برجام بحث داغ رسانه ها: از دفاع اقتصاددان مشهور از تصمیم های روحانی تا ساز مخالف كیهان
|
|
|
|
|
تصمیم دیروز روحانی ، دوباره سوژه برجام را در رسانه ها داغ كرد. بسیاری از تحلیلگران مطبوعات امروز از تحرك جدید دیپلماسی ایران مقابل ترامپ اظهار خرسندی كرده اند.از اقتصاددان مشهور كه در دنیای اقتصاد به دفاع از قراردادهای اخیر تهران بویژه با بوئینگ پرداخت تا روزنامه های اصلاح طلب كه بر ضرورت اجماع ...
|
|
|
ایران آنلاین /
دنیای اقتصاد
برجام و عقلانیت اقتصادی دكتر موسی غنی نژاد
امضای قرارداد با شركت بوئینگ آمریكا برای خرید 80 هواپیما، لایه های پوشیده عقلانیت اقتصادی برجام را بیش از پیش آشكار كرد. برخی مخالفان برجام همیشه بر این نكته تاكید می ورزند كه گویا این توافق میان ایران و كشورهای پنج به علاوه یك كه به تایید شورای امنیت سازمان ملل متحد هم رسیده هیچ فایده اقتصادی برای ایران نداشته است.
آنها بر این نكته تاكید می ورزند كه شرایط اقتصادی پیش و بعد از توافق هسته ای عملا تفاوتی نكرده و تداوم مشكلات مربوط به مراودات مالی و بانكی بین المللی را دلیلی بر این مدعا می دانند. شواهد متعددی بر رد این ادعا می توان آورد: صادرات نفت نسبت به زمان تحریم ها به شدت افزایش یافته و ایران عملا در حال باز پس گرفتن كل سهم بازار از دست رفته خود است؛ هزینه های اضافی صادرات و واردات كه ناشی از ضرورت دور زدن تحریم های مالی و بانكی بود از بین رفته و تجارت خارجی رونق بیشتری از این جهت گرفته است. به علاوه توافق صلح آمیز با قدرت های جهانی، آرامش و ثبات را به متغیر های اقتصاد كلان داخلی كشور باز گردانده و فضای كسب وكار و سرمایه گذاری نسبت به قبل بهبود چشمگیری یافته است. درست است كه مشكلات بزرگی مانند مداخلات نابجای دولت در اقتصاد كماكان وجود دارد، اما اینها هیچ ربطی به برجام ندارد؛ مضافا اینكه اگر توافق هسته ای صورت نمی گرفت مشكلاتی از این دست چه بسا چند برابر می شد. واقعیت این است كه بانك های بزرگ جهانی به دلایلی هنوز تمایلی به ورود در مراودات بین المللی ایران ندارند و این مساله انجام معاملات بزرگ و نیز سرمایه گذاری خارجی را در ایران با مشكلاتی روبه رو كرده است؛ اما قرائن و شواهد نشان می دهد كه اگر از فرصت های به دست آمده از توافق هسته ای به درستی استفاده شود این مشكلات غیر قابل حل نیستند. امضای توافق نامه هایی با شركت های بزرگ نفتی مانند توتال و شل حاكی از تمایل جدی این شركت ها به سرمایه گذاری در كشور ما است؛ چراكه اینها بیش از هر كس به معضلات مالی معامله با ایران واقفند. در چنین شرایطی پای معامله آوردن بوئینگ، بزرگ ترین شركت هواپیماسازی آمریكا، با ایران یقینا موفقیت عظیمی است كه راه را برای بازگرداندن اعتماد برای انجام معاملات بزرگ با كشور باز می كند. تعجیل رقیب جهانی بوئینگ یعنی شركت ایرباس به نهایی كردن قرارداد خود با ایران نشانه جالبی از موفقیت مورد اشاره است. متاسفانه عده ای از منتقدان كه به نظر می رسد منافع صرفا جناحی را بر منافع ملی ترجیح می دهند به تخطئه این اقدامات هوشمندانه می پردازند كه برای بهره گیری از فرصت های ایجاد شده پس از توافق هسته ای صورت می گیرد. درست است كه قرارداد با شركت بوئینگ ممكن است با روی كار آمدن رئیس جمهور جدید در آمریكا با مشكل روبه رو یا حتی به كلی ملغی شود، اما باید توجه كرد كه این كار برای دولت جدید آمریكا بسیار پرهزینه خواهد بود؛ چراكه معنای دیگری جز پشت پا زدن به وعده های انتخاباتی رئیس جمهوری جدید مبنی بر ایجاد اشتغال بیشتر در آمریكا نخواهد داشت. از این گذشته در صحنه بین المللی نیز حقانیت موضع ایران را كه خواهان گسترش روابط صلح آمیز تجاری در سطح جهانی است آشكار خواهد كرد و به انزوای موضع گیری نامعقول و ناعادلانه دولت ایالات متحده آمریكا درخصوص ایران خواهد انجامید. كارشكنی احتمالی دولت آینده آمریكا در قرارداد بوئینگ این واقعیت مهم را نمایان خواهد كرد كه بر خلاف ادعاهای مطرح شده این ایران است كه با اولویت قائل شدن به تجارت بر سیاست، حاضر است حتی با دشمنان خود روابط صلح آمیز اقتصادی ایجاد كند و این مدعیان تجارت آزاد هستند كه قواعد بازی را به هم می زنند و ریاكارانه اهداف سیاسی را بر تجارت آزاد ترجیح می دهند. به سخن دیگر، این قرارداد با بوئینگ چه به سرانجام برسد و چه نرسد به نفع ایران تمام خواهد شد و این نشان دهنده درایت مسوولان ایرانی است كه چنین اقدام هوشمندانه ای را به سامان رسانده اند؛ اما لازم است نكته ای را هم در رابطه با این انتقاد گوشزد كنیم كه قرارداد بوئینگ ده ها هزار شغل در آمریكا ایجاد خواهد كرد و اصولا چرا ایران به هزینه خود چنین اندازه از اشتغال را در سرزمین دشمن خود باید ایجاد كند. كسانی چنین استدلال می كنند كه به ماهیت تجارت آزاد یا مبادله داوطلبانه آگاه نیستند و نمی دانند كه هر معامله ای از این دست از لحاظ اقتصادی نوعی بازی دوسر برد است. به طور مشخص در قرارداد بوئینگ باید چند نكته مهم و اساسی را یادآوری كرد. نخست اینكه ایران كالایی را می خرد كه برای كشور ما ضرورت دارد و در حال حاضر خود به هیچ وجه قادر به تولید آن نیست، در ثانی و مهم تر اینكه ایران برای تولید این هواپیماها مستقیما سرمایه گذاری نمی كند و اصلا چنین منابع مالی در اختیار ندارد كه چنین كاری را انجام دهد، بلكه علی الاصول هزینه خرید آنها را با درآمد های آتی ایجاد شده توسط این هواپیما ها می پردازد و نهایتا اینكه ایجاد ده ها هزار شغل در سایه معامله با ایران به بهبود تصویر به شدت مخدوش و غیر واقعی كشور ما در افكار عمومی مردم ایالات متحده آمریكا كمك شایان توجهی می كند. با این توضیحات، مخالفت با این نوع اقدامات هوشمندانه و بهره جستن های مدبرانه از برجام را چگونه می توان در جهت منافع ملی دانست؟
آرمان امروز
