتَ أَنْتَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ» من می دانم تو من را ضایع نمی كنی… الهی دورت بگردم، شما كه داشتی این همه از آتش جهنم ناله می زدی، فریاد می زدی، ضجّه می زدی. انگار امیرالمؤمنین (ع) در اواخر دعای كمیل می خواهد بفرماید: من كه این قدر دارم ناله می زنم، نه اینكه من به تو سوءظن دارم كه خدایا تو من را می زنی، من كه می دانم تو من را نمی زنی… پس چرا آن ضجّه ها را می زنی؟ جواب این سوال را باید از كسانی كه لذّت این مناجات ها را چشیده اند پرسید. پایه معنویت ما این است كه بدانیم چه چیزی ما را به خدا و ظهور مقرّب می كند، و چه چیزی ما را از آنها دور می كند؟ ان شاءالله در این شب ها بتوانیم دعای افتتاح بخوانیم و وظیفه خودمان را بشناسیم و تشخیص بدهیم.
یكی از فلسفه های دسته جمعی شدن دعا به درد مشترك و نیازِ دسته جمعیِ ما برمی گردد
در پایان این نكته را هم عرض كنم كه یكی از حكمت های دعای دسته جمعی به «دردِ دسته جمعی و مشترك» برمی گردد و والا دعا در اصل فردی است. گناهی كه همه ما مردم در آن معمولاً سهیم هستیم «كم بودنِ حسّ مسئولیت اجتماعی» است.
ما مردم همه مان با هم یك درد مشترك داریم كه غیبت است. یكی از فلسفه های دسته جمعی شدن دعا به درد و نیاز مشترك و جمعی مربوط می شود و والا اگر كسی تنهایی یك گناهی كرده است، تنهایی هم به درگاه خدا برود، نیازش برطرف می شود.