عدم مقبولیت اصولگرایان به كام روحانی صادق زیباكلام بعد از روی كار آمدن دولت تدبیر وامید، آقای حسن روحانی ازهمان ابتدا سعی كرد در بعد سیاسی به لحاظ داخلی وخارجی نوعی ثبات نسبی به وجود آورد. به رغم اینكه بدنه اجتماعی و سیاسی اصلاح طلب از او در انتخابات حمایت كردند، اما او از وزیران ومدیران اعتدالی دركابینه خود استفاده كرد. از همان ابتدا مخالفان به آرامی به دولت هجمه كردند تا این كه دولت به صورت رسمی وارد مذاكرات پایانی به منظور رسیدن به توافق با غربی ها شد و آنجا بود كه هجمه به دولت اوج گرفت. به عنوان مثال در مورد فیش های حقوقی دولت می توانست بهتر عمل كند اما زمانی كه ماشین تبلیغات دولت ازكار افتاد هجمه های دلواپسان به دستگاه دیپلماسی بیشترشد. بهتر بود روحانی ازهمان ابتدا نشان می داد پرونده هسته ای چه هزینه هنگفتی دردولت قبل به جا گذاشته و چگونه گرهی كه می شد با دست آن را باز كرد سعید جلیلی بازشدن آن را به دندان سپرد. او باید به مردم می گفت حاصل عملكرد سعید جلیلی و دولت قبل تحریم های هسته ای بود همچنان كه امروز بسیاری از آن برنامه ها متوقف مانده است وهزینه ای به كشور تحمیل نمی شود. به نظر می رسد آقای روحانی بار رسانه ای دولتش را خود به تنهایی به دوش می كشد و در این مسیر چندان اهمیتی برای تیم اطلاع رسانه ای خود قائل نیست. روحانی به این مسأله اینگونه می نگرد كه هر نكته ای ضرورت داشته باشد شخصا با مردم درمیان خواهد گذاشت یا درسخنرانی هایی كه به مناسبت های مختلف انجام می دهد یا درسفرهای استانی یا جشنی كه اخیرا به مناسبت خود كفایی گندم انجام شد با مردم ارتباط بر قرار می كند. روحانی برای تبلیغ عملكرد دولت، سخنان خود را كافی می داند و گمان می كند نیازی به تیم دیگری جهت اطلاع رسانی ندارد، درحالی كه سخت در اشتباه هستند. اولا تبلیغاتی كه خود راسا انجام می دهد یك تبلیغات ابتدایی وناقص است كه در میان لایه ها و اقشار تحصیلكرده جامعه، دانشجویان و نویسندگان هیچ موفقیت و پیشرفتی ندارد. مدت هاست كه اقشار تحصیلكرده جامعه سخنرانی های رئیس جمهور را حتی گوش نمی كنند. بنابراین ای كاش وی متوجه می شد كه دولت او از نظر تبلیغات چقدر عقب است. برخلاف تصوری كه آقای روحانی از خود دارد به هیچ وجه از لحاظ تبلیغاتی نه خود و نه دولت وی و نه تیم رسانه ای وی به هیچ وجه موفق نبوده اند. باید گفت كه روحانی نان عدم موفقیت ومحبوبیت اصولگرایان را می خورد و اینكه درجامعه نسبت به اصولگرایان اقبالی وجود ندارد، به كام آقای روحانی تمام شده است. اگر اصولگرایان به لحاظ تبلیغاتی می توانستند مقداری بهتر از این عمل كنند، دولت متوجه می شد كه از نظر تبلیغاتی چقدر عقب هستند. تنها شانس روحانی این است كه رقبای وی اصولگرایان هستند كه محبوبیت شان كمتر از روحانی است. اما شرایط در زمان انتخابات این گونه نیست و اصولگرایان در آن زمان با تمام قوا به روحانی حمله خواهند كرد. درنتیجه او باید از هم اینك درفكر تغییر در تیم اطلاع رسانی خود باشد نه زمانی كه دیگر كار از كار گذشته است.
استاد دانشگاه
كیهان
این دستور ویژه نیست!
دو هفته از روزی كه سنای آمریكا، تحریم های موسوم به (iran sanctions act (ISA را تصویب كرده می گذرد. در این مدت در دو جبهه مختلف دو اتفاق افتاد.در جبهه دشمن، مقامات ارشد و تراز اول آمریكا این اقدام سنا را كاری كاملا درست و قانونی دانسته و بر آن پای فشردند. برخلاف حرف آن روز ها افرادی مثل آقایان ظریف و عراقچی كه معتقد بودند« آمریكا به خاطر حفظ حیثیت و پرستیژ خودش هم كه شده، تحریم دیگری علیه ایران تصویب نخواهد كرد» بدون خجالت و شرمندگی، تحریم ده ساله علیه ما تصویب كردند و هیچ خجالتی هم نكشیدند! آنها نشان دادند كه اساسا در دیپلماسی آنها، چیزی به عنوان شرم و خجالت و اخلاق و ... معنایی ندارد و دلخوش كردن به این واژه ها، خوش خیالی و خام اندیشی است. اما در جبهه خودی و در داخل كشور، برخورد قاطع و متناسب با خیانت و عهدشكنی آمریكایی ها مورد انتظار مردم بود و هست. ذكر این نكته ضروری است كه رهبر معظم انقلاب پیش از همه درباره تصویب تحریم های جدید علیه كشورمان هشدار داده و بر ضرورت واكنش كشورمان تاكید فرموده بودند. اما سرانجام انتظار مردم و واكنش دست اندركاران چه شد؟ این موضوع را در چند بخش بخوانید: 1- بعد از چند سخنرانی و مصاحبه تند و پرحرارت، كم كم برخی مسئولان دولتی، شروع به تقلیل ماجرا كردند و كوشیدند با بیان اینكه « برجام یك معاهده چندجانبه است و نقض عهد یك طرف، نقض برجام نیست» از موضع نقض برجام از سوی آمریكا عقب بنشینند! این سخن در حالی بیان می شد كه آمریكا روزگاری كدخدای معرفی شده بود و اروپایی ها پیرو آمریكا! و تجربه همین مدت اجرای برجام هم نشان داده بود بانك های اروپایی از ترس وزارت خزانه داری آمریكا، هیچ معامله ای با ایران نمی كنند! و حالا دلخوش بودن به بقای برجام به واسطه وجود شركای اروپایی، عجیب و غیرمنطقی می نماید. 2- جلسه هیئت نظارت بر اجرای برجام، مهمترین جایی بود كه از آن انتظار واكنش عملی به رفتار آمریكایی ها می رفت. اما اعلام مصوبه آن جلسه، چنگ چندانی به دل نزد و آنچه به طور منطقی انتظار می رفت را برآورده نكرد! با اینكه از مدتها قبل، كاملا پیش بینی می شد كه كنگره و سنای آمریكا، این مصوبه ضد ایرانی را تصویب خواهند كرد،هیچ برنامه عملیاتی و واكنش متناسبی طراحی نشده بود و پس از آنكه دشمن،چنگ و دندان خود را نشان داد و به تعبیر رهبر معظم انقلاب «با تصویب تحریم های تازه به ریش ما خندید» این هیئت نشستی تشكیل و بیانیه ای منتشر كرد كه مهمترین فراز آن این بخش بود: «اعضای جلسه با توجه به رفتار غیرقابل توجیه آمریكا در رابطه با تعهدات این كشور در برجام، اجرایی شدن این قانون را نقض فاحش برجام دانستند و پیشنهادهای مطرح شده در واكنش به اقدامات، آمریكا را مورد بررسی و تصویب قرار دادند و با توجه به سناریوهای محتمل در آینده، برای هرگونه اقدام، تصمیمات لازم را اتخاذ كردند. بر اساس این تصمیمات، اقدام دولت آمریكا به طور دقیق رصد خواهد شد و براساس تدابیر متخذه، متناسب با اقدام طرف مقابل، واكنش لازم طبق مصوبات اجرایی خواهد شد. هیئت نظارت، برای پیگیری موضوع، هفته آینده نیز تشكیل جلسه خواهد داد»! تكرار این لفظ كه «اقدام آمریكا نقض برجام است»موضوع مورد انتظار از آن هیئت نبود. اما رصد دقیق (!) اقدامات آمریكا با وجود اقدام آشكار و عهدشكنانه دشمن هم در نوع خود جالب و قابل توجه است!یعنی آمریكا چه كار دیگری ممكن است بكند و ما باید همچنان فقط رصدگر باشیم!؟ 3- سرانجام انتشار نامه رئیس جمهور محترم به آقایان ظریف و صالحی را باید عملی ترین و در عین حال كمترین واكنش مورد انتظار به نقض عهد آمریكایی ها دانست! فارغ از بكار بردن واژه های «تعلل و اهمال» برای رفتار آمریكایی ها، آنچه به وزیر خارجه دستور داده شده، كلیاتی غیرقابل ارزیابی است كه نمی توان برای آن ارزش عملیاتی و محاسباتی قائل بود. اما نامه به رئیس سازمان انرژی اتمی، به مراتب كم اثرتر از نامه پیشین است و با عرض معذرت،بوی دور زدن موضوع و نمایشی بودن می دهد تا دستور قاطع به اقدام عملی! چرا كه؛ الف: در متن نامه به دكتر صالحی دستور انجام دو اقدام به عنوان واكنش صادر شده است: اول «برنامه ریزی برای طراحی و ساخت پیشران هسته ای جهت بهره گیری در حوزه حمل ونقل دریایی » دوم: «مطالعه و طراحی تولید سوخت مصرفی پیشران هسته ای» آیا واقعا این اقدامات واكنشی به رفتار آمریكایی ها است!؟ فارغ از ارزش و اهمیت ساخت پیشرانه های اتمی و تامین سوخت مورد نظر آن و ضرورت تلاش هرچه بیشتر و بهتر برای دستیابی به این توان ارزشمند فنی و مهندسی،باید به این نكته اشاره كرد كه آنچه اكنون مورد اشاره و دستور رئیس جمهور محترم قرار گرفته، نه تنها واكنش متناسب با رفتار آمریكایی ها نیست، بلكه تكلیفی است كه مدت هاست در اجرای آن تعلل و كوتاهی شده و اكنون امر به اجرای آن را نباید به عنوان واكنش قلمداد كرد! توضیح اینكه مجلس شورای اسلامی در مهرماه سال 94 مصوبه ای در 9 ماده و دو تبصره به تصویب رساند كه در آن برخی تكالیف دولت در موضوع هسته ای معین شده بود. از جمله در ماده 7 این مصوبه آمده: «دولت و قوای مسلح كشور موظفند به منظور حراست از امنیت و منافع ملی كشور و حمایت از متحدین در مقابله با تروریسم، تدابیر لازم را نسبت به تقویت توانمندی های دفاعی جمهوری اسلامی ایران در همه زمینه های آفندی و پدافندی از جمله هوایی، دریایی، زمینی، موشكی و ایجاد پدافند در مقابل حملات هسته ای و «ساخت پیشران ها»، باطری های هسته ای،... با قوت و جدیت برنامه ریزی و اقدام كنند.» می بینید كه ساخت پیشران، تكلیفی بوده كه از 14 ماه قبل قرار بوده «با قوت و جدیت» انجام پذیرد و اینكه عمل به آن تكلیف قانونی را به عنوان واكنش به آمریكا تلقی كنیم، كار مناسبی نیست. ب: در متن نامه بر «برنامه ریزی» برای طراحی و ساخت تاكید شده نه اقدام به طراحی و ساخت پیشرانه! و همچنین به «مطالعه و طراحی» سوخت و نه ساخت و تولید سوخت هسته ای! در حالی كه ما در زمینه سوخت با غنای 56 درصد - سوخت متعارف و متناسب با پیشرانه های اتمی- تجربیات بسیار موفقی داریم . ج: برای دو اقدام مطالعاتی و غیرضروری فوق، سه ماه وقت تعیین شده است. یعنی سه ماه بعد سازمان انرژی اتمی باید گزارش تحقیق خود درباره ساخت پیشرانه و تولید سوخت را ارائه كند! آن ایام، واپسین روزهای سال است و حدود دو ماه به انتخابات ریاست جمهوری. ظاهرا این دستور قرار است ما را از روزهای پر مطالبه امروز، به روزهای شلوغ و پرهیجان در آینده منتقل كند تا... همه چیز مشمول مرور زمان شده و به دست فراموشی سپرده شود! 4- اما اگر واقعا قصدی برای اقدام متقابل علیه آمریكا وجود داشته باشد، آیا راه حل عملیاتی و دقیقی وجود ندارد و نمی توان برای آن فكری كرد!؟ پاسخ به این سوال كاملا روشن است و ماده 3 « قانون اقدام متناسب و متقابل دولت جمهوری اسلامی ایران در اجرای برجام» مصوب مهر ماه سال 1394 به روشنی به این پرسش جواب داده و هرگونه تخطی و كوتاهی در اجرای آن، قانون شكنی و نادیده گرفتن حقوق ملت است. در این ماده آمده است: «دولت موظف است هرگونه «عدم پایبندی» طرف مقابل در زمینه لغو مؤثر تحریم ها یا بازگرداندن تحریم های لغوشده و یا «وضع تحریم تحت هر عنوان دیگر» را به دقت رصد كند و اقدامات متقابل در جهت احقاق حقوق ملت ایران انجام دهد و همكاری داوطلبانه را متوقف نماید و توسعه سریع برنامه هسته ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران را سامان دهد به طوری كه ظرف مدت دو سال ظرفیت غنی سازی كشور به یكصد و نودهزار سو افزایش یابد. » آیا این مصوبه واضح نیست!؟ و آیا اگر اراده ای برای اجرای آن وجود داشته باشد، نیازی به مكاتبات كلی و بی اثر است؟ واضح است كه به این مصوبه از روز اول عمل نشده و اكنون نیزعمل نمی شود! چرا كه آمریكا به اذعان صریح تقریبا همه مقامات دولتی از لغو تحریم ها تا این زمان - بخصوص تحریم های بانكی و مالی- طفره رفته و بر اساس بخش نخست این ماده باید به آن واكنش نشان داده می شد و نشد! و اكنون هم به جز آن نقض عهد پیشین، تحریم تازه ای علیه ایران تصویب شده كه بازهم بر اساس این ماده، باید بلافاصله نسبت به آن واكنش نشان داده شود. اما چه واكنشی؟! نخست توقف همكاری های داوطلبانه و سپس توسعه سریع برنامه هسته ای برای رسیدن به ظرفیت 190 هزار سو. می بینید كه در این مصوبه كمترین ابهامی وجود ندارد و لازم بود رئیس جمهور محترم- كه برای لغو یك سخنرانی نامه می نویسد و آن را مایه شرمساری می داند- خود را مطیع قانون دانسته و نسبت به اجرای آن اقدام كند. آنچه از رفتار امروز دولتمردان آمریكا دریافت می شود، گستاخی و وقاحت به دلیل كوتاهی و عقب نشینی پی در پی دولتمردان ماست و اگر نسبت به این ظلم آشكار آنها واكنش دقیق و محكم نشان داده نشود، قطعا در آینده با كینه ورزی های بیشتری مواجه می شویم و شاید راه جبران آن سخت تر باشد. برای حفظ حقوق مردم، به اراده ای راسخ و اطاعت از قانون نیاز دارد. حسین شمسیان
اطلاعات
حلب پایان جنگ است؟
ابوالقاسم قاسم زاده
1ـ پنج سال قبل جنگ سوریه بصورت طوفانی چنان سراسر این كشور را فراگرفت كه نیروهای مسلح و گروههای تروریستی در كناره شهر دمشق مركز سوریه خبر فروپاشی دولت و اشغال این شهر را دادند. چند روزنامه عربی در لبنان، مصر و كشورهای حاشیه خلیج فارس كه با دلارهای نفتی سعودیها حمایت می شدند، این جمله تیتر اول آنها شد: «الیوم دمشق، غداً طهران» امروز دمشق، فردا تهران! رسانه های غربی جشن گرفتند و از فروپاشی خط مقدم مقاومت (سوریه) خبر دادند و مصاحبه های متعدد پخش كردند. امروز اما، خط مقدم جنگ با فاصله نزدیك به 600 كیلومتر دورتر از دمشق، در حلب، دومین شهر بزرگ سوریه متمركز شده است و خبر آزادی این شهر و تسلیم یا فرار تروریست ها درصدر اخبار جنگ سوریه قرار گرفته است. رسانه های انگلیس و آمریكا یكباره چنان ضدجنگ و طرفدار دفاع از مردم و شهروندان سوریه شده اند كه شعار نقض حقوق بشر و جنایت جنگی می دهند. و این امر، هر بیننده ای را غمگین و اشكبار می سازد!
«دمشق» مركز سیاسی و حلب دومین شهر بزرگ و مركز اقتصادی كشور سوریه است. آزادسازی حلب، یعنی كنترل كامل سراسر غرب كشور سوریه كه بیشترین جمعیت این كشور را دارد. مردم به شهر و روستاها و خانه های خود برمیگردند و قرار است بشاراسد به شهر حلب برود و با اعلام پیروزی و آزادسازی آن، اعلام جشن ملی كند. بسیاری از كارشناسان نظامی و سیاسی بعد از آزادسازی حلب، مرحله تثبیت آن را، آنهم در شرایطی كه آمریكا همچنان به حمایت تسلیحاتی از تشكل های تروریستی و معارض دولت سوریه ادامه میدهد، بسیار مهم و حساس خوانده اند.
2ـ ظهور گروههای گوناگون تروریستی و تكفیری یكباره چهره جنگ داخلی در سوریه را دگرگون كرد. اولین پی آمد آن وحشت مردم سوریه از آینده نامعلوم بود. خبر فروپاشی شهرها و شهرك ها در استان های سوریه با گزارش های تصویری از تخریب و ویرانی اماكن عمومی، تاریخی، دینی و فرهنگی همچنین كشتار شهروندان همراه شد. جنگ در سوریه نمای بحران نظامی گری فرقه ای و تكفیری به خود گرفت.
سربرآوردن داعش در عراق و بعد در سوریه، در كنار آن اعلام موجودیت گروه تروریستی النصره و در كمتر از دو سال حضور دهها گروه تروریستی با اسامی گوناگون كه بصورت علنی موردحمایت كشورهای غربی و چند دولت عربی از جمله سعودیها و امارات عربی قرار گرفت، تصویر جنگ در این كشور را فاجعه بار ساخت. مردم سوریه دریافتند كه از مسیر یك جنگ ویرانگر میخواهند «افغانستان» دیگری در یك كشور عربی (سوریه) بسازند! بخصوص نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی با حمایت از این جنگ، سركوب فلسطینان را تشدید كرد. از سوی دیگر، اندكی بعد از آغاز جنگ در سوریه، اردوغان رئیس جمهور تركیه و نخست وزیر او «داوداوغلو» با محاسبه سیاسی غلط، شریك آمریكا ـ اسرائیل در این جنگ و بحران شدند. مرزهای تركیه برای ارسال تسلیحات نظامی برای مخالفان دولت بشار اسد باز شد. اردوغان در كنار آمریكا، اسرائیل و سعودیها قرار گرفت. اردوغان گمان می كرد به زودی دولت مركزی سوریه سقوط خواهد كرد و تركیه كه هم مرز و همسایه دیوار به دیوار سوریه است از این پیروزی بزرگترین سهم را دریافت خواهد كرد و راه ورود و كنترل منطقه عربی خاورمیانه را از طریق سوریه به انحصار خود خواهد گرفت! پیش بینی اردوغان در تجربه بیش از 5 سال جنگ سوریه با سربرآوردن كودتا علیه او و شورش كُردهای تركیه، به دیوار شكست خورد.
3ـ جنگی كه دولت آمریكا و همراهانش اسرائیل، عربستان، امارات و تركیه به مدت بیش از 5 سال در سوریه مدیریت كردند و امواجی از تشكل های مسلح، تروریستی و تكفیری را سامان دادند، مرحله به مرحله پیچیده تر گردید، زیرا:
الف: پس زدن مردمی ملت سوریه از جنگی كه خیلی فوری، گروه های تروریستی، تكفیری رهبری آن را به دست گرفتند، جنگ رهایی را به جنگ و بحران فاجعه بار تروریستی تغییر ماهیت داد.
ب: ورود جمهوری اسلامی ایران برای دفاع از جبهه مقاومت، در سوریه و عراق، موجب ممانعت از تكرار افغانستان دیگر در كشور سوریه شد.
پ: ورود حزب الله لبنان، توطئه آمریكایی ـ اسرائیلی و نیز توطئه برخی دولت های ارتجاعی عربی علیه سوریه و لبنان را خنثی كرد.
ت: ورود روسیه در برابر آمریكا موجب ممانعت از تغییر ژئوپلتیك منطقه و تكرار طرح تغییر رژیم از طریق جنگ شد.
ج: شكست داعش در عراق و امتداد آن برای دو سازمان تروریستی مسلح داعش و النصره در سوریه كار را دشوارتر كرد.
د: تشكیل جبهه مقاومت كردهای سوریه در برابر گروه های تروریستی آنان به وسیله سوریه و سركوب آنان به وسیله تركیه بر پیچیدگی اوضاع افزود.
اكنون حلب دومین شهر بزرگ سوریه و مناطق وسیع و پرجمعیت سوریه در سراسر غرب این كشور آزاد شده اند. اما بسیاری می پرسند آیا حلب پایان خط جنگ در سوریه است؟
اوباما می گوید، جنگ سوریه تا پایان دوران ریاست جمهوری او پایان نخواهد گرفت. ماه آینده پایان دوران هشت ساله ریاست جمهوری او است. ترامپ از اول بهمن سوگند ریاست جمهوری آمریكا را ادا می كند. مذاكره مسكو ـ واشنگتن با آغاز دوران ریاست جمهوری ترامپ، آغاز می شود و البته متفاوت از گذشته خواهد بود. بسیاری از كارشناسان سیاسی غرب بر این باورند كه با آزادسازی حلب، بحران سوریه با استقرار ترامپ در كاخ سفید، بطور جدی وارد فاز سیاسی خواهد شد، به خصوص كه داعش مراحل پایانی حضور در عراق و در شهر موصل را می گذراند. حلب كلید مذاكره جدید و جدی سیاسی برای پایان جنگ در سوریه خواهد شد.
شهروند
توسعه پایدار، هلال پایدار، بودجه پایدار درباره بودجه هلال توسعه پایدار یكی از مهم ترین مفاهیم مورد بحث درباره كیفیت توسعه اجتماعی و اقتصادی آن دسته از كشورهایی است كه هنوز به مراحل پیشرفته نرسیده اند. علت بوجود آمدن این مفهوم، مشاهده پیشرفت های چشمگیر ولی مقطعی در برخی از كشورهای در حال توسعه و سپس ركود یا حتی پسرفت آنها بود. این پسرفت ها محصول توقف رشد اقتصادی یا نابسامانی های سیاسی و اجتماعی بود. وضعیت كشورهای عربی نمونه مناسبی از این توسعه ناپایدار است. در ایران پیش از انقلاب نیز با وضعیت ناپایداری توسعه مواجه شده بودیم و اكنون نیز با صورت هایی از این ناپایداری مواجهیم. ناپایداری در هر جامعه ای ممكن است از یك وجه خود را نشان دهد. در برخی از جوامع از ساختار سیاسی ضعیف و متضاد، تزلزل و ناپایداری رخ می دهد. در برخی دیگر از حوزه اقتصاد و ویژگی های حباب گونه آن و وابستگی های درآمدی به منابع طبیعی یا وابستگی شدید به خارج و برون زا بودن اقتصاد. در برخی از جوامع ناپایداری به دلیل مشكلات و تكانه های اجتماعی و نیز حوادث طبیعی و غیرطبیعی رخ می دهد. از این رو پایداری جامعه از هركدام از این حالات باید در رأس برنامه های هر دولتی قرار گیرد. و جامعه را در برابر هرگونه تكانه ای اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حادثه ای تاب آور نماید به طوری كه جامعه پس از مواجهه با این تكانه ها به سرعت به حالت اولیه خود بازگردد و اجازه ندهد كه در پیشرفت آن خللی وارد شود. هركدام از این وجوه به وسیله و با وجود یك یا مجموعه ای از ساختارها، پایدار و تاب آور می شوند. ساختار سیاسی از طریق آزادی های مدنی و حاكمیت قانون و استقلال قضایی و احزاب سیاسی قوی كه دارای تفاهم ملی هستند، تاب آوری سیاسی را كسب خواهد كرد. ساختار اقتصادی از طریق درون زا بودن اقتصاد و عدم وابستگی به منابع رانتی و دولت مقتدر سیاست گذار و اقتصاد تولیدی و دانش محور تاب آور خواهد شد و در برابر تكانه های داخلی و خارجی پایدار خواهد بود. وضعیت اجتماعی و حوادث از طریق مشاركت مدنی مردم و نیز حضور یك نهاد امدادی و كمك رسانی قوی كه دارای هسته كوچك فعال و با امكانات لازم در كنار یك بدنه وسیع داوطلبان مردمی، تاب آور خواهد شد. در واقع هلال احمر یا سازمان های صلیب سرخ جهانی عهده دار چنین وظیفه ای هستند. سرمایه گذاری برای این تاب آوری بسیار به صرفه است. برخی از محاسبات نشان می دهد كه در مراحلی از توسعه اقتصادی و اجتماعی، هر واحد سرمایه گذاری در این زمینه موجب جلوگیری از اتلاف ٦ واحد سرمایه در برابر هر گونه حوادثی خواهد شد. بنابراین دستیابی به وضعیت پایدار و جامعه تاب آور مستلزم وجود یك جمعیت و سازمان داوطلبی قدرتمند و چابك و با امكانات زیاد و قدرت جذب داوطلبان زیاد است. این همان وظیفه ای است كه هلال احمر عهده دار انجام آن است. چنین سازمانی جز از طریق تأمین بودجه های پایدار شكل نخواهد گرفت. منظور از بودجه پایدار، بودجه ای است كه چندان تحت تأثیر عوامل بیرونی و تغییرات پیش بینی نشده نباشد. سهم هلال احمر از حق الثبت اسناد رسمی یكی از شیوه های رایج برای این درآمدهای پایدار بود كه متأسفانه با چالش غیرمنطقی مواجه شده است كه امیدواریم حل شود. یكی از راه های مناسب برای تامین درآمدهای پایدار، تعیین درصد اندكی از مالیات بر ارزش افزوده برای این ماموریت است. برای مثال ٣ در هزار از ارزش افزوده مختص هلال احمر شود تا بودجه آن به طور مستقیم تابعی از تولید و اقتصاد كشور شود و وضعیتی به نسبت ثابت پیدا كند. چنین سیاستی منجر به شكل گیری هلال احمری پایدار و تاب آور می شود كه می تواند نقش موثری را در تاب آوری جامعه از حیث تكانه های اجتماعی و حوادثی ایفا نماید. فراموش نكنیم كه جمعیت هلال احمر بر ركن داوطلبی استوار است. به عبارت دیگر هر واحد پول كه در آن خرج می شود، همراه با بكارگیری توان انسانی نیروهایی است كه داوطلبانه در خدمت مردم هستند و این امر موجب افزایش بهره وری خدمات هلال احمر در مقایسه با هر سازمان دیگری می شود. بنابراین هرگونه كاهشی در بودجه هلال احمر به نوعی تضعیف ظرفیت سازمان در جذب و به كارگیری نیروهای داوطلب است و این محروم كردن جامعه از كمك های داوطلبانه است و موجب كاهش خدمات به مردم و رفاه آنان می شود.
مردم سالاری چالش های ایجاد چالش
بهروز پورسینا
اپیزود اول: چندی پیش، فردی كه خودش را در تحلیل وقایع سیاسی بسیار سرآمد می دانست مدعی بود كه فیدل كاسترو، همكار سازمان آژانس اطلاعات مركزی آمریكا یعنی«سیا» بوده است؛ او برای این مدعای بی ارزشش، استناد به رخدادی كرد كه با آنكه شنیدنش خالی از لطف نیست ولی نشان می دهد كه برخی تا چه حد به جای كشف حقیقت از یك سلسله رویدادها، درگیر توهمات و تحلیل های بی پایه و اساس خود در اخذ نتیجه دلخواه هشان خود هستند. این رخداد به دهه 1970 میلادی باز می گردد، زمانی كه فیدل كاسترو در پاسخ به سوال خبرنگاری در خصوص امكان برقراری رابطه سیاسی میان كوبا و آمریكا چنین اظهار نظر كرد كه هر وقت یك سیاه پوست رئیس جمهور آمریكا شد و واتیكان، یك پاپ را از آمریكای لاتین انتخاب كند ما هم می توانیم رابطه سیاسی با آمریكا داشته باشیم. بنا بر توهمات همین تحلیلگر، سیا طی یك برنامه 50 ساله و با روی كار آوردن اوباما در سال 2008 و انتخاب خورخه ماریو برگولیو از كشور آرژانتین (كه لقب فرانسیس را برای خود انتخاب كرد) به عنوان رهبر كاتولیك های جهان در سال 2013، از طریق برادر كاسترو و در سال 2015یعنی قبل از فوت فیدل، ارتباط سیاسی بین آمریكا و كوبا را پس از 54 سال برقرار كرد! اپیزود دوم: در تحلیل دیگری كه اخیرا در فضای سایبر منتشر شده است نكات جالب توجهی وجود دارد. این تحلیل مربوط به تصمیم امیرالمومنین علی علیه السلام در رابطه با توشیح حكم اشعث ابن غیث برای حكمرانی در منطقه آذربایجان است. سخنران، اشعث را به حق منافقی معرفی می كند كه دومی ندارد و در خصوص تبیین علت این تصمیم امام علی (ع) چنین ابراز می كند كه اشعث و افرادی نظیر او، كسانی هستند كه اگر از جامعه اسلامی فاصله بگیرند لگدی به جامعه اسلامی می زنند كه به مراتب، محكم تر از زمانی خواهد بود كه در درون جامعه و نظام اسلامی باشند؛ پس باید جایی را درست كرد كه اینها همیشه جلوی چشم باشند و در ادامه، سخنران این تحلیل را به هیچ مبنا و اماره ای به شرایط فعلی در ایران اسلامی منطبق می كند! حاشا و كلا. اپیزود سوم: پیرو اعلام مدیرعامل شركت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران در روز 21 آذر ماه در خصوص امضای قرارداد خرید 80 فروند هواپیما از شركت آمریكایی بوئینگ و اعلام همزمان فلچر باراك دال، معاون مدیرعامل شركت هواپیماسازی بوئینگ مبنی بر تایید این قرارداد و خبر تایید دولت آمریكا نسبت به قرارداد فروش 80 فروند هواپیما، برخی جناحهای به اصطلاح منتقد دولت به جای تبیین این رویداد مهم و با ارزش برای مردم، چه بلحاظ اهمیت مباحث فاینانس در این خرید بزرگ و چه از نقطه نظر مباحث مربوط به ارتقای كمی و كیفی صنعت هواپیمایی ایران و تقویت امید و آرامش در مردم، برخی این قرارداد را هدیه چند ده تریلیون تومانی به آمریكا وانمود كردند و برخی دیگر از غیر عملی و پوشالی بودن آن. حال یك سوال كلیدی كه در اینجا مطرح می شود این است كه اگر مدیرعامل شركت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران بجای این خبر، در روز یكشنبه اعلام می كرد كه قرارداد فاینانس و خرید هواپیماهای مسافربری بدلیل مخالفت های كنگره و رئیس جمهور آمریكا لغو شده است، جناحهای مقابل و مخالف دولت محترم چه تعبیر و تحلیلی از آن ارایه می كردند؟! آیا حمله به دولت با این تحلیل كه نقد را دادید و نسیه هم نگرفتید دور از ذهن است؟ اگر چنین است پس چطور ممكن است كه رویدادی در شرایط لغو یا ابرام آن، هر دو باعث محكوم شدن دولت شود؟! سوالی كه پاسخ آن را به بصیرت و انصاف خوانندگان محترم یادداشت وا می نهیم. در رویداد مهم دیگر در خصوص نهایی شدن قرارداد فاینانس و ساخت 10 فرو ند كشتی با یك شركت كره جنوبی كه در حال حاضر و در میان شركتهای سازنده كشتی در جهان، یكی از بزرگترین و معتبرترین آنها است پاره ای از روزنامه ها، رسانه ها و سایتهای خبری - تحلیلی داخل كشور آن را به قرارداد ایجاد شغل برای نیروهای كره ای و نجات یك شركت خارجی از ورشكستگی، تعبیر نمودند. در ادامه، تصویر چهره در حال گریه یكی از مدیران شركتهای كشتی سازی در داخل كشور نیز در سطحی گسترده، پوشش داده شد.
پس از این هیاهوها و تخریب چهره دولت، بیانات و توضیحات معاون اول رئیس جمهور نشان داد كه این قرارداد در سال 2008 (1386-1387) منعقد شده است اما بدلیل اعمال تحریم ها، به طور كامل اجرایی نشد. متعاقب توافق برجام و با انعقاد قرارداد تكمیلی جدید، كره ای ها نسبت به اتمام این پروژه به سرعت اقدام خواهند كرد و اساسا این قرارداد، موضوع جدیدی نبوده است. قابل ذكر است كه در برنامه زنده تلویزیونی در روز یكشنبه 21 آذر ماه، نماینده كشتیرانی اظهار كرد كه در سالهای 84-1383 با دو شركت داخلی، قرارداد 24 ماهه بستیم كه باید كشتی را تحویل می دادند ولی الان كه سال 1395 است هنوز كشتی تحویل نگرفتیم؛ مبلغ هم همان اول پرداخت شده است. جالب این بود كه مدیر عامل شركت كشتی سازی مذكور نیز این موضوع را تایید كرد و گفت ما در 14 سال گذشته مشكل داشتیم ولی الان وضعیتمان خوب شده است. قس علیهذا در خصوص قرارداد میدان نفتی آزادگان و سایر تحولات مهم اقتصادی سیاسی مشابه در یك سال گذشته. ختم كلام: انتخاب دكتر حسن روحانی به ریاست جمهوری كشور با اكثریت آراء در دور اول انتخابات، باعث نشد تا برخی جناح ها و نحله های فكری حتی پس از تنفیذ حكم ریاست جمهوری از سوی مقام معظم رهبری، به ارادت و احترام و تسلیم به این انتخاب مردمی كه از آن، حضرت امام راحل به «میزان» تعبیر فرموده اند حداقل از سر اخلاص و ارادت به مبانی انقلاب اسلامی گردن نهند. چندی است كه برخی تحلیل های بی مبنا و در برخی موارد به دور از حسن نیت و غرض آلود، فضای امنیتی و سیاسی- اقتصادی كشور را به شدت به مخاطره انداخته است. بیان مطالب فوق نیز نمونه ای از خروار و هشدار نسبت به ایجاد چالش های خطرناكی است كه به طور قطع، دشمن شاد كن است.
همدلی
برجام بازی دربی پایتخت نیست
مهدی مطهرنیا
برجام در ساختار قدرت و نظام جمهوری اسلامی ایران پذیرفته شده است، یعنی كل ساختار سیاسی ایران پای فرایند برجام قرار گرفته است. مقام معظم رهبری در ایران دارای قدرت برتر در سیاست خارجی هستند و بنا به فرمایش خود ایشان، اگر كوچك ترین انحرافی در ارتباط با مسائل موجود جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی ایران رخ دهد، ایشان بدون هیچ واهمه ای با شجاعت تمام در برابر آن می ایستند. بنابه فرمایش خود ایشان اگرچه در جزئیات بلكه در اصل پذیرش برجام این نظام جمهوری اسلامی ایران است كه برجام را پذیرفته است. این سخن صحیح است كه به آمریكا همچون هیچ كشور و پایتختی در جهان نمی توان اعتماد كرد. در سیاست ستون فقرات هر نوع رفتار سیاسی و كنش بین المللی نگرش منفی نسبت به بازیگران و كنش گران دیگر است؛ این جمله معروف وجود دارد كه همه چیز بد است، مگر خلاف آن ثابت شود. لذا این نكته كه بگوییم به آمریكا بدبین هستیم و به وعده های این كشور نمی توان اعتماد كرد نه تنها درباره واشنگتن بلكه در باب مسكو، پكن، دهلی نو و همه پایتخت های كشورهای جهان صادق است. این گزاره ای است كه نمی توان آن را نادرست پنداشت. بنابراین باید این نكته را متذكر شویم كه آیا برجام یك انتخاب بود یا یك اجبار؟ اگر انتخاب بود این انتخاب را حسن روحانی انجام داد و كل ساختار حكومت و این شورای امنیت بود كه پارادایم ها، دكترین ها، سیاست های كلان و حتی استراتژی ناظر بر مذاكرات را طراحی و سپس حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور و ظریف به عنوان وزیر خارجه آن را پیاده می كردند. آقای روحانی همچنین نماینده مقام معظم رهبری در شورای امنیت ملی كشور در زمان مذاكرات بودند. لذا برجام هرچه هست محصول دست پخت ساختار قدرت در ایران است. برجام یك انتخاب نبود، بلكه یك اجبار بود، همانگونه كه برای واشنگتن دی سی نیز برجام یك انتخاب نبود، بلكه یك الزام بود. ایالات متحده آمریكا به زعم خود یا باید به تهران یورش می برد یا باید می پذیرفت ایران یك قدرت منطقه ای بزرگ است و حقانیت ایران در نظم منطقه ای را برای ایران قائل باشد. وگرنه باید از این الزام به سوی اجباری در رودر رویی با تهران وارد شود. این دیر زمانی طول نخواهد انجامید. نكته دیگر آن است كه دولت روحانی دچار ذوق زدگی از برجام شد. نگارنده پیش تر این نكته را متذكر شده است كه هنوز دوران پسابرجام شروع نشده است. استفاده از ادبیات پسابرجام توسط كنش گران دولتی در ایران پس از توافق جایگاه ویژه ای داشت. ما نباید فراموش كنیم در دوران درون برجامی هستیم. دوران پیشابرجام در دولت آقای احمدی نژاد شروع شد، زمانی كه آقای جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی بودند و به اذن رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران مذاكرات پشت پرده با ایالات متحده آمریكا در جهت حل و فصل پرونده هسته ای آغاز شد. این را مقام معظم رهبری خود در سخنرانی خویش بیان فرموده اند. لذا با كدگذاری نرمش قهرمانانه بعد از كمپین انتخاباتی حسن روحانی بود كه مذاكرات از پشت پرده در زمان ریاست جمهوری روحانی به روی سن آمد و از آن پس قرار شد به جای دبیر شورای عالی امنیت ملی جهت اعتبار نظام حكومتی، وزیر امور خارجه به عنوان رئیس تیم مذاكره كننده با غرب وارد شود. لذا شخصیتی به نام ظریف یعنی برجسته ترین دیپلمات تاریخ سیاست حیات سیاست خارجی ایران - حتی قبل از انقلاب- به وزارت امور خارجه رسید تا این ماموریت را انجام دهد. امروز كه این ماموریت انجام شده است و برجام توانسته از لبه خطر به كنار كشیده شود، باز این لبه خطر توسط بعضی از عناصر فراموش می شود. این افراد همچنین فراموش كرده اند كه لبه های خطر فراوان تری می تواند پیش روی نظام جمهوری اسلامی باشد. لذا برجام یك سند حكومتی است و پذیرش یا عدم پذیرش برجام و بد یا خوب بودن آن باید مورد نقد و بررسی قرار بگیرد و همه جریانات سیاسی باید از زوایای مختلف به آن نگاه كنند، اما فراموش نكنند كه برجام یك سند حزبی و جناحی نیست كه به واسطه برجام بتوان رئیس جمهور شد یا رئیس جمهوری را از كاخ ریاست جمهوری پایین كشید. این نكته باید مورد توجه قرار گیرد كه برجام یا پرونده هایی مانند آن پرونده هایی ملی هستند، بازی دربی پایتخت بین تیم های قرمز و آبی نیست كه لشكركشی حزبی و جناحی درباره آن صورت پذیرد. باید این نوع پرونده ها به متخصصان در شورای امنیت و متخصصان در زیرمجموعه های آن كشیده شود. اخبار و اطلاعات موجود در آن تا زمانی كه سری است و در حوزه امنیت ملی كشور قرار دارد سری بماند و در اولین لحظه ای كه می توان فارغ از نگرش های امنیتی و ممانعت های امنیتی اطلاعات آن را به بیرون درز كرد، آنها باید به گوش ملت به عنوان ولی نعمتان حكومت برسد. همانگونه كه امام(ره) فرمودند ملت ولی نعمتند، این ولی نعمتان باید از تمام مذاكرات در زمانی كه مقوله امنیتی برای كشور ندارد، آگاه شوند. شاید روزی مذاكراتی كه آقای جلیلی در ارتباط با پرونده هسته ای داشته اند منتشر شود. تا آن روز باید منتظر ماند ببینیم ریز مذاكرات چه بوده است و آن روز ببینیم درباره ظریف، جلیلی، لاریجانی و روحانی به عنوان مذاكره كنندگان ارشد در پرونده هسته ای چه قضاوتی خواهند داشت.
ابتكار
كابینه كارتل ها و ژنرال ها
مهران كرمی
سرانجام با معرفی ركس تیلرسون مدیر اجرایی شركت نفتی اكسون موبیل به عنوان گزینه دونالد ترامپ برای وزارت خارجه، تا حدودی از ابهامات در سمت وسوی آینده كابینه و سیاست دولت منتخب ایالات متحده امریكا كاسته شد. گذشته از گمانه زنی ها در باره رابطه نزدیك تیلرسون با ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه كه این روزها شایعه دخالت سازمان های امنیتی كشورش در انتخابات امریكا بر سر زبان هاست و ممكن است دردسرهای این پرونده به زودی دست از سر دونالد ترامپ برندارد، نوع انتخاب یك مدیر اقتصادی آن هم از یك كارتل نفتی بزرگ به تنهایی می تواند كانون بسیاری از تحلیل ها قرار گیرد. همانگونه كه انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری شوكی را به جامعه امریكا و جامعه جهانی وارد كرد، انتخاب های غافلگیر كننده و خارج از نرم سیاسی او نیز هر دم بر این شگفتی ها می افزاید. در حالی كه او تاكنون بیشتر سمت ها را میان دوستان شخصی و همراهانش در كارزار انتخاباتی و ژنرال هایی كه به داشتن مواضع تهاجمی شهرت داشتند انتخاب كرده بود، بسیاری پیش بینی می كردند كه گزینه وزارت امور خارجه كه دارای پیامی خاص به بیرون از مرزهای ایالات متحده امریكاست، نیز گرایشی رادیكال و تهاجمی در سیاست خارجی داشته باشد ولی گویی دونالد ترامپ همچنان در نظر دارد متفاوت عمل كند و قاعده های پیش بینی پذیر مرسوم دولتمردان و سیاستمداران را بشكند. هر چند كه با نگاهی دقیق تر به منطق انتخاب رئیس جمهور منتخب امریكا می توان به آسانی دریافت كه او به عنوان فردی كه از خارج از ساختار سیاسی به كاخ سفید درآمده و بیشتر عمرش را در فضای كسب وكار و مقاطعه كاری سپری كرده است، منطقی جز این نمی شناسد و تاكنون با وجود جنجال آفرینی های انتخاباتی بر اساس همان منطق پیش بینی پذیر اقتصادی اش عمل كرده است. به نظر می رسد ترامپ بر اساس همین منطق اقتصادی، كابینه امریكا و اداره سیاسی این كشور را همچون هیات مدیره شركت بزرگی می داند كه بر اساس نظریه تكاملی داروینی كسانی كه توانایی پولسازی و موفقیت در كسب وكار دارند، از شایستگی بیشتری برای نشستن در جایگاه هیات مدیره این شركت بزرگ برخوردارند. به طور كلی انتخاب خود او به عنوان رئیس جمهوری نیز بر اساس همین منطق صورت گرفت و رای دهندگان امریكایی این پروپاگاند كارزار انتخاباتی ترامپ را پذیرفتند كه او به دلیل موفقیت در كارش بهتر از هر كس دیگری می تواند قدرت اقتصادی امریكا را افزایش دهد و رفاه را به ارمغان آورد. حال او تصمیم گرفته است ابرقدرت امریكا را به شیوه هیات مدیره ای اداره كند. دیپلماسی و مذاكره نیز در مفهوم اقتصادی آن بیشتر رنگ و بوی چانه زنی پیدا می كند كه هدف آن بیشینه كردن سود و كمینه كردن زیان است. كسی كه توانسته است یك شركت بزرگ نفتی را ادراه كندكه در زمره هفت خواهران نفتی به شمار می رود، به گمان ترامپ بهتر از دیگران می تواند قدرت اقتصادی امریكا را در جهان افزایش دهد و ترامپ افزایش قدرت سیاسی و نظامی را از راه اقتصادی جست و جو می كند. اتفاقا این انتخاب تكمیل كننده پازلی است كه با ابهام سخنان اخیر او در باره كنار گذاشتن سیاست تغییر رژیم در كشورهای دیگر جور در می آید. زیرا او به جای آن كه به دنبال تنش آفرینی و هرج و مرجی باشد كه سیاست ایالات متحده امریكا از زمان اشغال افغانستان و عراق منطقه خاوریمانه را وارد دورانی از بی ثباتی و خشونت بی پایان كرد به دنبال سود اقتصادی است و منطق سود اقتصادی می طلبد كه ایالات متحده با كشوری چون روسیه در سطح كلان راه دوستی در پیش بگیرد و حتی تهدید سیاسی اش علیه چین و به رسمیت شناختن تایوان نیز با این هدف است كه جلو پیشروی اقتصادی چین را بگیرد و امریكا همچنان دست برتر را در اقتصاد جهانی داشته باشد. این نكته در باره سیاست منطقه ای امریكا در قبال بحران های خاورمیانه و به ویژه رابطه با ایران نیز قابل تعمیم است و دونالد ترامپ بیش از آن كه به ایدئولوژی و خصومت بیندیشد به دنبال منافع اقتصادی از دریچه نفت است و كشورهای نفتی خاورمیانه زبان یك وزیر نفتی را بهتر از دیگران درك می كنند.
فرهیختگان
برجام و گزینه های ما دیروز حسن روحانی رئیس جمهوری در دو فرمان جداگانه محمدجواد ظریف وزیر امورخارجه و علی اكبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی را مامور كرد تا با بررسی همه جانبه امور پاسخ مناسبی به اقدام ایالات متحده در زمینه تمدید تحریم های 10 ساله، موسوم به آیسا را تدوین كنند. با توجه به مفاد این دو نامه به نظر می رسد حسن روحانی معتقد است كه ایران هم در ساحت دیپلماتیك و حقوقی و هم در عرصه فنی باید پاسخی درخور به این اقدام كنگره ایالات متحده نشان دهد. با انتشار این دو نامه می توان با قاطعیت اعلام كرد كه آینده برجام از زمان تولد آن تاكنون این اندازه پرابهام نبوده است. توافقی مهم میان ایران و 6 قدرت جهانی كه با تصویب شورای امنیت سازمان ملل به معاهده ای بین المللی تبدیل شد. معاهده ای كه تا آبان ماه پیش از نظر اكثر تحلیلگران امور ایران به عنوان مهم ترین توشه روحانی برای آوردگاه اردیبهشت 96 از آن یاد می شد. باراك اوباما نیز می توانست پس از سپردن كلید كاخ سفید به مستاجر بعدی این عمارت، در كتاب خاطرات خود از این توافق به عنوان یكی از موفقیت های خود نام ببرد. با این حال دست فلك تا حدودی با این موافقتنامه مهم یار نبود و چهره ای در لحظه واپسین، كلید كاخ سفید را در هوا قاپید كه بارها بر مخالفت خود با این توافقنامه اذعان كرده بود. كاملا واضح بود كه پیروزی دونالد ترامپ و هم حزبی هایش در انتخابات ریاست جمهوری و میان دوره كنگره ایالات متحده چالش های بزرگی را در مسیر سندی كه به همت عقلای جهان تدوین شده بود، ایجاد كند. اقدام كنگره آمریكا درباره تمدید 10 ساله تحریم ها نیز یكی از نخستین نتایج جانشینی جناب تاجر به جای آقای حقوقدان در كاخ سفید به شمار می رود. در این فضا دشمنان ایران در كنار كاسبان تحریم پس از ماه ها سردرگمی و ناامیدی امیدوارند كه كوزه برجام تركی بردارد و به مثابه ضرب المثلی قدیمی «جهان گردد به كام كاسه لیسان». «فرهیختگان» در چندین سرمقاله پس از پیروزی ترامپ در انتخابات آبان ماه پیش تاكید كرده بود كه نباید حیات و ممات برجام را به اقدامات یك كشور از پنج كشور مذاكره كننده گره زد. برجام برای هیچ یك از امضاكنندگان از جمله ما واجد منافع حداكثری نبوده ونیست، اما همه می دانند كه در مذاكره برد-برد قرار نیست به همه خواسته های خود دست یابیم. ما در زمانی كه پارامتری جدید وغیرقابل پیش بینی در معادله برجام وارد شده است، باید با احتیاط بسیاربیشتر گام برداریم و تلاش كنیم تا جای ممكن در گسل های منافع قدرت های امضا كننده این قرارداد، حركت كرده و ترامپ را موضع اتهام قرار دهیم. در این فضا هر گونه حركت احساسی، حتی اگر به نظر ما مشروع باشد می تواند بهانه ای برای همبستگی قدرت های جهانی علیه ما شود. متاسفانه در دهه گذشته بارها شاهد بوده ایم كه با وجود اینكه حق باما بوده است، اما برخی گفته ها و رفتارهای نامتعارف موجب افزایش هزینه هایی علیه ایران شده است. این توضیحات قاعدتا برای حسن روحانی رئیس جمهوری، محمدجواد ظریف مذاكره كننده ارشد ایران در مذاكرات هسته ای با قدرت های جهانی كه برجام را ثمره یك عمر تجربه مدیریتی ودیپلماتیك خود می دانند، توضیح واضحات است. امید كه برخی عزیزان غیرمسئول یك باره خودجوش به میدان نیایند و داستان هایی چون اشغال سفارت بریتانیا و آتش زدن سفارت عربستان و... را به وجود نیاورند. اتفاقاتی كه هزینه جبران آن تاكنون به سختی پرداخت شده است.
|
|
|
|
|
|
|
تاریخ: ۱۰:۲۲ - ۲۴/۰۹/۱۳۹۵
بازدید: ۱۶ |
|
|
|
|
|
|
|